در ادامه چهار سئوال از مقام رهبری
شمع

 

چند روز پیش در واکنش به سخنان رهبری در دیدار مسئولین آموزش وپرورش کشور باایشان، یاداشتی نوشتم و با توجه به مفاد بیانات ایشان، چهار پرسش مطرح کرده و خواستار پاسخگویی ایشان شدم.یکی از دوستان  در ذیل یادداشت اظهار نظر کرده بودند که من در حسرت پاسخ ایشان خواهم ماند.البته من توقع دارم که ایشان جواب بدهند و این پاسخگویی امری دور از ذهن یا خارق العاده ای هم نیست .چرا که به هر حال ایشان تشکیلات و عیونی دارند و انتظار این است که سئوالات مردم به استحضارشان برسد وجواب هم بدهند؛ اما اگر جواب هم ندهند به هیچ وجه حسرت نخواهم خورد.

امروز، اتفاقی در سلمانی  در روزنامه همشهری  مطلبی  تحت عنوان" تربیت رسمی و غیر رسمی درایران" دیدم و خواندم و شما هم  قبل از خواندن بقیه این یاداشت آن را  به طور کامل بخوانید.

 مفاد این مطلب به بحثی که من در چهار سئوال از مقام رهبری مطرح کردم؛ مربوط است.اصلانی به درستی تربیت را به دوبخش رسمی و غیر رسمی تقسیم کرده و  نوشته است: 

" زندگي و تربيت براي انسان دو مفهوم لازم و ملزوم بوده اند كه بدون يكي ديگري امكان ندارد. انسان تا وقتي زنده است به تربيت نياز دارد و او را تربيت مي كنند تا بتواند زندگي كند، زيرا منظور از زندگي، سازگاري با محيط طبيعي و اجتماعي است و انسان برخلاف حيوانات ديگر قدرت اين سازگاري را، كمتر، از طبيعت مي گيرد و بيشتر به يادگيري آن از ديگران نيازمند است.(۲) براين اساس، انسان در مراحل زندگي از دو نوع تربيت برخوردار مي شود: تربيت غيررسمي و تربيت رسمي، تربيت غيررسمي از طريق خانواده و ساير نهادها و ابزارهاي اجتماعي مانند كوچه و بازار، مساجد، رسانه ها و غيره اعمال مي شود. مدارس و دانشگاهها نيز به عنوان نظام هاي پرورش رسمي شناخته مي شوند.
تربيت غيررسمي، اولين و قديمي ترين نوع تربيت است كه در همه زمانها و در مورد همه انسانها وجود داشته است. پا گذاشتن هر انساني به عرصه زندگي و حتي پيش از آن، با تربيت غيررسمي شروع شده و ادامه مي يابد. سالهاي آغازين زندگي هر فرد كه در واقع شالوده زندگي آينده او را پي مي ريزند در تربيت غيررسمي سپري مي شود. نكته بسيار مهم در عصر حاضر، تنوع و پيچيدگي تربيت غيررسمي به نسبت زمانهاي گذشته است. در سالها و دهه هاي نه چندان دور، محور تربيت غيررسمي خانواده بود و در كنار خانواده، ساير نهادهاي اجتماعي كه عمدتاً  محدود و هم جهت با خانواده بودند عمل مي كردند. به لحاظ محدوديت  ابزارهاي تربيت، خانواده نقش شاخصي در زندگي و تربيت هر فرد ايفا مي كرد و مراحل تربيت با دشواري هاي نه چندان جدي طي مي شد."

به نظر من اصلانی به درستی  بین تربیت رسمی وغیررسمی تفکیک قائل شده واهمیت تربیت غیر رسمی بخصوص در دوران قبل از مدرسه را تذکر داده است. از جمله بهمین دلیل هم من معتقدم کودک که به دبستان وارد می شود ؛ماده خام نیست واساس شخصیتش شکل گرفته است.

اصلانی  پس از  مقدمه ای که ذکر شد به بیان خصوصیات واهمیت تربیت رسمی و نقصانهای آن در ایران پرداخته است؛که من هم با او در این زمینه توافق نظر دارم.اما نقطه افتراق نظر من با او در این بحث در اینجا آغاز می شود که نوشته است:

"اساسي ترين موضوع تربيت، مقايسه تأثيرگذاري دو نوع تربيت در جوامع است. در گذشته، تربيت غيررسمي برتري محسوسي به تربيت رسمي داشته است، اما ضرورت هاي بسياري از قبيل تنوع و پيچيدگي هاي روزافزون عوامل تربيت غيررسمي، غلبه نگرش سيستمي در همه شئون زندگي، نقش وسيع دانايي و حركت به سوي دنياي اطلاعات؛ نقش تربيت رسمي را برجسته تر ساخته است. مدارس امروز، ديگر مكاني براي انتقال اطلاعات تلقي نمي شوند بلكه جايگاهي بس فراتر دارند."

به نظر من اصلانی در این نوشته به طور جدی وارد مقوله تربیت غیر رسمی نشده  وابعاد آن را به بحث نگذاشته است.ضمن اینکه در مورد نقش مدرسه و تربیت رسمی هم بحث های بسیاری مطرح بوده و در اخذ چنین نتیجه گیری هایی باید بیشتر احتیاط کرد.آنچه که مهم است؛ وجود نقصان هایی است که اصلانی به درستی در مورد آموزش و پرورش ایران مطرح کرده و بالاخره باید آنها را  بر طرف نمود؛ زیرا فکر نمی کنم کسی باشد که به وجود این اشکالات پی نبرده باشد!!

 

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين شنبه 3 مرداد 1383
تعداد نظرات تا اين لحظه :  9 اعلام نظر