مفهوم شناسي انقلاب 5
شمع

 

 

يكم‌: روستائيان‌ و انقلاب‌

                 هانتينگتون‌ پس‌ از اشاره‌ به‌ نقش‌ روشنفكران‌ و طبقه‌ كارگر در راه‌ انداختن‌ انقلابها تاكيد مي‌كند كه‌ روشنفكران‌ طبقه‌ متوسط‌، انقلابي‌اند اما آنها به‌ تنهائي‌ نمي‌توانند انقلاب‌ راه‌ اندازند روشنفكران‌ در محدوده‌ شهر مي‌توانند با حكومت‌ مخالفت‌ كنند، شورشها و تظاهراتي‌ را برانگيزانند و گهگاه‌ پشتيباني‌ طبقه‌ كارگر ولومپن‌ پرولتاريا را جلب‌ كنند و نيز با جلب‌ همكاري‌ برخي‌ عناصر نظامي‌ حكومت‌ را ساقط‌ كنند، اما به‌ هر روي‌ سرنگوني‌ حكومت‌ به‌ دست‌ گروههاي‌ شهري‌، معمولاً به‌ معناي‌ واژگوني‌ نظام‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ نيست‌. اين‌ كار يك‌ دگرگوني‌ در درون‌ نظام‌ به‌ شمار مي‌آيد و نه‌ دگرگوني‌ كل‌ نظام‌، به‌ جز موارد استثنائي‌، اين‌ عمل‌، آغاز بازسازي‌ انقلابي‌ جامعه‌ را بشارت‌ نمي‌دهد. كوتاه‌ سخن‌، گروههاي‌ مخالف‌ شهري‌ در چهارچوب‌ شهر مي‌توانند حكومتها را دگرگون‌ كنند ولي‌ به‌ تنهائي‌ نمي‌توانند انقلابي‌ را پديد آورند. انقلاب‌ به‌ اشتراك‌ فعالانه‌ گروههاي‌ روستايي‌ نياز دارد از اين‌ روي‌ گروههاي‌ مسلط‌ بر روستاها، در تضمين‌ استواري‌ يا شكنندگي‌ حكومت‌ عاملي‌ تعيين‌كننده‌اند اگر مناطق‌ روستايي‌ از حكومت‌ پشتيباني‌ كنند، حكومت‌ مي‌تواند مخالفت‌ شهري‌ را منزوي‌ كرده‌ و فرونشاند. با توجه‌ به‌ گرايش‌ انقلابي‌ گروههاي‌ مسلط‌ شهري‌، هر حكومتي‌، حتي‌ آن‌ حكومتي‌ كه‌ به‌ نيروي‌ گروههاي‌ روستايي‌ حكومت‌ پيشين‌ را سرنگون‌ كرده‌ و خود به‌ حكومت‌ رسيده‌ باشد، اگر بخواهد كه‌ به‌ سرنوشت‌ حكومت‌ پيشين‌ دچار نيايد بايد كه‌ در روستاهاي‌ كشور منابع‌ پشتيباني‌ خود را بيابد.

 

 روستاها از نظر هانتينگتون‌ نقش‌ تعيين‌كننده‌اي‌ در به‌ پيروزي‌ رساندن‌ و تثبيت‌ انقلابها دارند. و اگر روستاها در جبهه‌ مخالف‌ قرار گيرند خطر براندازي‌ نظام‌ و دولت‌ را تهديد مي‌كند وي‌ معتقد است‌ نقش‌ شهر هميشه‌ يكسان‌ بوده‌ است‌. شهر منبع‌ دايمي‌ مخالفت‌ است‌ اما نقش‌ روستا متغير است‌: روستاها يا سرچشمه‌ استواري‌ و يا منبع‌ انقلابند. براي‌ نظام‌ سياسي‌، مخالفت‌ در چهارچوب‌ شهر، تزاحم‌ ايجاد مي‌كند ولي‌ كشنده‌ نيست‌ اما مخالفت‌ مناطق‌ روستايي‌، براي‌ نظام‌ مرگبار است‌. هركسي‌ كه‌ روستاها را تحت‌ نظارت‌ داشته‌ باشد، نظارت‌ كشور را نيز در دست‌ دارد.

 هر يك‌ از انقلابهاي‌ بزرگ‌ در جوامع‌ غربي‌ و نيز غيرغربي‌، بيشتر يك‌ انقلاب‌ روستايي‌ بوده‌ است‌ اين‌ قضيه‌ در مورد فرانسه‌ و روسيه‌ و چين‌ مصداق‌ داشته‌ است‌ در هر يك‌ از اين‌ سه‌ كشور، روستائيان‌ براي‌ براندازي‌ ساختار اجتماعي‌ و سياسي‌ و ارضي‌ قديم‌، تصرف‌ زمينها و استقرار يك‌ نظام‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ نوين‌ در روستاها، به‌ گونه‌اي‌ كم‌ و بيش‌ خود انگيخته‌ برخاسته‌اند. بدون‌ دخالت‌ اين‌ روستائيان‌، هيچيك‌ از اين‌ سه‌ انقلاب‌ نمي‌توانسته‌ است‌ خصلت‌ انقلاب‌ را به‌ خود گيرد. در فرانسه‌ طي‌ تابستان‌ 1789، در همان‌ زمان‌ كه‌ مجلس‌ ملي‌ سرگرم‌ بحث‌ در ورساي‌ بود، روستائيان‌ در مناطق‌ روستايي‌ انقلاب‌ به‌ پا كرده‌ بودند هانتينگتون‌ به‌ نقل‌ از پالمر اين‌ وضعيت‌ را چنين‌ نقل‌ مي‌كند: «قيام‌ دهقاني‌ سراسر كشور را در بر گرفته‌ بود. روستائيان‌ از پرداخت‌ ماليات‌، عشريه‌ و اجاره‌ بهاي‌ زمين‌ خودداري‌ كرده‌ بودند. آنها به‌ قصرهاي‌ اربابي‌ هجوم‌ آورده‌ و اسناد قانوني‌ مربوط‌ به‌ تعهداتشان‌ را آتش‌ زده‌ بودند. آنچه‌ كه‌ آنهامي‌خواستند، كمتر از يك‌ انقلاب‌ اجتماعي‌ نبود، زيرا عمل‌ آنها به‌ معناي‌ نابودي‌ نظام‌ اجاره‌داري‌ يا فئودالي‌ و صورتهاي‌ مالكيت‌ و درآمد شاخص‌ اين‌ نظام‌ بود؛ نابودي‌ نظام‌ اجاره‌داري‌، در واقع‌ نابودي‌ بنيادهاي‌ اقتصادي‌ اشرافيت‌ بود."

 در روسيه‌ نيز موقعيت‌ روستائيان‌ چندان‌ با موقعيت‌ روستائيان‌ فرانسوي‌ تفاوت‌ نداشت‌ و لنين‌ شورش‌ ارضي‌ روستائيان‌ روسيه‌ را بزرگترين‌ رويداد در روسيه‌ معاصر به‌ شمار آورده‌ است‌. در چين‌ نيز اوضاع‌ برهمين‌ منوال‌ است‌ مائوتسه‌ تونگ‌ رهبر انقلاب‌ چين‌ در سال‌ 1927 درباره‌ استعداد انقلابي‌ روستائيان‌ مي‌گويد:

 "اگر ده‌ نمره‌ به‌ دستاوردهاي‌ انقلاب‌ دموكراتيك‌ بدهيم‌ و براي‌ ساكنان‌ شهر و نظاميان‌ نيز سه‌ نمره‌ قائل‌ شويم‌، هفت‌ نمره‌ باقيمانده‌ را بايد به‌ انقلاب‌ روستايي‌ بدهيم‌ ... بدون‌ روستائيان‌ فقير هيچ‌ انقلابي‌ را نمي‌توان‌ راه‌ انداخت‌. طرد آنها طرد انقلاب‌ است‌. حمله‌ به‌ آنها حمله‌ به‌ انقلاب‌ است‌. جهت‌ عامي‌ كه‌ روستائيان‌ به‌ انقلاب‌ داده‌اند، از آغاز تا پايان‌ درست‌ بوده‌ است‌.»

 هانتينگتون‌ در سؤالي‌ كه‌ در ادامه‌ بحث‌ از خود مي‌پرسد انگيزه‌ خود از طرح‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ انقلاب‌ را هم‌ به‌ نحو روشني‌ بيان‌ مي‌كند وي‌ مي‌نويسد:

 "حال‌ كه‌ هيچ‌ انقلابي‌ را نمي‌توان‌ بدون‌ روستائيان‌ برپا كرد پس‌ پرسش‌ اساسي‌ بايد اين‌ باشد: چه‌ عاملي‌ روستاييان‌ را انقلابي‌ مي‌سازد؟ اگر به‌ جاي‌ وخيمتر ساختن‌، بتوان‌ آن‌ اوضاعي‌ كه‌ دهقانان‌ را به‌ شورش‌ وامي‌دارند، با اصلاحات‌ بهبود بخشيد، پس‌ به‌ جاي‌ خيزش‌ خشونت‌آميز امكان‌ دگرگوني‌ كم‌ و بيش‌ مسالمت‌آميز اجتماعي‌ نيز وجود دارد.»

 

 دوم‌: مليت‌ گرائي‌

                 هانتينگتون‌ فصل‌ مشتركي‌ كه‌ اتحاد انقلابي‌ بين‌ اقشار مختلف‌ روشنفكر شهري‌، روستائيان‌ و كارگران‌ برقرار مي‌كند را همانا مليت‌گرائي‌ دانسته‌ و عامل‌ برقراري‌ اين‌ اتحاد را نيز يك‌ دشمن‌ بيگانه‌ معرفي‌ مي‌كند. انگيزه‌ بسيج‌ ملي‌ را يا با حضور سياسي‌، اقتصادي‌ و نظامي‌ بيگانه‌ در كشور پيش‌ از سرنگوني‌ رژيم‌ پيشين‌، و يا با دخالت‌ سياسي‌ بيگانگان‌ پس‌ از سرنگوني‌ اين‌ رژيم‌ مي‌توان‌ فراهم‌ آورد. در مكزيك‌، چين‌، ويتنام‌، كوبا و كواتمالا حضور شركتها، پايگاه‌ها و يا فرمانروايي‌ بيگانه‌، هدفي‌ را براي‌ تحريك‌ توده‌ها فراهم‌ آورده‌ بود. سرمايه‌گذاري‌ سرانه‌ آمريكائي‌ها در كوبا معادل‌ با سه‌ برابر كل‌ سرمايه‌گذاري‌ آمريكائي‌ها در آمريكاي‌ لاتين‌ بود بيش‌ از 70 درصد صادرات‌ كوبا به‌ امريكا مي‌رفت‌ و بيش‌ از 75 درصد واردات‌ كوبا از ايالات‌ متحده‌ مي‌رسيد. ايالات‌ متحده‌ پايگاه‌ دريايي‌ بزرگي‌ در گوانتانامو كوبا داشت‌. كوبا از نظر سياسي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌ و نظامي‌، يكي‌ از اقمار آمريكا به‌ شمار مي‌آمد. حضور بيگانگان‌ بدون‌ شك‌ نقش‌ تعيين‌كننده‌اي‌ در برانگيختن‌ انقلاب‌ دارد؛ اما در كشورهاي‌ ديگري‌ نظير فرانسه‌ و روسيه‌ كه‌ حضور بيگانگان‌ در آنجا نه‌ مهم‌ و نه‌ آشكار بود نيز انقلابهايي‌ رخ‌ داده‌اند با اين‌ همه‌، هيچ‌ انقلابي‌ بدون‌ مهميز دخالت‌ بيگانگان‌ در مسير كامل‌ خود نمي‌افتد. انقلاب‌ فرانسه‌ زماني‌ كامل‌ شده‌ بود كه‌ هجوم‌ ارتش‌ پروس‌ در تابستان‌ سال‌ 1792 به‌ فرانسه‌، با شدت‌ گرفتن‌ انقلاب‌ و گسترش‌ يافتن‌ پهنه‌ اشتراك‌ مردم‌ در انقلاب‌ به‌ دست‌ محرومان‌ و روشنفكران‌ مهاجر پاريس‌ همزمان‌ شده‌ و در واقع‌ عامل‌ آن‌ گشته‌ بود و درنتيجه‌ نابودي‌ فئوداليسم‌ و اعلام‌ جمهوري‌ فرانسه‌ را به‌ بار آورد در يك‌ موقعيت‌ انقلابي‌، يكي‌ شدن‌ هر حكومتي‌ با يك‌ رژيم‌ بيگانه‌، مبناي‌ مشروعيت‌ آن‌ حكومت‌ را سست‌ مي‌گرداند.

 حال‌ كه‌ انقلاب‌ را به‌ لحاظ‌ لغوي‌ و مفهومي‌ تعريف‌ كرده‌ و با تعاريف‌ انديشمندان‌ رشته‌هاي‌ مختلف‌ علوم‌ انساني‌ از انقلاب‌ آشنا شديم‌ و از سوي‌ ديگر مدلهاي‌ تبيين‌ جامعه‌شناختي‌ انقلاب‌ را از ديدگاههاي‌ متفاوت‌ مورد بررسي‌ قرار داديم‌ وقت‌ آن‌ است‌ كه‌ نگاهي‌ به‌ خصوصيات‌ مشترك‌ و ويژگهياي‌ انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ و دستاوردهاي‌ آن‌ بيندازيم‌. بديهي‌ است‌ كه‌ در اينجا فرصت‌ بيان‌ حوادث‌ تاريخي‌ هرچند با اهميت‌ اين‌ انقلابها را نداريم‌. و صرفاً يك‌ طرح‌ كلي‌ از انقلابها ارائه‌ مي‌كنيم‌.

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين چهارشنبه 22 بهمن 1382
تعداد نظرات تا اين لحظه :  12 اعلام نظر