ارزشیابی چیست؟
شمع

 

ارزشیابی در یک نگاه

محمد حسن محقق معین

اول بهمن 1385

 

ارزشیابی عبارت است از: فرایند جمع‌آوری نظامند اطلاعات درباره موردِ ارزشیابی به منظورهای: كسب شناخت، بهبود عملكرد، یادگیری، برقراری ارتباطات و برنامه‌ریزی برای آینده.ارزشیابی از دل تحقیق بیرون آمده و اولین ارزشیابی ها، تحقیقِ ارزشیابی( evaluation research)  نامیده می شد.اما به تدریج حوزه ارزشیابی از تحقیق استقلال یافته است.فصل مشترک ارزشیابی و تحقیق استفاده از روش های  علمیscientific  methods ) )  از یک سو و  داشتن دیدگاه فلسفی  مشترک از سوی دیگر است. مبانی نظری ارزشیابی همچون تحقیق می تواند از سه  دیدگاه فلسفی  اثباتی( positivism)، تفسیری( constructivism )و یا انتقادی (critical ) سرچشمه به گیرد.البته هریک از دیدگاههای عمده  فلسفی سه گانه اخیر شاخ و برگ ها و دیدگاههای  مکملی داشته که بیان آن در اینجا نفع نعرفتی برای ما ندارد.

واقعیت(جهان هستی)  و آنچه در باره آن می توان شناخت ، از منظر فلسفه اثباتی یک پدیده مادی مستقل است که باید آن را کشف کرد.در حالیکه از دیدگاه فلسفه تفسیری واقعیت یک پدیده مادی مستقل نیست بلکه تحت شرایطِ تجارب انسان بوده و به طور اجتماعی ساخته شده  و معانی متفاوتی می یابد.از نگاه فیلسوفان انتقادی واقعیت دارای لایه های متعدد ،متنوع و پیچیده است.

ارتباط بین شناخت شناس و آنچه می توان شناخت از منظر اثبات گرایان ،عینی بوده و به دور از هر ارزش و عاملی که باعث سوگیری شود،مشخص می گردد. اما  از نظر تفسیر گرایان ،معرفت ذهنی است و از تعامل بین شناخت شناس و موضوع شناخت شکل می گیرد.در حالیکه از نگاه  پیروان فلسفه انتقادی  معرفت به مفهوم اثبات گرایانه،عینی نبوده و ارزشها از یک سو و قدرتها از دیگر سو در شکل گیری ساختار شناخت نقش  های خود را ایفا می کنند.به همین دلیل انتقادیون در ک واقعیت های چند لایه را چندان آسان نیافته اند.

چگونگی جستجوی آن چه می توان شناخت نیز مقوله روش شناسی را شکل داده است.از منظر  نظری اثبات گرایی برای کسب شناخت صرفا باید به متخصصان و علما مراجعه کرد.آنها سئوالات تحقیق یا ارزشیابی را صورت بندی کرده و تحت شرایط کاملا کنترل شده آزمایش می کنند تا به واقعیت دست یابند.تفسیر گرایان اینگونه نمی اندیشند. از نظر آنها کسب شناخت صرفا از طریق توسل به علما صورت نمی گیرد؛ بلکه کارشناسان  به طور عام می توانند از طریق درک ساختارها با ارائه تفسیر از واقعیت ها و تلاش به منظور پی بردن  و ساختنِ  نمونه های آرمانی مشاهدات خود، تلاش نمایند تا به اجماعی در باره آنها دست یافته و مسیر پر فراز و نشیب  شناخت  جهان هستی (واقعیت )را هموار نمایند.اما از منظر انتقادی ها برای کسب شناخت باید به سراغ مردم در هرجا که هستند رفت.مردم وضع موجود(واقعیت) را تحریف شده می دانند،که باید عوامل پنهانی که نقش تعیین کننده در شکل گیری این تحریف داشته اند را شناسایی کرد و به یکدیگر شناساند.از این منظر علمی مردم ارزشیاب و محقق هستند. مردم می توانند وضع موجود را تحلیل کرده تا زمینه تغییر و رهایی از شرایط محیطی نامساعد را  به نحوی دسته جمعی  و مشارکتی هموار نمایند.

رویکرد ها و نسل های  ارزشیابی نیز همچون  رویکرد های تحقیقی  با توجه به غلبه دیدگاه های  نظری در طول سالیان به تدریج در جستجوی  شناختِ واقعیت، شکل گرفته اند. در کتاب ارزشیابی توانمند ساز به چهار نسل ارزشیابی به شرح زیر اشاره شده است:

 

نسل اول ارزشیابی:اندازه گیری( Measurement)

نسل اول ارزشیابی را در یك كلمه می‌توان اندازه‌گیری نامید. هدف اصلی مدرسه، آموزش شناخت‌های بی غلط بوده است. بچه ها این واقعیات را به نحو ماهرانه‌ای بوسیله آزمونهای حافظه به ما بر می‌گردانند. نقش ارزشیاب در این نسل از ارزشیابی، فنی بوده است. از وی انتظار می‌رفته است كه دانش و توانائی استفاده از طیف وسیعی از ابزارهای اندازه گیری روانسنجی را داشته باشد كه از اواسط دهه 1940 در دسترس بوده است.

 

نسل دوم ارزشیابی :توصیف Description))

نسل دوم ارزشیابی را می توان در اصطلاحِ توصیف خلاصه كرد. نسل اول، دانش آموزان را به عنوان هدفِ ارزشیابی هدف، گرفته بود. اما چنین هدفی اطلاعات مفیدی درباره برنامه مدرسه بدست نمی‌دهد. این وضعیت زیبنده شرایط ایالات متحده آمریكا در دهه 1930 بود و به این شكل نسل دوم ارزشیابی متولد شد.در حول وحوش این زمان دانشمندان امریکایی در حال ارتقاء بخشیدنِ آزمونهایی برای اندازه گیری اینكه تا چه حد دانش آموزان چیزهایی كه معلمان آنها از آنها انتظار دارند یاد بگیرند را یاد گرفته‌اند یا نگرفته‌اند، بودند. به چنین پیامدهای یادگیری دلخواهی، بر چسب اهداف زده شد.

ارزشیابان امریکایی  وظیفه تعدیل كردن رویه‌هایی برای پالایش برنامه آموزشی جدید را به عهده گرفتند. به نحوی كه برای زمان خود طراحی شده باشند و اطمینان از خوب كاركردنشان وجود داشته باشد. آنها گستره‌ای كه برنامه‌های جدید به اهدافشان دسترسی پیدا كرده‌اند را اندازه گیری كرد ند و بنابراین توانستند نقاط قوت و ضعف در طراحی برنامه درسی را مورد توجه قرار دهند. بنابراین در نسل دوم ارزشیابی، نقش ارزشیاب، توصیف الگوهای قوت و ضعف در تعیین اهداف و كاربرد آن در برنامه درسی در نظر گرفته شده است.

 

نسل سوم ارزشیابی :قضاوت ( Judgment)

سومین نسل ارزشیابی را گوبا و لینكلن قضاوت نامیده‌اند. آمریكائی‌ها ضرب‌المثلی دارند كه می‌گوید: ( چیزی را كه ارزش انجام دادن ندارد، نباید خوب انجام داد Something not Worth doing is not Worth doing Well) سئوال كلیدی كه بعد از دهه 1950 در آمریكا مطرح شد اما نه خیلی زیاد، این بود كه آیا به اهداف رسیده‌ایم و دقیق تر اینكه آیا اهداف ارزشمندند؟ این نسل سومی كه با این وصف، قضاوتهایی در مورد ارزشمند بودن، نامیده شد؛ در بردارنده مدلهای متفاوتی برای دسترسی به ارزشها در خلال دهه‌های 60 و 70، بود و آینده‌ای حیاتی دربرداشت. بنابراین ارزشیاب به شكل یك قاضی عمل می‌كرد.

 

نقایص نسل‌های اول تا سوم ارزشیابی

گوبا و لینكلن سه نقص مهم برای نسل‌های اول تا سوم ارزشیابی بیان كرده‌اند كه عبارتند از:

1- گرایش به مدیریت گرائی

مدیری كه ارزشیاب را استخدام كرده به ایستادن بیرون ازدایره ارزشیابی، گرایش دارد. نحوه مدیریت او نباید زیر سئوال برده شود. ارتباط مدیر و ارزشیاب نابرابر و غیر منصفانه است و در خصوص تصمیم‌گیری در مورد نحوه پرسشِ سئوال‌ها و نحوة جمع‌آوری جواب‌ها، تفسیر نتایج و انتشار گزارش ارزشیابی؛ دیگر ذی‌نفعان نماینده نداشته و ممكن است از حقوق خود محروم شوند.

2-  شكست در سازكاری با ارزش تكثر گرایی

وقتی كه ارزشیابی نوعی ارزش گذاری در نظر گرفته شود، این پرسش به وجود می‌آید كه ارزشهای چه كسانی؟! ادعای عاری از ارزش بودن در شیوه تحقیق علمی، قابل دفاع نبوده و به عنوان موردی از ارزش تكثر گرایی در جوامع و در بین فرهنگها به عنوان یك موضوع حیاتی كه باید در ارزشیابی مورد توجه قرار گیرد، وجود دارد. هیچكدام از رهیافتهای سه نسل اول ارزشیابی در كمترین مقدار هم با ارزشهای متفاوت سازگاری ندارند.

3 – سوء برداشت ازروش تحقیق علمی

هر سه مدل اولیه ارزشیابی ظاهرا انگاره علمی را به عنوان راهنمای كار روش شناختی خود به كار می‌برند. اما چنین شدت وابستگی به روش‌های علمی، نتایج ناخوشایندی را بدنبال داشته است كه عبارتند از :‌

الف ـ هرز رفتن زمینه

بر آورد موردِ ارزشیابی در داخل زمینه ویژه بزرگتر آن نیست. این وضعیت به تعمیم در سئوالات و نتایج و دگردیسی و تقلیل وابستگی زمینه ای و قابلیت كاربرد یافته‌ها منجر می‌گردد.

ب ـ وابستگی شدید به سنجه‌های كمی

چنین شیوه هائی عملا باعث‌ می‌شوند كه فكر كنیم آنچه نمی تواند قابل سنجش باشد واقعیت هم ندارد.

ج ـ تحمیل واقعیت

علم ادعا می‌كند كه درباره چیزهائی كه واقعا هستند با ما گفتگو می‌كند و مشخصه آن مدیریت گرائی و تعهد به انگاره علمی است و این منجر به قفل شدنِ تفكر در شیوه اثبات گرایانه و حمایت‌های غیر مشروع از وضع موجود می‌گردد.

دـ واقعیت علمی قابل مذاكره نیست

اگر علم ،واقعیات را در همه موارد فاش كند پس هر تفسیر جایگزینی باید اشتباه باشد.

هـ ـ ارزشیاب دارای مسئولیت اخلاقی نیست

اگر یافته‌ها واقعیات علمی باشد؛ با توجه به رعایت اصل عاری از ارزش بودن، ارزشیاب برای نتیجه‌گیری‌هایش هیچگونه مسئولیت اخلاقی ندارد.

 

 محدودیت های ارزشیابی در ایران

ارزشیابی، در حال حاضر در ایران با دو تنگنا مواجه است.

1.       نخست؛ اینكه صرفاً در قلمرو آموزش مطرح بوده و در دیگر عرصه‌های زندگی اجتماعی چندان مورد توجه واقع نشده است.

2.       دوم اینكه بسیار تحت تأثیر پژوهش و محدودیت‌های ناشی از آن قرار دارد.

در برخی از كشورهای پیشرفته لااقل از 30 سال گذشته تاكنون، ارزشیابان به‌طور جدی ارزشیابی را به قلمروهایی بالاتر از دو محدوده فوق سوق داده‌اند. در پیش گرفتن رویكردهای نوین در ارزشیابی( New Approaches in Evaluation ) منجر به نظریه پردازی‌های جدید و ارائه الگوهای روزآمدی برای ارزشیابی شده است كه از آن جمله الگوی ارزشیابی توانمندساز Empowerment Evaluation) Model )می‌باشد.

 

نسل چهارم ارزشیابی: فرایند ((Process

نسل چهارم ارزشیابی با ادعاها، علائق و مسائلِ مخاطبان ذینفع و به كارگیری روش شناسی پاردایم تفسیر گرایان {و انتقادی ها}  سازماندهی شده است. این نسل ارزشیابی در بردارنده فرایندهای زیر است اما نه ضرورتاً به ترتیبی كه مطرح شده است:

1ـ تعریف ترتیبات كامل ذی نفعانی كه مخاطراتی در پروژه مورد ارزشیابی دارند.

2ـ ایجاد انگیزه در هر یك از گروههای ذینفع برای ارائه تفسیرهای خود از مسائلشان و مرتب كردن ادعاها، علائق و مسائلی كه ذی نفعان می‌خواهند آنها را با تفسیر شان مرتبط نمایند.

3ـ فراهم كردن زمینه و روشی كه از خلال آن، امكان درك، نقد، تحسین و محاسبه، خلق تفاسیر متفاوت و ادعاها، علائق و مسائل متنوع وجود داشته باشد. این زمینه‌ها و روش‌ها در دو قسمت قابل طرح است:

الف ـ این روش‌شناسی می‌بایست از داخل هر یك از گروههای ذی‌نفع، تفسیرگروه یا در صورت اختلاف، تفاسیرِ گروه را بیرون كشیده به نحوی كه امكان دسترسی و اتخاذ تصمیمات درباره ادعاها، علائق و مسائل وجود داشته باشد.

ب ـ بارور شدن و دگرگشتی هر گروه به همراه تفاسیر، ادعاها، علائق و مسائل مربوطه، منبعث از دیگر گروهها است چرا كه چنین مقولاتی می‌بایست با هم برخورد كرده و داد و ستد نمایند. این باروری و دگر گشتی میان گروهی ممكن است همچنین تفاسیری را كه از ادبیات یا دیگر جوانب و یا از تجربیات ارزشیاب بیرون كشیده می‌شود؛ شامل گردد. هر تفسیر ادعا، علاقه یا مسئله ممكن است شایستگی ارائه شدن و باز كردن باب نقد و انتقاد را داشته باشد.

4 ـ ایجاد وفاق از طریق ارج نهادن بر بسیاری از تفاسیر و ادعاهای مربوط به آن، علائق و مسائلی که ذینفعان مطرح می نمایند، امكان‌پذیر است.

5 ـ  وجود برنامه‌ای برای مذاكره بر روی مقولاتی كه در مورد آنها وفاق وجود نداشته و یا وفاق روی آنها كامل نیست.

6 ـ جمع آوری و تهیه اطلاعات مورد نیاز برای برنامه مذاكره.

7 ـ تبادل نظر و میانجیگری در گرد همائی نمایندگان گروههای ذینفع در هر مذاكرای كه می‌تواند اتفاق بیفتد.

8- نوشتن و بسط یك یا چند گزارش از یافته‌های مرتبط با گروههای ذینفع ارزشیابی، به منظور جلب و ارتقای وفاق روی نظریاتی كه مطرح می‌شود.

9- به جریان انداختن مجدد ارزشیابی به منظور خلاصی از تفاسیر غیر پایدار و ادعاها، علائق و مسائلی كه وجود دارد.

نهمین فرایند پیشنهادی گوبا و لینكلن برای انجام ارزشیابی به روش نسل چهارم بیانگر این نكته مهم است كه ارزشیابیهای نسل چهارم هرگز كامل نمی‌شوند. آنها به نیازهای فراتر و فرصتهای بعدی مؤكول می‌گردند.

 

دلایل اهمیت ذی‌نفعان در نسل چهارم ارزشیابی

گوبا و لینكلن اهمیت زیادی برای ادعاها، علائق و مسائل گروه‌های ذی نفع قائل هستند. آنها در كتابی كه در سال 1989 نوشته‌اند پنج دلیل برای توجه و اهمیت دادن به گروههای ذی نفع به عنوان بنیانی برای تصمیم گیری در باره اطلاعاتی كه در یك ارزشیابی مورد نیاز است؛ بیان كرده‌اند. این دلایل عبارتند از:

1- ذی‌نفعان در موقعیتی هستند كه ارزشیابی منافع آنها را در معرض خطر قرار می‌دهد بنابراین منصفانه و سزاوار است كه علائق آ­­­نها وارد فرایند ارزشیابی شود.

2- ارزشیابی به این شیوه ذی‌نفعان را به آشكار كردن استثمار، محرومیتها و ناتوانائیهایشان وادار می‌كند. بنابراین علائق دفاع از خود به آنها این حق را می دهد كه برخی از كنترل ها را برفرایند ارزشیابی به عمل آورند.

3- ذی نفعان، مجازا نمایندگی بازار دست نخورده‌ای را می‌نمایند كه برای استفاده از یافته‌های ارزشیابی، پذیرای تعریف نیازها و علائق خود هستند.

4- فراگیری داده‌های ذی نفعان، تا حد زیادی گستردگی حوزه معنائی تحقیق را موجب شده و در تشخیص منطقی چیزهای غیر قابل اندازه گیری، دخالت دارد و این ضرورتی برای پیامدهای مثبت ارزشیابی است.

5- همه بخش‌ها می‌توانند به طور متقابل برای بیشتر شكل گرفتن، آموزش ببینند و كاركنان فرهیخته ساخته شوند و به همان خوبی كه ارتقا می‌یابند، رهگشای دیگران باشند.

گوبا و لینكلن همچنین تاكید كرده اند وقتی چنین بحثهائی به دیگر جنبه‌ها كشیده می‌شود دلایل دیگری گسترش می یابند برای مثال نیاز به : دور شدن از ایدئولوژی مدیریت گرائی ، در نظر گرفتن ارزشهای كثرت گرایانه و  بازنگری بنیادِ هستی شناختی تفسیرهای ارزشیابانه.

 

ویژگی‌های نسل چهارم ارزشیابی

بایستی باور كرد كه نسل چهارم ارزشیابی جریانی پویا و توانفرساست كه می باید مورد توجهات جدی قرار گیرد ذیلا به بیان ویژگیهای نسل چهارم ارزشیابی می پردازیم.

ارزشیابی یك فرایند است. فرایندی كه از طریق آن ارزشیابان و گروههای ذینفع به هم پیوسته و دسته جمعی به خلق یا حركت به سوی خلقِ یك تفسیر ارزشی اجتماعی از برخی چیزهای مورد ارزشیابی می‌پردازند. این ضرورتا موجب تولید اطلاعات انكار ناپذیر (لااقل تجربه پذیر از برخی جنبه‌ها) نمی شود. برخی ویژگیهای این فرایند عبارت است از:

الف ـ فرایندی شامل جمع آوری داده و ارزش گذاری داده (تفسیر ) به یك كلی جدایی ناپذیر و همزمان.

ب ـ فرایندی محلی است كه پیامدهای آن بستگی به زمینه‌های محلی دارد، ذی‌نفعان محلی و ارزشهای محلی كه امكان تعمیم به سایر مجموعه ها را ندارد.

ج ـ فرایندی اجتماعی سیاسی است. جنبه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بدور از اینكه به تنهائی مایه حواس پرتی ،تحریف و یا دردسر باشد با فرایند همبسته شده اند. این جنبه ها حداقل همانقدر مهم است كه توجهات به كفایت فنی اهمیت دارد.

دـ یك فرایند یاد دهی و یادگیری است. ارزشیابان، كارآوران، پاسخگویان و همه ذی نفعان، هر دو عمل یادگیری و یاد دهی به دیگری را انجام می دهند.

هـ ـ فرایندی مستمر، بازگشت پذیر و ناهمگون است. به دلیل اینكه یافته‌های آن منجر به خلق تفاسیر اجتماعی كه موضوعی برای بازسازی است، می باشد. ارزشیابی‌ها باید مستمراً مورد تجدید نظر قرار گرفته و به روز گردد.

وـ فرایندی اضطراری است. ارزشیابی نمی تواند كاملا مطابق طراحی جلو برود برای اینكه تمركز آن بر وابستگی به داده‌های ذی نفعان و فعالیتهای مجموعه‌ای تصادفی است

زـ فرایندی برای اشتراك در پاسخگویی نسبت به امور مورد ارزشیابی به جای مسئولیت یكجانبه نسبت به آنهاست.

ح ـ فرایندی كه ارزشیابان و ذی نفعان در یك ارتباط جدلی تفسیری مشاركت دارند.

2ـ ارزشیابان تعداد زیادی نقش قراردادی (اما با تعریف مجدد) و نقش‌های غیر قرار دادی را در اجرای نسل چهارم ارزشیابی ایفا می كنند.

3ـ ارزشیابان بایستی نه تنها دارای تخصصی فنی باشند بلكه همچنین واجد كیفیت‌های بین شخصی ‌كافی و مناسب باشند. شاید مهمترین كیفیت‌ها عبارت از صبوری، انسانیت، صداقت، انطباق پذیری و احساس توافق جویی باشد.

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين يکشنبه 1 بهمن 1385
تعداد نظرات تا اين لحظه :  581 اعلام نظر