مفهوم شناسي انقلاب 8 و آخر
شمع

 

 

دستاوردهاي‌ انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌

 

                 "روبسپير" از رهبران‌ تندروي‌ انقلاب‌ فرانسه‌ كه‌ با قتل‌ او در نيمه‌ شبي‌ باراني‌ در ماه‌ ترميدور، دوران‌ ترميدوري‌ انقلاب‌ فرانسه‌ آغاز گشت‌ در سال‌ 1789 ميلادي‌ در نامه‌اي‌ به‌ برادرش‌ نوشت‌: "انقلاب‌ كنوني‌ در ظرف‌ چند روز رويدادهائي‌ بوجود آورده‌ كه‌ از وقايع‌ سراسر تاريخ‌ گذشته‌ بشر بزرگتر است‌؟»

 اين‌ نوع‌ مطلق‌گرايي‌، انقلاب‌ را چونان‌ يك‌ كسستگي‌ ناگهاني‌ و بزرگ‌ از گذشته‌ مي‌انگارد انقلاب‌ نشانه‌ يك‌ عصر نوين‌ است‌ كه‌ به‌ فسادهاي‌ رژيم‌ پيشين‌ براي‌ هميشه‌ پايان‌ مي‌دهد اما زماني‌ كه‌ ميانه‌روها را مجبور مي‌كنند كه‌ به‌ دوران‌ ماه‌ عسل‌ كوتاه‌ انقلابها خاتمه‌ دهند، عليه‌ سنت‌ انقلابي‌ برمي‌خيزند و با شتاب‌ چنين‌ نتيجه‌گيري‌ مي‌كنند: "در واقع‌ انقلابها چيز مهمي‌ را دگرگون‌ نمي‌كنند ـ شايد مگر در جهت‌ بدتر كردن‌ اوضاع‌ ـ و انقلابها در تاريخ‌ يك‌ ملت‌، ميان‌ پرده‌هاي‌ ناخوشايند و شايد قابل‌ پرهيزي‌ باشند"

 جمع‌بندي‌ برينتون‌ از بررسي‌ چهار انقلاب‌ بزرگ‌ چنين‌ جنبه‌هاي‌ افراطي‌ و تفريطي‌ ندارد و چنين‌ پاسخهاي‌ مطلقي‌ را در كارنامه‌ انقلابها نمي‌يابد از نظر برينتون‌ اين‌ انقلابها برخي‌ از نهادها، قوانين‌ و حتي‌ برخي‌ از خويهاي‌ بشري‌ را سخت‌ دگرگون‌ كرده‌اند. در حالي‌ كه‌ برخي‌ از نهادها و قوانين‌ و عادات‌ ديگر بوسيله‌ انقلابها در دراز مدت‌ و به‌ گونه‌اي‌ جزئي‌ دستخوش‌ دگرگوني‌ شدند.

 در بررسي‌ دستاوردهاي‌ انقلابها فقط‌ آنچه‌ انقلابها دگرگون‌ كرده‌اند مطرح‌ نيست‌ بلكه‌ آنچه‌ دگرگون‌ نساختند نيز حائز اهميت‌ است‌ همچنين‌ دستاوردهايي‌ كه‌ در پايان‌ تب‌ انقلابي‌ آشكارند و باقي‌ مانده‌اند و جزء دستاوردهاي‌ دائمي‌ انقلابها طبقه‌بندي‌ مي‌شوند مورد نظر هستند نه‌ دگرگونيهائي‌ كه‌ وعده‌ آنها داده‌ شده‌ است‌ اما از سوي‌ انقلابيون‌ تحقق‌ نيافته‌ است‌. در ادامه‌ بحث‌ همانگونه‌ كه‌ همسانيهاي‌ چهار انقلاب‌ را بررسي‌ كرديم‌ به‌ برخي‌ از دستاوردهاي‌ ماندگار انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌:

 

 1ـ انقلاب‌ زائي‌

                 از زمان‌ انقلاب‌ فرانسه‌ تاكنون‌ معمولاً هر تلاطم‌ و آشوب‌ خشونت‌آميز، اعم‌ از انقلابي‌ و ضدانقلابي‌، ادامه‌ جنبشي‌ تلقي‌ شده‌ كه‌ در 1789 در فرانسه‌ آغاز گشت‌. گوئي‌ دوره‌هاي‌ آرامش‌ و بازگشت‌ تنها مكث‌ و درنگي‌ بوده‌ تا جريان‌ انقلاب‌ بتواند به‌ زيرزمين‌ برود و نيرو بگيرد و دوباره‌ خاك‌ را بشكافد و بالا بيايد. جستجوي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ در ميانه‌ و اواخر قرن‌ بيستم‌، هرچند كه‌ شعارها و روشهاي‌ آن‌ ديگر چندان‌ همانند اصول‌ انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ قبلي‌ نيست‌ اما باز در آسيا، افريقا و امريكاي‌ لاتين‌ انقلابيون‌ از اين‌ انقلابها الهام‌ مي‌گيرند. اين‌ ارتباط‌ به‌ گونه‌ گريزناپذيري‌ معناي‌ انساني‌ دارد در روسيه‌، چين‌، كوبا، الجزاير، مكزيك‌، بوليوي‌، نيكاراگوئه‌ و ايران‌ انقلابيون‌ آن‌ چيزي‌ را مي‌خواهند كه‌ خواسته‌ انقلابيون‌ در انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ بود. چيزي‌ كه‌ هنوز بهترين‌ چكيدة‌ آن‌، شعار فرانسوي‌ «آزادي‌، برابري‌ و برادري‌» است‌ يعني‌ خواستي‌ كه‌ بي‌گمان‌ نمي‌توان‌ در هرگونه‌ فورمول‌ اقتصادي‌ مليت‌ گرايانه‌اي‌ گنجانيد. بنابراين‌ مهمترين‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌هاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ را مي‌توان‌ انقلاب‌هاي‌ تحقق‌ يافته‌ بعد از آنها و انقلابهائي‌ كه‌ در راه‌ است‌، دانست‌.

 

 2ـ حكومتهاي‌ كارآمد

                 انقلاب‌ از نظر سياسي‌ به‌ وخيمترين‌ ناهنجاريها و ناكاراييهاي‌ رژيم‌ پيشين‌ پايان‌ مي‌دهد همه‌ انقلابها بخصوصي‌ انقلابهائي‌ كه‌ در مقوله‌ انقلاب‌ شرقي‌ طبقه‌بندي‌ مي‌شوند بدليل‌ پايان‌ دادن‌ به‌ كشمكش‌هاي‌ داخلي‌ حكومت‌ را كاراتر مي‌كنند براي‌ مثال‌ در كارايي‌ حاكمان‌ انقلابي‌ چين‌ همين‌ بس‌ ، كه‌ يك‌ جمعيت‌ يك‌ ميليارد نفري‌ را اداره‌ و تغذيه‌ مي‌كنند. برينتون‌ دستاورد كارايي‌ حكومتي‌ را برجسته‌ترين‌ يكنواختي‌ در برآورد دگرگونيهاي‌ سياسي‌ ناشي‌ از انقلابهاي‌ مورد بررسي‌اش‌ مي‌داند و مي‌نويسد: "فرانسه‌، انگلستان‌، امريكا و همچنين‌ روسيه‌ از انقلابهايشان‌ با حكومتهاي‌ كاراتر و متمركزتري‌ بيرون‌ آمدند"   ايجاد يوانسالاري‌ توانا، يكدست‌ كردن‌ رويه‌هاي‌ قضائي‌، از بين‌ بردن‌ اشرافيت‌ فئودالي‌، نظام‌ حقوقي‌ منسجم‌ و يك‌ ارتش‌ عالي‌ و مجهز و ايجاد نظام‌ متري‌ يعني‌ نظام‌ يكنواخت‌ اوزان‌ و اندازه‌ها از دستاوردهاي‌ اين‌ حكومتهاي‌ كارا پس‌ از انقلاب‌  فرانسه‌ است‌ كه‌ بعداً در بيشتر كشورهاي‌ دنيا پذيرفته‌ شد. انقلاب‌ صنعتي‌ به‌ همت‌ دولتمردان‌ انقلابي‌ روسي‌ به‌ اين‌ كشور ارمغان‌ برده‌شد. اعلاميه‌هاي‌ حقوق‌ بشر، قوانيني‌ مدني‌ و اساسي‌ در واقع‌ فرمانهاي‌ هيأت‌هاي‌ حاكمه‌ انقلابي‌ بود.

 

 3ـ انتقال‌ دارايي‌ها

                 دستاورد انقلابها در انتقال‌ دارايي‌ از راه‌ مصادره‌ يا فروش‌ تحميلي‌ آن‌ تقريباً همگاني‌ است‌ در هر چهار انقلاب‌ مورد بررسي‌ برينتون‌، قدرت‌ اقتصادي‌ دست‌ به‌ دست‌ گشته‌ است‌ و يك‌ طبقه‌ حاكم‌ نو تركيب‌ گشته‌ است‌. همه‌ انقلابها سقوط‌ يك‌ طبقه‌ حاكم‌ و جانشيني‌ طبقه‌  حاكم‌ ديگري‌ را به‌ خود ديده‌اند كه‌ دست‌ كم‌ جزئاً از افرادي‌ كه‌ پيش‌ از انقلاب‌ در بيرون‌ طبقه‌ حاكم‌ قرار داشتند، تشكيل‌ شده‌ بود انقلابها بادرخواست‌ مشخص‌ و عيني‌ لغو فقر وتقسيم‌ برابر ثروت‌ توأم‌ بودند.

 

 4ـ ناكامي‌ درايجاد برخي‌ تغييرات‌ بنيادي‌

 انقلابيون‌ قصد برهم‌ زدن‌ صورتهاي‌ خانواده‌ را بطور جدي‌ در سر مي‌پروراندند و اقدامات‌ زيادي‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ انجام‌ دادند ولي‌ بايستي‌ بگوئيم‌ در زمينه‌ ترتيبهاي‌ اجتماعي‌ائي‌ كه‌ به‌ گونه‌اي‌ فوري‌ و نزديك‌ به‌ مردم‌ عادي‌ مربوط‌ است‌ مثلاً خانواده‌، دگرگونيهاي‌ عملي‌ائي‌ كه‌ انقلابها به‌ بار آورند بسيار ناچيز است‌ برينتون‌ در اين‌ مورد يادآور مي‌شود كه‌ كوششهاي‌ بزرگ‌ اصلاح‌ گرانه‌اي‌ كه‌ در دوره‌ حكومت‌ تندروها در انقلاب‌ انجام‌ مي‌گيرد تا روابط‌ توده‌ مردم‌ را با زنان‌ و فرزندانشان‌ دگرگون‌ سازند و به‌ آنها دين‌ تازه‌ و عادات‌ شخصي‌ نويني‌ داده‌ شود. اما در دوره‌ ترميدوري‌ انقلابها كه‌ مردان‌ عمل‌ اداره‌ امور را بدست‌ مي‌گيرند، اين‌ كوششها رها شده‌ و سرانجام‌ توده‌ي‌ مردم‌ در برخي‌ از زمينه‌ها در همان‌ جايي‌ ايستادند كه‌ پيش‌ از آغاز انقلاب‌ ايستاده‌ بودند. بررسي‌ برينتون‌ از انقلابها به‌ نتيجه‌اي‌ مي‌رسد كه‌ هميشه‌ مردان‌ معقول‌ آن‌ را مي‌شناخته‌اند و مصلحان‌ از آن‌ رنجيده‌ خاطر مي‌شدند و آن‌ اينكه‌: "رفتار انسانها در برخي‌ از جهات‌ مهم‌ با چندان‌ كندي‌اي‌ دگرگون‌ مي‌شود كه‌ با دگرگونيهاي‌ موضوع‌ بررسي‌ زمين‌شناسي‌ قابل‌ مقايسه‌ است‌."

 

 5ـ تضاد در عقيده‌ و عمل‌ و ساختن‌ قالب‌هاي‌ آئيني‌ كارآمد

                 نكته‌ مهم‌ و از نظر ما غم‌انگيزي‌ كه‌ در اين‌ انقلابها ديده‌ مي‌شود و آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ انقلابها موفق‌ به‌ انجام‌ آن‌ نشده‌اند اين‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد انقلابها در پايان‌ آرمانخواهي‌ و شعارهاي‌ تند روزهاي‌ نخست‌ را از دست‌ مي‌دهند. انقلابها شعارهائي‌ را كه‌ براي‌ برانگيختن‌ مردم‌ عليه‌ رژيم‌هاي‌ پيشين‌ مطرح‌ كردند، به‌ نمادها و كليشه‌هايي‌ عاميانه‌ تبديل‌ كردند. انقلابيون‌ ماركيست‌ ـ لنينيست‌ روسي‌ كه‌ شعار حذف‌ دولت‌ را مي‌دادند به‌ يك‌ دولت‌ پليسي‌ متمركز دست‌ يافتند و فرانسوياني‌ كه‌ با شعار "آزادي‌، برابري‌ و برادري‌" مي‌خواستند عرش‌ را به‌ زمين‌ بياورند با همين‌ شعار در زمره‌ لشكريان‌ ناپلئون‌ بناپارت‌ قرار گرفتند. اما نقشي‌ كه‌ انقلابها بر شعور ملتهايشان‌ باقي‌ گذاشتند يكسره‌ نااميد كننده‌ نيست‌. برينتون‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌نويسد: "در همه‌ جوامع‌ مورد بررسي‌مان‌ چنين‌ مي‌يابيم‌ كه‌ خاطره‌ انقلاب‌ بزرگ‌ از طريق‌ اعمالي‌ كه‌ نقشي‌ اساسي‌ در پيشبرد امور يك‌ دولت‌ ملي‌ دارند، تقديس‌ مي‌شود. تا آنجا كه‌ انسانهاي‌ امروز انگلستان‌، فرانسه‌، آمريكا و روسيه‌ با آگاهي‌ به‌ عضويت‌ در يك‌ ملت‌ تشجيع‌ و با اعتقادهاي‌ شريفتر و مجردتري‌ شايد هدايت‌ مي‌شوند و بيگمان‌ تسلي‌ مي‌يابند. و از راه‌ انواع‌ اعمال‌ شعايرآميز ملازم‌ دولت‌ و يا كليسا به‌ عنوان‌ بخشي‌ از دولت‌ به‌ نوعي‌ امنيت‌ و منزلت‌ آگاهي‌ مي‌يابند، و با سخنان‌ بزرگ‌ ميلتون‌ها، جفرسون‌ها، دانتون‌ها و لنين‌ها پشتگرمي‌ دارند. تا آنجا كه‌ انسانها اينگونه‌ برانگيخته‌ مي‌شوند، انقلابهاي‌ مورد بررسي‌ ما به‌ محتواي‌ عاطيفشان‌ وسيعاً دست‌ يافته‌اند. در انگلستان‌، امريكا و فرانسه‌ خاطره‌ براندازي‌ بزرگشان‌، عاملي‌ در استواري‌ جامعه‌ موجود گشته‌ است‌. بخشي‌ از آن‌ اعتقادهاي‌ شريفي‌ كه‌ براي‌ همه‌ جوامع‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسند در جوامع‌ دموكراسي‌ غربي‌ ما فراورده‌ همين‌ انقلابها هستند ... بدون‌ اين‌ انقلابها نمي‌توانستيم‌ از داشتن‌ برخي‌ حقوق‌ جداي‌ناپذير زندگي‌، مانند آزادي‌ و حق‌ شادماني‌ برخوردار باشيم‌ ويا اين‌ اطمينان‌ تسلي‌بخش‌ را داشته‌ باشيم‌ كه‌ اگر كمي‌ همت‌ كنيم‌ به‌ جامعه‌ بي‌طبقه‌ دست‌ خواهيم‌ يافت‌."

 

 6ـ رشد سياسي‌ توده‌ مردم‌

                 يكي‌ ديگر از دستاوردهاي‌ انقلاب‌ "رشد سياسي‌" است‌. انقلاب‌ يك‌ اجتماع‌ سياسي‌ يا ملي‌ متشكل‌ از افراد برابر مي‌آفريند  و آن‌ فرهنگ‌ سياسي‌ را كه‌ در آن‌ رعايا حكومت‌ را متعلق‌ به‌ ديگران‌ مي‌دانستند، به‌ فرهنگي‌ تبديل‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ شهروندان‌ حكومت‌ را از آن‌ "ما" مي‌انگارند هانتينگتون‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌نويسد: "هيچ‌ يك‌ از جنبه‌هاي‌ فرهنگ‌ سياسي‌ به‌ اندازه‌ پهنه‌ و عمق‌ تعلق‌ مردم‌ به‌ نظام‌ سياسي‌، اهميت‌ ندارد شگرف‌ترين‌ دستاورد انقلاب‌، همين‌ دگرگوني‌ سريع‌ در ارزشها و رويكردهاي‌ سياسي‌ است‌ توده‌هايي‌ كه‌ در گذشته‌ بيرون‌ از نظام‌ سياسي‌ بوده‌اند، "بعد" از انقلاب‌ خودشان‌ را متعلق‌ به‌ نظام‌ مي‌انگارند؛ نخبگاني‌ كه‌ "پيش‌" از انقلاب‌ با اين‌ نظام‌ يكي‌ بوده‌اند، اكنون‌ مطرود نظام‌ سياسي‌ شده‌اند ... ناخرسندي‌ برخي‌ گروهها را احساس‌ تعلق‌ نوين‌ گروههاي‌ پرجمعيت‌تر و حس‌ اشتراك‌ سياسي‌ و وحدت‌ نو پديد ناشي‌ از آن‌، جبران‌ مي‌كند، اين‌ حس‌ اشتراك‌ تازه‌ در تاكيد بر برابري‌ و وحدت‌ متبلور در لباس‌ و خطاب‌ يكنواخت‌ جديد، منعكس‌ مي‌شود؛ پوشاك‌ يكنواخت‌ انقلابي‌ مد روز مي‌شود و هركس‌ ديگري‌ را برادر يا رفيق‌ خطاب‌ مي‌كند انقلابها آزادي‌ اندكي‌ را نسبت‌ به‌ آن‌ مقداري‌ كه‌ مدعي‌ آن‌ مي‌شوند، به‌ بار مي‌آورند ولي‌ كارآمدترين‌ وسايل‌ ايجاد برادري‌، برابري‌ و يگانگي‌ در تاريخ‌ به‌ شمار مي‌آيند اين‌ احساس‌ يگانگي‌ و اشتراك‌ به‌ كمبودهاي‌ اقتصادي‌ و دشواريهاي‌ مادي‌ حقانيت‌ مي‌بخشد. يك‌ كارگر غيرماهر كوبايي‌ در 1965 اظهار داشته‌ بود كه‌ «به‌ همت‌ فيدل‌ ما اكنون‌ به‌ برابري‌ راستين‌ دست‌ يافته‌ايم‌ ... حتي‌ اگر خوراك‌ ناياب‌ باشند، من‌ به‌ آن‌ اهميتي‌ نمي‌دهم‌ زيرا اكنون‌ من‌ پاره‌اي‌ از كشورم‌ هستم‌. اكنون‌، نبرد براي‌ بقاي‌ كوبا، نبرد من‌ به‌ شمار مي‌آيد. اگر اين‌ كمونيسم‌ است‌، من‌ مخلص‌ آن‌ هستم‌."   رشد سياسي‌ توده‌ مردم‌ و نهادمندي‌ سياسي‌ در انقلاب‌ مكزيك‌ نيز بسيار قابل‌ توجه‌ و موجبات‌ توسعه‌ سياسي‌ و رشد اقتصادي‌ مكزيك‌ بعد از انقلاب‌ را فراهم‌ آورد.

 

 

منابع و مآخذ

آرنت ، هانا ،انقلاب، عزت اله  فولادوند، انتشارات خوارزمي، 1361.

آشوري ،داريوش ، فرهنگ سياسي ، انتشارات مرواريد،1357.

برينتون ، كرين ، كالبد شكافي چهار انقلاب ، محسن ثلاثي ، نشر نو ،1362.

روشه ،گي ، تغييرات اجتماعي ، منصور وثوقي ، نشر ني ، 1366.

ساروخاني ،باقر ، دائرالمعارف علوم اجتماعي، انتشارات كيهان ،1370.

مقني زاده ، محمد حسن ، نگاهي به تاريخ انقلاب ها و دست آورد هاي آنها، 1374.

هانتيگتون ، ساموئل ،انقلاب و سامان سياسي در جوامع دستخوش تحول، محسن  ثلاثي ، نشر علم ،1370.

 

 

 

 

 

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين چهارشنبه 22 بهمن 1382
تعداد نظرات تا اين لحظه :  50 اعلام نظر