همزمانی حلول بهار قران و بهار تعلیم و تربیت بر عارفان و سالکان این طریقت واحد مبارک باد
شمع

 

در عقاید اسلامی  انسان اشرف مخلوقات است.خداوند روح خود را در  ماده ای پست دمیده  و انسان را خلق کرده است .الله این مخلوق را به اراده ای مجهز نموده که از روی اختیار می تواند  تبدیل به جانشینش در زمین گردد. از سوی دیگر می دانیم و به تجربه دریافته ایم که  انسان موجودی اجتماعی است و در یک محیط مدنی  قابل پرورش است و نه در یک محیط طبیعی یا وحشی. از فلاسفه شنیده ایم که انسان مدنی به طبع است و از انبیاء به نقل از خداوند که : تعاونو علی البر و التقوی. جماعت ، اجتماع ، فعالیت دسته جمعی و مشارکت  اگر چه از جنبه ابزاری برای تحقق یرخی اهداف اقتصادی ، سیاسی  ،عبادی،معنوی،اجتماعی ،فرهنگی در اسلام مطرح و توصیه شده است .اما چنین کنش های اجتماعی گروهی  فی نفسه  و در ذات خود نیز هدف تلقی شده است.

در ادبیات اسلامی بعضا به همراه بودن شیطان با فرد(الشیطان مع الفرد) و یا بودن دست خدا با جماعت (یدالله مع الجماعه)اشاره شده است.بنابر اینها، کرامت انسانی و سیر به سوی الله، مستلزم اجتماعات مدنی پیشرفته است.به بیان دیگر، رسیدن به جامعه توحیدی از مسیر گذر از جامعه مدنی  امکان پذیر است. جامعه مدنی و جامعه توحیدی در معانی یاد شده در این پاراگراف در طول هم قرار دارند و نه در عرض یکدیگر.به عبارت دیگر پرورش مدنی جزئی از پرورش دینی است.پرورش مدنی نیز مقوم  کرامت انسانی و انباشت سرمایه اجتماعی است.مسلما طرز تلقی های دیگری از جامعه مدنی و نیز جامعه دینی در ادبیات این مباحث وجود دارد.

بهر حال تلاش ما در شمع  روشنگری در این عرصه هاست.معهذا به مناسبت همزمانی این دو بهار دو قطعه شعر یکی بخشی از غزل 32 بیتی مولوی و دیگری شعری از شهریار که امروز در کتاب  ضمیمه همشهری  دیدم   تقدیم جسنجوگران معنی می نمایم.باشد که موجبات تامل، تحمل و تعامل بیشتر اهالی تعلیم و تربیت را در این ماه مبارک  فراهم آورد.انشاءالله.

 

شعر مولوی

.................

از جمادی مردم و نامی شدم

وزنما مردم به حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

حمله ای دیگر بمیرم از بشر

تا بر آرم از ملائک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن زجو

کل شی هالک الا وجهه

باردیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم،عدم چون ارغنون

گویدم انا الیه راجعون

...............

 

قاف عزلت

استاد محمد حسین شهریار

 

سالها تجربه و آن همه دنیا گشتن

به من آموخت همین یکه و تنها گشتن

بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهائی

چند بیهوده به دور همه دنیا گشتن

در دل و دیده به دنبال تو گردم شب و روز

تا به سر خواهدم این گنبد مینا گشتن

دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت

قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن

من هم ای گوهر گمگشته از این گمراهان

گمشدن خواهم و در کوی تو پیدا گشتن

جلوه ای کن که سخن با تو کنم چون موسی

سینه ام سوخته در حسرت سینا گشتن

آنچنان صیرفیم ساز که نقد همه را

بتوان از سره و ناسره بینا گشتن

من بدین نکته رسیدم که بهشت موعود

هست در حسن تو مشغول تماشا گشتن

قاف عزلت،تو به من دادی و اقلیم بقا

تا توانستم از این قاعده عنقا گشتن

نويسنده : محمد حسن محقق معين پنجشنبه 22 شهريور 1386
تعداد نظرات تا اين لحظه :  32 اعلام نظر