دو سئوال استراتژيك : معلمان بايد ثابت كنند كه مهمند ؟ يا معلم اند؟
شمع

 

 از شنبه 16 تا پنج شنبه 21 اسفند ماه 1382 ، درست همزمان با بررسي اصلاحات لايحه بودجه سال 1383 در مجلس شوراي اسلامي، شاهد اعتصاب (نرفتن سر كلاس) جمع كثيري از  معلمان بويژه در مقطع متوسطه در شهر تهران بوديم. اين اعتصاب صنفي! برعكس اعتراضات گذشته  و محدود معلمان ، از حمايت عملي و نظري  بيشتر مديران مدارس و تعدادي از مسئولان آموزش و پرورش برخوردار بود، لذا از نظر من نوعي اعتصاب دولتي!! بوده است. در مصاحبه  يكي از مسئولان آموزش و پرورش ، برخورداري معلمان  از قانون اداري و استخدامي خاص ، نظير قانون استخدامي اعضاي هيات علمي دانشگاهها  به عنوان  يكي از خواسته هاي  مهم معلمان كه تا كنون مورد توجه قرار نگرفته، اعلام شده بود.

به نظر من پرداختن به  معلم ، پرداختن به مهمترين عنصر در استقرار نظام آموزشي است ؛ لذا طرح  و گسترش مباحث جدي در اين عرصه ضرورت دارد. براي آغاز گفت و گو پيرامون اين موضوع در شمع ،   انتشار مقاله اي كه تحت عنوان : معلمان ، معيشت ، تحقير در روزنامه همشهري 25 اسفند 1382 با امضاي محمد امين منتشر شده را مناسب مي دانم. از همه علاقه مندان به اين موضوع ، بويژه  معلمان،  محققان و ساير ذي نفعان دعوت مي كنم كه به روشن شدن ابعاد و گسترش موضوع محوري عنصر معلم در نظام آموزشي ، با ارسال نظرات خود ذيل همين مطلب ،كمك نمايند.

 

معلمان ، معيشت ، تحقير

لابد اين ضرب المثل معروف را شنيده ايد: «اول برادريت را ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن». به نظر مي آيد معلمان هم در اعتراض هاي خود به يك نكته اساسي توجه ندارند: «اول بايد اهميت معلمي را ثابت كنند، آن گاه ادعاي افزايش حقوق و اصلاح وضع معيشتي را داشته باشند، چه بخواهيم و چه نخواهيم، اين اصل روال جاافتاده جامعه ماست، ولي معلمان با تمركز بر مسئله «معيشت» در خواسته هايشان دچار دو انحراف بزرگ مي شوند. اول آن كه به نوعي، شأن و اعتبارشان را پايين مي آورند تا حدي كه موجب ايجاد نگرش دلسوزانه و از سر ترحم به خود مي شوند. دوم آن كه از موضوع اصلي كه «اثبات مهم بودن» است، غفلت مي ورزند.
در شدت مشكلات معيشتي معلمان و محق بودن آنان در خواسته هايشان، حرفي نيست ولي شواهد نشان مي دهد مسيري كه براي احقاق اين خواسته ها در پيش گرفته شده، به جايي نخواهد رسيد. معلمان بر خواسته هاي معيشتي شان اصرار مي ورزند و دولت و مسئولان هم طبق معمول مشكل را به كمبود بودجه، كثرت نيروهاي آموزش و پرورش، موانع قانوني و غيره حواله مي دهند. اين چرخه بارها تكرار شده و شايد بارهاي ديگر هم تكرار شود، اما اگر به فرض، در شرايط حداقلي هم به توافقي منجر شود، باز هم گرهگشاي مشكلات اصلي معلمان نخواهد بود.
گره مشكلات معلمان در اصرار و تمركز آنان بر سوژه هميشگي معيشت نيست. در خود معلمان هم بايد تغيير نگرشي نسبت به موضوع ايجاد شود. طرح سوژه معيشت، به جاي آن كه به حل مشكلي منجر شود، به تحقير هرچه بيشتر معلمان مي انجامد. در فرض خوشبينانه، اگر همين فردا حقوق معلمان دو برابر هم شود، باور كنيد مشكلات اصلي همچنان پا برجا خواهند بود. افزايش حقوق با عنايت به مسائل اقتصادي و تورم موجود در جامعه، رفاهي - هرچند نسبي - را هم به ارمغان نخواهد آورد. از طرف ديگر، اين ارتقاي حقوق، حتي در افزايش انگيزه معلمي هم چندان مؤثر نخواهد بود. براي ايجاد تغييري در نگرش معلمان به مشكلاتشان، آنان بايد نگاهي دوسويه به مسائل داشته باشند. يك وجه از اين نگاه به ضعف هاي موجود در درون مجموعه معلمان بازمي گردد كه خود نياز به بحثي مفصل دارد. فارغ از مسائل معيشتي، اين كه خود معلمان امروزي چقدر كارآمد و توانمند هستند موضوعي قابل تأمل است. به هر حال بايد توجه داشته كه درصدي از معلمان شاغل به دلايل متعدد، نيروهاي مؤثري نيستند و اين امر ارتباط چنداني با حقوق و مسائل مالي ندارد.
مصداق آشكار اين موضوع، معلمان مازاد ناكارآمدي هستند كه آموزش و پرورش هم به دليل ضعف هاي مديريتي و هم به دليل ضعف هاي قانوني، مجبور است آنان را تحمل كند. اما وجه ديگر نگاه دوسويه مورد اشاره، به مسئولان بازمي گردد. مسئولان و تصميم گيرندگان در مجموعه نظام و دولت و حتي در خود آموزش و پرورش، هنوز نپذيرفته اند و باور نكرده اند كه آموزش و پرورش جايگاهي استراتژيك دارد و از اين ديدگاه، معلمي هم شغل مهمي است. در حالي كه همه نظام هاي جهاني بر جايگاه استراتژيك آموزش و پرورش و اهميت آن در مجموعه نظام وقوف و باور كامل دارند، ما در ايران هنوز با اين طرز فكر فاصله فراواني داريم. جالب آن كه، علي رغم مشاهده كاستي هاي فرهنگي موجود در جامعه كه حاصل ضعف در درك چنين جايگاهي است، باز هم راه خود را مي رويم و در عمل، آموزش و پرورش را در مسائل بنيادي جامعه به بازي نمي گيريم و اهميتي براي آن قائل نيستيم.
بله! معلمان اول بايد ثابت كنند كه مهمند و بعد ادعايي داشته باشند. مسئولان توجهي به اين نكته ندارند، اما عجيب است كه چرا معلمان هم نسبت به آن بي توجهند. در هر حال، اگر نتوان ثابت كرد كه معلمان مهمند، ولي دلايل زيادي وجود دارد كه ثابت مي كند معلم و معلمي مهم نيست! به عنوان نمونه:
۱-
وقتي مي پذيريم كه در همين كشور، حقوق هاي يك ميليون توماني و مشاغلي با امتيازهاي خريد ماشين با تسهيلات، سفرهاي داخلي و خارجي، عيدي هايي چندميليوني و غيره وجود دارد، بايد نتيجه بگيريم كه معلمي اصلاً شغل مهمي نيست.
۲-
وقتي حقوق معلم را سر برج به زحمت مي دهند و هميشه وقتي نوبت به معلمان مي رسد، كفگير به ته ديگ مي خورد، يعني معلمي مهم نيست.
۳-
وقتي كسي به رضايت شغلي معلم اهميتي نمي دهد و كاري به اين ندارد كه رضايت شغلي معلم با عنايت به ارتباطش با خيل جمعيت دانش آموزي تا چه حد مي تواند در مجموعه نظام تأثير داشته باشد، پس معلمي نمي تواند كار چندان مهمي باشد.
۴-
وقتي در همين كشور در سمينارها و همايش ها و جشنواره ها و مراسم ديگر كه نمونه هاي آن كم نيستند، خرج هاي آنچناني مي شود، وقتي حتي در خود آموزش و پرورش، بودجه به صورت بهينه مصرف نمي شود و ريخت و پاش ها و هزينه هاي غيرضروري و بي مورد وجود دارند، و وقتي ...؛ اما نوبت به معلم كه مي رسد، خزانه دولت با كسري بودجه مواجه مي شود، پس معلمي حتماً عيبي دارد.
۵-
وقتي به نيازهاي درماني معلمان توجهي نمي شود و علي رغم هزينه هايي كه صرف انواع بيمه ها و صندوق ذخيره و غيره مي شود، تسهيلات ناچيزي به معلمان داده مي شود، پس معلمي خيلي بي اهميت است.
۶-
وقتي به طور كلي، نمي خواهيم براي آموزش و پرورش پول خرج كنيم، ولي در جاهاي ديگر دست و دل بازي مي كنيم؛ وقتي در تعيين وزرا، براي وزارتخانه هاي امور خارجه، اقتصاد، نفت و موارد مشابه كلي بحث و جدل مي كنيم، اما براي آموزش و پرورش سراغ ساده ترين گزينه ها مي رويم؛ وقتي براي يك مدير در صنعت نفت، خودروسازي، بورس و هرگونه امور اقتصادي ديگر كلي هزينه مي كنيم ولي مديريت معلم در كلاس را اصلا به حساب نمي آوريم، پس نبايد توقع ديگري براي مهم تلقي كردن معلمي داشت.
ذكر همين چند نمونه شايد كافي باشد، اما مسئله اصلي اين است كه چه در بيرون و چه در درون، نگاهي استراتژيك به آموزش و پرورش وجود نداشته و ندارد.جاي تأسف است كه در درون آموزش و پرورش هم، مديران ارشد و سطوح بالا اكثراً دور مي چرخند و دوران مديريتي خود را در اموري كه تصور مي كنند مهمند، سپري مي سازند، اما به كلان مسئله كاري ندارند. به غير از مواردي بسيار اندك، مديران ارشد - اعم از وزير و معاونان و مشاوران سطوح بالا - به طور جدي دغدغه اثبات جايگاه استراتژيك آموزش و پرورش را نداشته اند و تلاشي در اين خصوص نكرده اند.
گرفتاري هاي آموزش و پرورش ايران، فقط در مشكلات معيشتي معلمان خلاصه نمي شود، آموزش و پرورش كاستي ها و ضعف هاي قابل توجهي در بنيادها دارد كه هم به بيرون و هم به درون بازمي گردد. بزرگترين مسئله ديروز و امروز آموزش و پرورش در نظر نگرفتن جايگاهي استراتژيك براي آن است. به هر حال، مسلم است كه وقتي به چيزي اهميت مي دهيم، از هر جا و هر منبع ممكن براي آن پول خرج مي كنيم. درباره آموزش و پرورش هم، مشكل بيش از آن كه به پول و بودجه مربوط باشد، به تصوري كه درباره آن وجود دارد، بازمي گردد.
معلمي از دانش آموزانش خواسته بود كه ۱۰ مورد از لذت هاي زندگي شان را به ترتيب اولويت بنويسند. كمتر دانش آموزي بود كه يادگيري و درس خواندن را جزو لذت هاي زندگي اش محسوب كند، اما جواب يكي از دانش آموزان جالب تر بود. او بعد از نوشتن ۹ مورد لذت هاي زندگي، در مورد دهم نوشته بود: «درس خواندن - البته اگر وقتي باقي مانده باشد.» به همين قياس، معلمان هم با شرايطي كه پيش مي رود بايد درباره اولويت هاي زندگي شان، بعد از ۵-۴ مورد ديگر بنويسند: «معلمي - البته اگر وقتي باقي مانده باشد.» آيا وقتي تصميم گيرندگان و مسئولان، معلمي را جدي نمي گيرند، تنها راه اثبات اهميت، تأكيد بر خواسته هاي معيشتي است؟ آيا نبايد با نگاهي كلان تر به موضوع نگريست!

متن مقاله در همشهري را در اينجا ببنيد.

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين پنجشنبه 12 فروردين 1383
تعداد نظرات تا اين لحظه :  300 اعلام نظر