![]() |
![]() |
| اعتیاد چراغاني |
|
نگاهی به مشکل اجتماعی اعتیاد در ایران در سال 1383 سعید مدنی – حسن رفیعی اعتیاد چیست؟ اعتياد به محض آن كه در يك برنامه اجتماعي يا توسعه جايي را به خود اختصاص دهد، يك مشكل يا مسأله اجتماعي قلمداد ميشود. همچنانكه گفته شد مشكل اجتماعي وضعيتي است كه 1. از نظر شمار قابل توجهي از مردم يك جامعه (نه الزاماً اكثر آنها) تهديدي براي كيفيت زندگي يا ارزشهاي آنها به شمار ميرود، 2. علل و يا عوارض اجتماعي داشته باشد، 3. حل آن از حوزه مداخلات فردي فراتر رفته و مستلزم برنامهريزي اجتماعي باشد. در صحت اين گزاره كه «اعتياد در شرايط فعلي كشور يك مشكل اجتماعي است» گمان نميرود كسي شك داشته باشد. اما اين گزاره كلي اگر به گزارههاي جزئيتر تجزيه نشود، به هيچ وجه گرهگشا نخواهد بود. اعتياد چه نوع مشكل اجتماعي است و اين ويژگي چه كمكي به فهم آن ميكند؟ از ميان انواع مشكلات اجتماعي شامل فقر، نابرابري و انحرافات و مشكلات اجتماعي، اعتياد يك انحراف اجتماعي در كنار جرايمي مثل فحشا، انحرافات جنسي، و خشونت است. يعني نوعي عدول از هنجارهاي اخلاقي جامعه نيز محسوب ميشود. از اين رو زماني كه با شيوع قابل توجه آن رو به رو هستيم، تحولي در هنجارها و ارزشهاي حاكم بر جامعه را در ريشه اين شيوع بايد ديد. در اين صورت و از آن جا كه هيچ ريشهاي تنها يك ثمر نميدهد، پابه پاي گسترش شيوع اعتياد و در رابطهاي دو سويه و چند سويه، انتظار گسترش ساير انحرافات اجتماعي را نيز داشته باشيم. اين ارتباط خوشهاي حتي از محدوده انحرافات اجتماعي هم فراتر ميرود و همه مشكلات اجتماعي را در بر ميگيرد: اعتياد را همان طور كه از فحشا و خشونت نميتوان جدا كرد، از فقر و نابرابري و سرخوردگي عمومي از كارايي و نهادها (به ويژه نارساييهاي نهاد اداري) و بحرانهاي خانواده و شكاف نسلها نيز نميتوان جدا كرد؛ اينها همه با هم رابطه دارند و اي بسا گاه صرفاً علايمي از يك علت مشترك باشند. آنچه سبب شناسي انحرافات اجتماعي را از سببشناسي ساير مشكلات اجتماعي تا حدودي متمايز ميكند، دخيل بودن عامل فردي در كنار عوامل اجتماعي در ايجاد آنهاست. به عبارت ديگر در هر شرايط اجتماعي كه ممكن است آن را سببساز اعتياد بدانيم، همواره عدهاي دچار ميشوند و عدهاي هم دچار نميشوند، و آنچه اين دوعده را از هم متمايز ميكند، عوامل اجتماعي و نيز عوامل فردي، به ويژه مسئوليت فردي است. اين دسته عوامل را در تحليلهاي روانشناختي و پزشكي ميتوان سراغ گرفت، ولي اكتفا به آنها به ويژه در برنامهريزي اجتماعي نه تنها مفيد نيست، كه حتي ميتواند مضراتي نيز در پي داشته باشد. معناي ديگر توجه به اعتياد به مثابه يك مشكل و انحراف اجتماعي آن است كه چون شمار قابل توجهي از مردم آن را تهديدي براي كيفيت زندگي و ارزشهاي خود تلقي ميكنند، پس ميتوان اميد داشت كه اين شمار قابل توجه، انگيزه قابل توجهي نيز براي كاهش آن داشته باشند. بنابراين بسيج همگاني يا جنبش اجتماعي به طور جدي به عنوان يك راهحل بالقوه براي آن مطرح ميشود. اما اعتياد به عنوان يك انحراف اجتماعي چنان كه گفتيم، فقط تحت تأثير عوامل اجتماعي نيست و علاوه بر آن يك بيماري و مشكل بهداشتي هم هست؛ يك بيماري جسمي، رواني و اجتماعي (مثل همه اختلالات روان) و يك مشكل بهداشتي كه البته بيش از مشكلات بهداشتي در مفهوم مرسوم آن، با عوامل اجتماعي و رفتاري رابطه دارد. بيماري جسمي، رواني و اجتماعي است و فرد مبتلا به آن را انساني نيازمند مراقبت و درمان بايد دانست. مشكل بهداشتي است و پيشگيري از آن به وسايل گوناگون بايد در دستور كار جامعه قرار گيرد. مشكلات بهداشتي را تا چند دهه پيش عمدتاً همهگيريهاي عفوني و انگلي تشكيل ميدادند كه به يُمن دستاوردهاي علوم پزشكي و بهداشت و نيز با بهبود عمومي وضع زندگي مردم تا حدود زيادي برطرف شده و ميشوند. اما با كاهش بار بيماريهاي عفوني و انگلي و افزايش عمر قابل انتظار افراد _ پديدهاي كه از آن به گذر همهگير شناختي، گذر بهداشتي و گذر جمعيت شناختي ياد ميشود _ جوامع در مقابل مشكلات بهداشتي جديدي قرار گرفتهاند كه اصطلاحاً «همهگيريهاي مدرن» نام دارند. بيماريهاي قلبي و عروقي، سرطانها، و اختلالات روان (از جمله اعتياد) در شمار اين گونه مشكلات قرار دارند كه برخي از مهمترين ويژگيهاي مشترك آنها _ تا آن جا كه به بحث ما مربوط ميشود _ از اين قرار است: 1. همگي مزمناند. 2. همگي با سبك زندگي رابطه دارند. 3. همگي با عوامل اجتماعي مرتبطند. پاسخ به همهگيريهاي مدرن به ويژه اعتياد چند تفاوت عمده با اقدامات بهداشتي متداول براي همهگيريهاي پيش مدرن دارد، از جمله نيازمند استمرار است، نيازمند مشاركت مردم است و نيازمند همكاري بين بخشي دستگاههاي بهداشتي باديگر موسسات و دستگاهها ميباشد. آخرين نكته در پاسخ به سؤال اعتياد چيست؟ و به عبارتي عصاره مطالب پيشگفته را ميتوان «تعريف» اعتياد دانست: تعريف معمول براساس درسنامههاي روانپزشكي و روان شناسي باليني عبارت از يك «مقوله» تشخيصي است كه اگر مبنا قرار گيرد، به عنوان يك لنگرگاه شناختي ما را از درك گستردهتر واقعيت اعتياد باز ميدارد، هر چند شايد براي برخي مقاصد پژوهشي مناسب باشد. آن «مقوله» در يك سير طولاني در فرد شكل ميگيرد كه اگر به آن سير توجه نشود، برنامهريزي درستي در مورد اعتياد نميتوان انجام داد. اين بيماري انحراف اجتماعي از «كوچكترين گرايش به مصرف مواد اعتياد آور (مصرف هر مادهاي)، هر گونه رفتار وابستگي، هرگونه رفتار اجبار گونه و هرگونه رفتار ضد اجتماعي در شرايط: الف) فشار رواني، ب) كسالت، پ) دسترسي» شروع ميشود، و به تدريج به مصرف نامنظم و فاصلهدار مواد، مصرف نامنظم ولي با فاصلههاي اندك، مصرف منظم و با فاصله اندك ولي با ايجاد اختلال كاركردي كمتر (سوء مصرف)، مصرف توأم با اختلال كاركرد بارز (وابستگي)، مصرف شديد و با الگوهاي خطرناك (مثل تزريق و تزريق مشترك)، و سرانجام به مرگ در خيابان ميرسد. بايد هر كدام از اين پيوستار را بخشهايي از پديده اعتياد دانست و براي همه اين بخشها بايد برنامهريزي كرد، وگرنه معلوم نيست كه برنامههاي ما چه دستاوردي خواهند داشت. مطالعات اعتیاد در ایران چه می گویند ؟ طي سالهاي اخير اعتياد به عنوان يك آسيب اجتماعي و جرم روندي فزاينده داشته است. اين روند هم از جهت كميت (از 2.000.000 نفر در سال 1377 به 3.750.000 نفر در سال 1380) و هم از نظر كيفيت (افزايش شيوع مصرف هروئين در مقايسه با ترياك، افزايش شيوع روش تزريق در مقايسه با تدخين، افزايش شيوع ميزان مصرف مواد در زنان نسبت به سال 1377 چه از نظر نوع مواد، شيوه تزريق و ميزان بروز، گزارش مصرف مواد شيميايي اعتيادآور در جوانان مانند اكستازي و....) قابل توجه بوده است. افزايش شيوع آسيبهاي ناشي از آن نيز مثل HIV (ايدز)، هپاتيت و كاهش سن شروع مصرف، همچنان وضعيت به شدت بحراني را نشان ميدهد. آمار منتشر شده از سوي ستاد مبارزه با موادمخدر نيز نشان ميدهد كه ميزان دستگيري، بازداشت، محكوميت به زندان يا جريمه نقدي يا تعزير (شلاق) در سالهاي اخير افزايش محسوسي داشته است. علاوه بر اين همين آمار نشان ميدهد كه جرايم وابسته به موادمخدر (اعم از مصرف يا حمل مواد و نيز ساير جرايمي كه يك فرد تحت تأثير مصرف مواد انجام داده است) رشد چشمگيري داشته است. طي 20 سال اخير نرخ رشد سالانه اعتياد 3 برابر نرخ رشد جمعيت بوده است. اكنون 50% جمعيت كشور زير 19 سال است كه با توجه به تغيير هرم سني جمعيت در سالهاي آينده نرخ رشد اعتياد و آسيبهاي همراه بيشتر خواهد شد. در سال 1379 طي پژوهشي با استفاده از دادههاي خام اين مطالعه، تغييرات و روند سوء مصرف مواد و الگوهاي آن مورد بررسي قرار گرفت. تجزيه و تحليل فراواني سوء مصرف مواد نشان داد كه گرچه ميزان مصرف مواد در سالهاي متوالي از نوسانهايي برخوردار بوده است، لكن طي 30 سال گذشته (تا سال 1377) روند كلي رو به افزايش بوده است. بيشترين ميزان افزايش در سالهاي 1352 تا 1356 با ميزان 166 درصد رخ داده است. پس از آن تا سال 1366 به تدريج از شدت آن كاسته شده و سپس مجدداً در دوره زماني 1367 تا 1371 به ميزان رشد 59 درصد رسيد. در دوره زماني 1357 تا 1377 به طور متوسط ميزان رشد سوءمصرف مواد سالانه 8 درصد بود يا به عبارت ديگر تقريباً هر 12 سال دو برابر شده بود. از آنجا كه در اين دوره 20 ساله متوسط رشد جمعيت 63/2 درصد بود، ملاحظه شد كه ميزان رشد سوءمصرف مواد بيش از سه برابر نرخ رشد جمعيت بود. همچنين ميزان رشد مصرف تزريقي طي 10 سال تا سال 1377، 330 درصد و به طور متوسط در هر سال 33 درصد بود. اين مطالعه ميزان رشد مصرف مواد در سالهاي اخير در زنان بيش از مردان نشان داد. عليرغم افزايش ميزان مصرف مواد، ميانگين سن شروع مصرف مواد و مصرف تزريق آن در طي 30 سال تا 1377 از تغيير معناداري برخوردار نبود (برنامه كنترل مواد ملل متحد، 1379). در مطالعه ديگري كه در سال 1380 توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و با همكاري UNODC صورت گرفت، نتايج دلالت بر وجود حداقل 3.761.000 نفر مصرفكننده مواد افيوني (ترياك، شيره، هروئين و بوپرنورفين) داشت كه از اين تعداد 3.313.000 نفر بيش از يك سال بود كه مواد مصرف ميكردند. از اين تعداد 2.547.000 نفر مصرف مشكلآفرين (سوءمصرف يا وابستگي) داشتند كه 1.390.000 نفر آنها در حد سوءمصرف (به معناي اخص كلمه) و 1.158.000 نفر آنها در حد اعتياد يا وابستگي بود. 1.214.000 نفر نيز مصرفكننده تفنني تلقي شدند. تعداد موارد مصرف و اعتياد به ترتيب براي مواد مختلف بدين ترتيب بود: ترياك (3.105.000 و 1.079.000)، شيره (522.000 و 255.000)، هروئين (277.000 و 137.000)، بوپرنورفين (119.000 و 6000)، الكل (1.863.000 و 253.000)، علاوه بر اين 391.000 نفر حشيش و 93.000 نفر مواد محرك استفاده ميكردند (البته بايد به مصرف همزمان مواد توجه شده و از جمع زدن اعداد با هم اجتناب كرد). حدود 137.000 نفر در طي سال پيش مصرف تزريقي مواد افيوني داشتند كه تنها 48.000 نفر از آنها معتاد بودند، زيرا اكثر مصرفكنندگان بوپرنورفين (3/55 درصد) نيز كه در اغلب موارد معيارهاي اعتياد را نداشتند نيز آن را تزريق ميكردند. براي نخستين بار در يك پژوهش داخلي، وسعت مصرف سرخود داروهاي وابستگيآور تخمين زده شد. مصرف سرخود و بدون نسخه اين داروها (شامل بنزوديازپينها، باربيتوراتها، ديفنوكسيلات، دكسترومتورفان، كدئين، مرفين، پتيدين ) عمدتاً با هدف خود درماني، لذت، رفع علائم محروميت بسيار بالا بود (حدود 4.806.000 نفر در يك ماه اخير). از ميان آنها، 1.121.000 همزمان مواد افيوني نيز مصرف ميكردند. اين گروه ممكن است نشان دهنده معتاداني باشد كه يا در حال ترك از راه خود درماني بوده يا به طور موقت دچار كمبود مواد شده بودند. 3.734.000 نفر نيز صرفاً از اين داروها مصرف ميكردند. در ميان اين دسته از داروها، مصرف بدون نسخه كدئين از مصرف با نسخه آن بيشتر بود. مصرف بالاي كدئين ابعاد نگرانكنندهاي داشت و بنزويازپينها در مقام بعدي بودند. البته بايد به اين مسأله توجه كرد كه مصرف خودسرانه دارد الزاماً به مفهوم وابستگي يا حتي سوءمصرف نيست. در مطالعه ديگري تحت عنوان «بررسي وضعيت مصرف تزريقي مواد در تهران» كه بخشي از طرح بينالمللي سازماني جهاني بهداشت (WHO) با نام IDU-RAR بود، نتيجه گرفته شد ميزان و شدت مصرف مواد طي سالهاي اخير افزايش يافته است. حركت از مصرف ترياك به هروئين و به خصوص تزريق هروئين ناشي از محدوديت دسترسي و افزايش قيمت ترياك و خلوص پايين هروئين بوده است. منبع : |
|
| نويسنده : نويسنده فوق الذكر | شنبه 3 مرداد 1383 |
| تعداد نظرات تا اين لحظه : 35 | اعلام نظر |