![]() |
![]() |
| مباحثی در جامعه شناسی و مدیریت آموزش و پرورش شمع |
|
مسائل بنیادی آموزش و پرورش ایران در هفته دوم دی ماه که آخرین هفته نیمسال اول تحصیلی86-85 است به مرور مباحث مطرح شده در سه کلاس درس مبانی جامعه شناسی پرداختم.از جمله اینکه هدف جامعه شناسی صرفا توصیف پدیده های اجتماعی نیست بلکه تحلیل پدیده های اجتماعی از طریق روش علمی نیز توسط جامعه شناسان صورت می گیرد.البته باید توجه داشت که مطالعات توصیفی و مستند سازی را نباید دست کم گرفت!!.به هرحال واقعیات گاها چندان پیچیده نیستند و به سادگی قابل تشخیص بوده و بیانگر مسائلی بسیار بغرنج می باشند!! در روز سه شنبه 12 دی ماه خبری را در سایت اینترنتی خبرگزاری فارس تحت عنوان ضرورت تحول در آموزش و پرورش دیدم که مرا به تامل واداشت.مجموعه مطالبی از ا اعضای هیات علمی دانشگاههای کشور،مسئولین قبلی و فعلی آموزش و پرورش و نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی در مورد وضعیت آموزش وپرورش ایران توسط این خبرگزاری منتشر شده است.به نظر من مسائل آموزش و پرورش ما به نحوی آشکار درخلال اظهارات این افراد آشکار شده است. که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.یک و سال و نیم پیش (22 خرداد 1384 ) در مطلبی که در شمع منتشر شد؛ به دومانع اساسی سد راه پیشرفت آموزش و پرورش ایران اشاراتی داشته ام. در این مطلب از جمله نوشته ام : جامعه ایرانی در "چشمانداز جمهورى اسلامى ايران در افق 1404 هجرى شمسى" از جمله باید دارای ویژگی:!! برخوردار از دانش پيشرفته، توانا در توليد علم و فناورى، متکى بر سهم برتر منابع انسانى و سرمايه اجتماعى در توليد ملى" باشد. قاعدتا نخبگان شاداب و تازه نفس چنین جامعه ای در سال 1404 هجری شمسی کسانی هستند که همین امسال یعنی در سال تحصیلی 1385- 1384 وارد تحصیل در نظام آموزشی ایران می شوند و در سال تحصیلی 1405- 1404 شمسی در مقطع دکتریPHD از یکی از رشته های علوم فارغ التحصیل می شوند.یعنی در این دوره 20 ساله دانش آموز و دانشجو هستند و زیر نظر معلمان و استادان فعلی و آتی شاغل در نظام آموزشی کشور،تربیت می شوند. در ادامه همین مطلب به موانع اصلی اصلاحات در آموزش و پرورش ایران اشاره کرده و نوشته ام: به نظر می رسد دو مانع اساسی سد راه پیشرفت آموزش و پرورش ایران است.یک مانع از جنس سیاسی است و مانع دیگر از جنس علمی است و هر دو مانع ریشه فرهنگی دارند.بدون برداشتن این موانع ، برنامه ریزی مناسب برای تحقق اهداف چشم انداز امکان پذیر نیست. در خصوص مانع سیاسی ناچاریم بدون ملاحظات و بی پرده به برخی از واقعیاتی که همچون آفتاب روشن است والبته کاملا قابل انکارو سفسطه است، اشاره کنیم .اگر چه وزارت آموزش و پرورش ابتدا در ایران با نام معارف که جمع معرفت (علم) است ، تاسیس شد و بعدها نام فرهنگ را بر آن نهادند و به همین دلیل هم کارکنان این وزارتخانه را فرهنگی خطاب می کردند و می کنند ولی واقعیت این است که جو غالب براین وزارتخانه جوی سیاسی ایدئولوژیک است. اگر به پیشینه و عملکرد وزیران آموزش و پرورش 16 سال اخیر ایران نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که بنا به اقتضای این جو، این وزیران از سیاسی ترین وزیران کابینه ها بوده اند. آیا می توان این فرهنگ را تغییر داد.البته بعید است که اینکار شدنی باشد.این وضعیت صرفا در نتیجه خواست و عملکرد فرهنگیان بوجود نیامده است بلکه ناشی از وافعیات سیاسی اجتماعی ایران و نحوه نعامل اهالی آموزش وپرورش با محیط های پیرامون به ویژه اهالی حکومت ایران در دهه های اخیر است. عامل بسیار مهم در شکل گیری این جو ، حساسیت رسالت آموزش و پرورش در انتقال ارزشها ست.البته در همه جوامع آموزش و پرورش هم این رسالت را دارد و باید از عهده آن بر آید. اما مجموعا ما در ایران به دنبال انجام این وظیفه از راهی سیاسی ایدئولوژیک هستیم. در حالیکه این رسالت هم مانند بقیه رسالت های آموزش وپرورش می باید از راه علمی، تخصص وحرفه ای انجام گردیده و صرفا بر شانه های ضعیف وزارت آموزش و پرورش بار نگردد. اگر توانستیم در این زمینه به نتیجه ای معقول و علمی برسیم امکان تغییر تدریجی این جو وحود دارد. که البته بعید است ونیاز به معجزه دارد. و اما مانع علمی! باید اعتراف کرد که جو غالب و فضای فکری و عملکرد متخصصین تعلیم وتربیت کشور ایران؛ علمی نیست!! درست است که ما وارد کننده علوم از جمله دانش تعلیم وتربیت نوین هستیم و باید از ذخایر شگرف این دانش در جهان استفاده کنیم . اما دریک کلام ما راه تقلید را پیموده ایم ونه اقتباس . دانشگاهیان ما اهل تعجیل هستند و نه اهل تخقیق ؟ البته همانگونه که در مورد مانع سیاسی بیان کردیم ؛ مباحثی از این قبیل کاملا قابل سفسطه و انکار است.اما واقعیات موجود چه آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم آثار خود را برجا می گذارند.اگر پایان نامه های فارغ التحصیلان رشته های علوم تربیتی در دانشگاههای ایران را مورد موشکافی قرار داده و منصفانه و با موازین علمی به قضاوت بپردازیم. آیا جو غالب جو تحقیق و مداقه است؟ به آسانی در مورد این ادعا خواهند گفت که کار دانشجویی کار آماتوری است و چه وچه! اشکالی ندارد اگرآثار تولیدی غیر دانشجویان را در این زمینه ها مورد برسی قرار دهیم آیا فضا و فرهنگ غالب بر تولیداتی که در زمره تولیدات تخصصی دانش تعلیم وتربیت قرار می گیرد؛ اقتباسی است یا تقلیدی؟ به راحتی خواهیم شنید که اینها کار های بازاری است در نتیجه گیری از آن نوشته نیز تاکید کرده بودم: اگر رویکرد مسئولان درجه یک کشور به آموزش وپرورش اصلاح شده و جو علمی بر فضای دانشگاهی ایران غلبه یابد و اجازه داده شود تا متخصصان تعلیم وتربیت با فراغ بال و خاطر عهده دار هدایت نظام آموزشی کشور شوند و اقتدارآنها متناسب با مسئولیت هایشان در نظام آموزشی باشد و منابع مالی مناسب با هدف گیری های چشم انداز بیست ساله در زمان مقتضی در اختیار نظام آموزشی کشور گذاشته شود، آنگاه امکان حرکت در سمت تحقق اهداف چشم انداز به وجود خواهد آمد. بد نیست این مطلب را بخوانید.ضمنا چند ماه پیش نیز در یک مطلب ترجمه ای انتظارات از دانشکده های علوم تربیتی و به عبارت دیگر به ارتباط دانشگاه واصلاح آموزش وپرورش پرداختیم به نظر می رسد این مطلب نه تنها ارزش خواندن دارد! بلکه باید آن را آویزه گوش کرد.در ادامه به تفکیک به بیان متن اخبار خبرگزاری فارس تحت عنوان: ضرورت تحول در آموزش و پرورش می پردازیم. تحول تخصصي بايد در آموزش و پرورش صورت گيرد حسین احمدی معاون وزیر آموزش و پرورش حسين احمدي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: يكي از مشكلات آموزش و پرورش مربوط به مسائل نيروي انساني است. بايد سطح دانش و تخصص نيروي انساني افزايش يابد. احمدي اظهار داشت: كارايي در آموزش و پرورش را بايد از دو جنبه شامل كارايي دروني و بيروني نگاه كرد. كارايي بيروني عمدتا محصول و پيامدي است كه در جامعه به دست مردم ميرسد. در حقيقت اينكه چقدر دانشآموزان به ميهن و كشورشان علاقهمند هستند و به اعتلاي كشور فكر ميكنند. چقدر دانشآموزان به مسائل بهداشت، مشاركت، نظم و انضباط، ديگر دوستي و غيره اهميت ميدهند. وي ادامه داد: كارايي دروني به اين بر ميگردد كه همان تعداد دانشآموزي كه در پايه اول ثبتنام ميكنند، در پايان 12 سال نيز فارغالتحصيل شوند.معاون آموزش و پرورش عمومي افزود: به عنوان مثال اگر يك هزار و 500 نفر در پايه اول ابتدايي ثبتنام كردند، همين تعداد 12 سال ديگر نيز ديپلم بگيرند.وي با بيان اين كه در حقيقت بايد در مردودي، قبولي و ترك تحصيل دانشآموزان دقت بيشتري انجام شود؛ اضافه كرد: آموزش و پرورش دوره آموزش عمومي و دانشگاه آموزش و پرورش تخصصي نام دارد كه تمام دانشآموزان بايد دوره آموزش عمومي را بگذرانند. احمدي اظهار داشت: معمولاً در يك نظام پويا، در صورتي كه يك جامعه بخواهد پيشرفت كند بايد تمام اجزاي سيستم پيشرفت كند. يعني تغيير بايد در سيستم وجود داشته باشد.وي اضافه كرد: تحول در 5 عرصه شامل فرهنگي، تخصصي، ابزاري، مديريتي و علمي بايد صورت گيرد. در يك جامعه بايد در همه اين 5 عرصه تحول صورت گيرد كه آموزش و پرورش از اين موارد مستثني نيست. احمدي پايهترين تحول را تحول در عرصه فرهنگ ذكر كرد و گفت: فرهنگ ريشه درخت توسعه و تحول است و بقيه تحولها شاخ و برگ پيامدهاي اين تحول فرهنگي است.وي افزود: آموزش و پرورش بايد پويا باشد و متناسب با زمان پيشرفت كند. تغييرات نيز بايد متناسب با نياز جوانان و جامعه روي دهد. معاون آموزش و پرورش عمومي افزود: اگر كيفيت كار آموزش و پرورش افزايش نيابد، افرادي كه در جامعه وارد ميشوند از كارآيي لازم برخوردار نخواهند بود در نتيجه وظيفه خود را به نحو احسن انجام نميدهند و ضعف كاستي خواهند داشت.وي ادامه داد: هزينههاي بسياري از بين ميرود ضمن اينكه فرصت و عمر مردم نيز هدر ميشود. آموزش و پرورش به سيستم «بچه نگهداري» تبديل شده است پرویز ساکتی عضو هیات علمی دانشگاه شیراز پرويز ساكتي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: هم اكنون آموزش و پرورش پيش از دانشگاه يعني دوره ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان به سيستم «بچهنگهداري» تبديل شده است. سيستمي كه اهداف آموزش و پرورش را جوابگو نيست. ساكتي اظهار داشت: آموزش و پرورش ما به تحول بنيادين نياز دارد. در حال حاضر آموزش و پرورش صرفاْ مبتني بر فلسفه بحرالعلومي است.وي اضافه كرد: منظور از فلسفه بحرالعلومي اين است كه در دورههاي راهنمايي و دبيرستان تعداد زيادي موضوعات درسي گنجانده شده است البته با اين فرض كه آدم باسواد كسي است كه درباره همه مسائل جهان بشري مطلع باشد. عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز ادامه داد: اين موضوعات متنوع و عديده در حد يك عمق بسيار كم به دانشآموزان ياد داده ميشود و در نتيجه در هيچكدام از مطالب، دانشآموزان نه بينش كافي پيدا ميكنند و نه مهارتهاي لازم را براي زندگي و كار كردن به دست ميآورند. عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز گفت: تحول آموزش و پرورش بايد به سمت كاهش موضوعات درسي باشد و موضوعات كاربردي كه با دانش و فناوري روز همخواني دارد در برنامه درسي گنجانده شود. وي اضافه كرد: موضوعات درسي بايد به صورت عمقي و به شكل مهارتي و عملي به دانشآموزان آموزش داده شود تا آنها در پايان دبيرستان بتوانند به يكي از دو هدف برسند. ساكتي در خصوص اين دو هدف اظهار داشت: معمولاً هدف دورههاي دبيرستاني، آمادگي نوجوانان براي پيوستن به نيروي كار است و براي پيوستن به نيروي كار بايد مهارت داشت. هدف دوم نيز آماده كردن نوجوانان براي ورود به دانشگاه است كه معمولا حداكثر 10تا20 درصد دانشآموزان براي ورود به دانشگاه كافي هستند. عضو تيم تدوين منشور حقوق دانشآموز به ساختار تشكيلاتي و مديريتي وزارت آموزش و پرورش اشاره كرد و اظهار داشت: نياز به نظام مديريت در آموزش و پرورش است تا در اين نظام كساني كه قرار است سمت مديريت در آموزش و پرورش داشته باشند. از مديريت يك واحد پيشدبستاني تا سطح وزارت را به تدريج طي كنند و متخصص و با تجربه كافي در زمينه آموزش و پرورش باشند. وي با بيان اين كه بايد افرادي كه در سمت مديريت آموزش و پرورش قرار ميگيرند، مورد تأييد نظام مديريتي عنوان شده قرار گيرند، گفت: در حال حاضر افرادي كه حتي در حوزه تخصصي خود نميتوانند كار كنند از طريق مجاري سياسي، مديريت آموزش و پرورش را به عهده ميگيرد و در بعضي موارد تصميماتي از سوي اين افراد اتخاذ ميشود كه به صلاح آموزش و پرورش و نظام نيست. ساكتي افزود: بايد در درجه اول صلاحيتهاي تخصصي كساني كه ميخواهند پستهاي مديريتي آموزش و پرورش را داشته باشند، بررسي شود. عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز اضافه كرد: مديريت در آموزش و پرورش بايد استاني باشد. بايد چارچوب كلي ملي داشته باشيم كه مصالح ملي كشور را حفظ كند و در درون اين چارچوب، توسعه برنامهها و مديريتهاي آموزش و پرورش بايد استاني شود. بايد در هر استاني آموزش و پرورش هدايت شود و توسعه آموزش و پرورش استاني با مشاركت مردم و دادن اختيارات بيشتر به شوراهاي آموزش و پرورش استانها انجام شود. وقتي نقاط مختلف كشور رشد كند، در مجموع كشور نيز رشد ميكند. مديريت گسترده و از تهران بر تمام استانها مديريت كردن، بدترين شيوه مديريتي است.وي اضافه كرد: بايد تنها از منظر ملي بر آموزش و پرورش استانها نظارت كرد تا برنامه آموزش و پرورش استانها به سمت وحدت ملي برود ولي توسعه استاني در اختيار استانها باشد. عضو تيم تدوين منشور حقوق دانشآموز اظهار داشت: ساختار آموزش و پرورش بد نيست اما از لحاظ محتواي دروني داراي مشكلاتي است.وي اضافه كرد: در همه كشورها مقاطع ابتدايي و متوسطه است. دوره راهنمايي نيز فاز اول دبيرستان محسوب ميشود كه حالا اسمش را راهنمايي گذاشتند اما از نظر ساختار داخلي بحث است. ساكتي به محتواي دوره ابتدايي اشاره كرد و گفت: در دوره ابتدايي بايد به جاي آموختن براي حفظ كردن به سمتي برويم كه آموختن براي زندگي كردن باشد و مهارتهاي زندگي را به دانشآموزان آموزش دهيم.وي افزود: مهارتهاي زندگي به معني تغذيه سالم، بهداشت فردي، رعايت قوانين و مقررات اجتماعي و فرهنگي، رشد و پرورش جسمي دانشآموزان، يادگرفتن اصول شهروندي، حفظ محيط زيست و غيره است. عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز گفت: اگر تغييراتي كه عنوان شد در آموزش و پرورش ايجاد نشود، موجب عقب افتادگي بيش از پيش كشور و مردم در همه زمينهها خواهد بود.وي افزود: اگر قرار است كه در كشور تحولي ايجاد شود بايد اول در منابع انساني باشد. اگر نيروي انساني داراي بينش، مهارت و اعتقادات لازم نسبت به نظام و ايران داشته باشيم، ميتوانيم اميدوار باشيم كه از سرمايههاي ملي، منافع و امكانات استفاده كنيم. نظام آموزش در آموزش و پرورش ايران فرسوده است عباسعلی رستمی نماینده مجلس شورای اسلامی عباسعلي رستمي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: آموزش و پرورش از نظر محتوايي و شكلي نياز به تحول دارد چرا كه آموزش در كشور كليد توسعه و سرچشمه همه امور است. وي افزود: همان طور كه گفتم كليد توسعه و سرچشمه همه امور در كشور آموزش است. البته اين موضوع درباره تمام كشورها صدق ميكند. كشورهاي ديگر نيز به مسائل تربيتي، فرهنگي و اخلاقي در كنار آموزش توجه دارند و فقط به آموزش صرف نميپردازند.عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ادامه داد: بايد محتواي آموزش در كشور تغيير كند تا با توجه به تحولات در جهان، نتيجهگيري و خروجي خوبي از آموزش داشته باشيم. عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي ادامه داد: به صورت شكلي نيز در آموزش و پرورش كشور بايد تغييراتي ايجاد شود. در حال حاضر مدرسه احداث ميكنيم اما يكنواخت است. وي اضافه كرد: مدرسهاي كه براي دانشآموزان ابتدايي احداث ميشود، با مدرسهاي كه براي دانشآموزان راهنمايي يا دبيرستاني ساخته ميشود، بايد متفاوت باشد و بايد متناسب با سن دانشآموزان مدارس ساخته شود.رستمي به شكل ظاهري مدارس اشاره كرد و گفت: در حال حاضر مدارس ما جذاب نيستند و از نظر ابزاري، ساختاري و مهندسي اين جذابيت در مدارس بايد ايجاد شود.وي افزود: درباره فضاهاي آموزشي نيز بايد به صورت علمي بررسي شود زيرا فضاهاي آموزشي تغيير و تحول جدي نياز دارد. رستمي گفت: ايرانيها خلاق هستند اما درباره استعدادهاي درخشان كمتر سرمايهگذاري ميشود.وي اضافه كرد: در المپيادها شاهد هستيم كه كشورهاي ديگر سرمايهگذاري صد در صد روي استعدادهاي درخشان خود دارند اما در ايران به رغم سرمايهگذاري اندك، شاهد كسب رتبههاي بالا از سوي دانشآموزان و دانشجويان ايراني هستيم. عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ادامه داد: ما استعدادهاي درخشان و ذهنهاي فعال زياد داريم اما نتوانستيم آنها را ساماندهي و از اين استعدادها استفاده كنيم. وي افزود: اين مسئله نشان ميدهد كه ساختار و محتواي فعلي آموزش و پرورش تاكنون نتوانسته است به خوبي عمل كند.عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اظهار داشت: آموزش و پرورش بايد از نظر اداري، بايگاني، نظارتي، متون درسي و كيفيت تدريس تغيير كند.وي ادامه داد: معلمان بايد هر سال آموزش ببينند و سبك و شيوه تدريس آنها متناسب با آموزشها تغيير يابد. رستمي اضافه كرد: در آموزش عالي نيز اين تغييرات بايد ديده ميشود. به عنوان مثال برخي جزوات كه به دانشجويان ارائه ميشود، بعد از سالها هيچ تغيير نميكند. رستمي اضافه كرد: آموزش بايد ماهيت پژوهش محوري داشته باشد كه اين نگاه در آموزش و پرورش ما ضعيف است. در حقيقت آموزش ما بايد محتوايي باشد.وي اضافه كرد: اما اين نگاه در آموزش و پرورش ضعيف است كه اگر توجه به پژوهش شود، شاهد توسعه، پيشرفت، رشد و پرورش استعدادها خواهيم بود. خط مشي عمومي آموزش و پرورش ضعيف است حمید سپهر عضو هيئت علمي دانشگاه يزد حميد سپهر در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: در حال حاضر مديريت در آموزش و پرورش بيشتر اداري و اجرايي است و نگاه به آموزش و پرورش هم اداراي و اجرايي است. در حالي كه بايد افق ديد به آموزش و پرورش علمي باشد تا مجموعه و ساختار را به آن سمت هدايت كند. عضو هيئت علمي و مدير گروه علوم تربيتي دانشگاه يزد گفت: آموزش و پرورش بايد از محتوا محوري به مهارت محوري تغيير رويه دهد. در حال حاضر آموزش و پرورش ايران صرفاً با محوريت كنكور كار ميكند. وي افزود: آموزش و پرورش بايد افرادي را پرورش دهد كه توليد كننده فكر و علم باشند و به سلامت روحي دانشآموزان توجه كند. از سويي خلاقيت را در دانشآموزان رشد دهد. سپهر اظهار داشت: متأسفانه هنوز مهارت محوري در آموزش و پرورش جايگير نشده است. در حال حاضر دانشآموزان از كلاس اول ابتدايي براي كنكور آماده ميشوند.سپهر ادامه داد: در حال حاضر نخبهترين و بهترين دانشآموزان به سمت آموزشهاي پزشكي، علوم پايه و مهندسي سوق داده ميشوند و ما در قسمت علوم انساني در كشور ضعف داريم.وي اضافه كرد: به عنوان مثال ما در مديريت، اقتصاد، آموزش و پرورش، روانشناسي و تاريخ ضعف داريم. بهترين استعدادها را از اين رشتهها دور ميكنيم در حالي كه هيچ كشوري اين كار را نميكند. اين كارشناس تعليم و تربيت گفت: در حال حاضر در دانشگاهها بهترين ذهنها را در علوم انساني نميبينيم كه در اين زمينه آموزش و پرورش نقش بسيار بالايي دارد. نحوه انتخاب رشته دانشآموزان، توجه به تمام رشتهها و فرهنگسازي عمومي از نمونه فعاليتهاي آموزش و پرورش در اين خصوص است. وي افزود: آموزش و پرورش مشكلات بسياري دارد اما بزرگترين مشكل آن كنكور محوري است. دانشآموزان ما بعد از پايان تحصيلات دبيرستان، تنها تست زدن بلد هستند كه بايد اين رويه تغيير كند. تنها يك وزارتخانه بايد متولي آموزش در كشور باشد علي عباسپور تهرانيفرد رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شورای اسلامی علي عباسپور تهرانيفرد در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: در آموزش و پرورش ايران بايد تحول اساسي صورت گيرد و نگرش نسبت به آن تغيير كند.وي با بيان اينكه بايد آموزش در ايران متحد شود، گفت: بسياري كشورها به رغم داشتن جمعيت دانشآموزي بالا، داراي يك وزارتخانه براي آموزش در كشورشان هستند. به عنوان مثال در كشوري مانند چين كه داراي جمعيت دانشآموزي و دانشجويي حدود 200 ميليون نفر است، يك وزارتخانه مسئول آموزش آنهاست. عباسپور به وضعيت فعلي آموزش و پرورش ايران اشاره كرد و اظهار داشت: بايد به ورودي و خروجي يك سيستم توجه كرد و ديد كه اين سيستم درست كار ميكند يا خير. ما در ورودي سيستم آموزش و پرورش، كودكاني داريم كه از محيط خانواده وارد سيستم ميشوند و در خروجي انتظار داريم كه نوجواني كاملا آشنا با محيط، پرورش يافته با استانداردها، فرهنگ اسلامي و با معلوماتي كه حداقلهاي زندگي و مهارتها را دارد، داشته باشيم.وي ادامه داد: آنچه كه ما از خروجي ميبينيم، برآورده شدن انتظارها نيست. اين سيستم مطابق خواسته ما طراحي نشده و نميتواند همانگونه عمل كند. رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اضافه كرد: سيستم آموزشي ما از نظر محتواي درسي بايد متحول شود. بايد معلمي داشته باشيم كه ضمن داشتن معلومات بهروز و آشنا با فناوري، تمام حواسش نيز به تعليم و تربيت دانشآموزان باشد و دغدغه معيشت نداشته باشد. بايد در سيستم آموزشي، نيروي انساني و اعتبارات مالي به بهترين نحو ساماندهي شود. يعني با حداقل امكانات مالي، حداكثر بهره را ببريم. در اين سيتم بايد فضاي آموزشي و امكانات، متناسب با خواستههاي تربيتي ما باشد. وي به وضعيت ساختار آموزش و پرورش اشاره كرد و گفت: از نظر وضع تشكيلات نيز در آموزش و پرورش مشكلاتي وجود دارد. ارتباط بين استانها و مركز، ارتباط بين ستاد و صف و غيره كه بايد حل شود. در حقيقت بايد به سمت مدرسه محوري برويم و بتوانيم مدرسه را محور حركت آموزش و پرورش قرار دهيم و اين يك تحول جامع در آموزش و پرورش را ميطلبد. عباسپور اظهار داشت: وقتي از مدرسه محوري صحبت ميكنيم يعني همانطور كه براي دانشگاهها استقلال قائل ميشويم، بايد در يك چارچوبي هم براي مدارس استقلال قائل شويم. خطوط اصلي بايد از نظام يا مركز به مدارس داده شود اما در محدوده مدارس بايد مديريت اختيار داشته باشد و بتواند آن وظايف خود را انجام دهد در مقابل از آنها مسئوليت خواسته شود. پرویز شریفی عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی پرويز شريفي درآمدي در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: كتب دورههاي تحصيلي به ويژه مقطع دبيرستان كه دانشآموزان به رشد شناختي بهتري رسيدهاند، فاقد كلام نو است. شريفي درآمدي اظهار داشت: اگر ادبيات نو جايگزين برنامههاي درسي شود، ميتوان تغيير كيفي را در اين راستا شاهد بود. استاديار روانشناسي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: آموزش و پرورش ما يك شكل سنتي پيدا كرده است و عمدتاً بر چرخه موضوعات شناختي به شكل سنتي و نه روزآمد ميچرخد كه در اين صورت ايجاد تغيير و تحولات در آن خيلي اساسي به نظر ميرسد. وي اضافه كرد: آموزش و پرورش طي ساليان گذشته بيشتر حول يادگرفتن محفوظات دور زده است و از اين كه دانشآموزان را طي مراحل مختلف و در حوزههاي عملي زندگي، عاطفي و اجتماعي كارآمد كند، عاجز بوده است.شريفي درآمدي ادامه داد: آموزش و پرورش بايد در دو بعد كلي يعني محتوايي و ساختاري مورد تغيير و تحول قرار گيرد. شريفي درآمدي اظهار داشت: در زمينه ساختار آموزش و پرورش از نگاه پستهاي سازماني بايد تغييراتي ايجاد شود. شايد لازم باشد سمتهاي جديد يا پستهاي تخصصي جديدي در سلسله مراتب ساختاري آموزش و پرورش ايجاد شود تا بتواند براي هدايت كردن به سمت آموزش و پرورش نو، پويا و همه جانبهنگر تأثيرگذار باشد. وي افزود: اما در زمينه ساختار آموزش و پرورش، نگاه ديگر انطباق دادن محتواهاي مقاطع تحصيلي بر حسب مراتب تحول رواني دانشآموختگان است. به عبارت روشنتر به نظر ميرسد در حال حاضر بين محتواي درسي و مراحل تحول ذهني و رواني دانشآموزان آن طور كه انتظار است، تناسبي وجود ندارد. استاديار روانشناسي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: بايد محتواي درسي بر پايه يك اصول علمي تهيه شود به عنوان مثال مطالب دوره نوجواني در يك دوره خاص به دانشآموزان ارائه ميشود. شايد لازم باشد كه اين مطالب را به سنين پايينتر بياوريم و اين محتواي آموزشي براي دانشآموزاني كه زودتر به تفكر انتزاعي راه پيدا ميكنند، ارائه شود. وي اضافه كرد: يك اعتقاد كلي وجود دارد كه دوره نوجواني در مقايسه با گذشته با توجه به پيشرفت در حوزههاي تكنولوژي، فرهنگ و علوم به يك سنين پايينتر نزول كرده است. يعني به نظر ميآيد كه امروزه در كشور ما دوره نوجواني يكي دو سال پايينتر آمده است. شريفي درآمدي با بيان اين كه تغييرات انجام شده در كتب ابتدايي مثبت است، اظهار داشت: معتقدم كه كتب دوره راهنمايي نيز مانند كتب دوره دبستان بايد تغيير كند. وي اضافه كرد: در دوره راهنمايي بايد متناسبسازي بين محتواي آموزشي و سن دانشآموز صورت گيرد. كميت مطالب درسي فداي كيفيت مطالب درسي شود تا دانشآموزان متناسب با سن بتوانند از اين مقطع و كتابهاي درسي خود استفاده كنند. استاديار روانشناسي دانشگاه علامه طباطبايي با بيان اين كه در حال حاضر حجم زيادي در دروس دوره راهنمايي تحصيلي ديده ميشود، گفت: حجم زياد كتب درسي باعث ميشود كه نوجوان يا دانشآموز 12 تا 15 ساله دقت و انگيزه لازم را براي مواجهه با مواد درسي از دست بدهد. نظام آموزش و پرورش در تاريكي حركت ميكند عباس حاجيآقالو مدیر کل سابق وزارت آموزش و پرورش عباس حاجيآقالو در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: آموزش و پرورش ايران فاقد فلسفه و دكترين آموزش و پرورش است يعني اگر تاريخ 100 سال گذشته اين وزارتخانه را بررسي كنيم متوجه ميشويم كه در هيچ زماني از تاريخ آموزش و پرورش ايران، فلسفهاي براي آموزش و پرورش تعريف نشده است. وي با بيان اين كه فلسفه آموزش و پرورش در حقيقت چتري است كه تمام عناصر تعليم و تربيت بايد زير آن قرار گيرند، ادامه داد: فلسفه آموزش و پرورش مانند چراغي است كه مسير را روشن ميكند تا فعاليتها درست و دقيق انجام شود و چون آموزش و پرورش فاقد فلسفه بوده است، معمولاً در تاريكي حركت ميكرده است. حاجيآقالو اضافه كرد: حركت در تاريكي باعث شده است كه آموزش و پرورش نتواند گامهايش را مؤثر بردارد. اهداف آموزش و پرورش نيز بدون ارتباط با يك فلسفه مصوب و قابل قبول در ايران طراحي شدند. البته آموزش و پرورش در حال حاضر مشغول تعريف فلسفه آموزش و پرورش است كه در قالب سند ملي در حال كارند ولي در حال حاضر اين وزارتخانه فاقد فلسفه است.مديركل اسبق آموزش و پرورش ابتدايي و پيشدبستاني اظهار داشت: به نظر ميآيد كه فقدان فلسفه آموزش و پرورش باعث شده است كه اين وزارتخانه بنياد ملي و مذهبي نداشته باشد. در حقيقت وقتي فاقد فلسفه آموزش و پرورش بوديم به ناچار نظام آموزشي را اقتباس كرديم. حاجيآقالو ادامه داد: متأسفانه در آموزش و پرورش اقتدار با نظرات كارشناسي و علمي نيست. اقتدار، بيشتر با نظرات مدير مافوق است.وي افزود: لشكري از كارشناسان آموزشي در آموزش و پرورش هستند كه كار آنها اين است كه ايده ميدهند و مسئلهها را شناسايي ميكنند. راهكار و راهحل ارائه ميكنند اما در اجرا، نظر با مدير است. در حقيقت كارشناس روي طرح كار ميكند و در زمان اجرا مدير ميتواند بگويد كه اين طرح اين گونه اجرا نشود و راه ديگري را در پيش گيرد. اين كارشناس تعليم و تربيت اضافه كرد: اين موضوع باعث شده است كه كارشناسان دلسرد شوند و فعاليتهاي كارشناسي در حوزه آموزش و پرورش به حداقل برسد. مديركل اسبق آموزش و پرورش ابتدايي و پيشدبستاني با بيان اين كه آموزش و پرورش ما در مقابل تغييرات سخت و جامد است، گفت: در زماني كه مديركل آموزش و پرورش ابتدايي و پيشدبستاني بودم. وقتي مطالعاتي درباره تغيير ارزشيابي انجام داديم و ميخواستيم اجرا كنيم به رغم نتايج خوبي كه از اين ارزشيابيها حاصل شد اما مقاومت بسيار شديدي براي اجراي آن شد زيرا الگوهاي قديمي جا افتاده است. وي اضافه كرد: آييننامه امتحانات ايران در دوره عمومي 39 سال تغيير نكرده بود و بالاخره در سال 1376 تغييراتي در آن ايجاد شد كه اينها همه نشان از سخت بودن نظام آموزش و پرورش در برابر تغييرات است. حاجيآقالو اظهار داشت: متأسفانه بعضي از طرحهاي بينالمللي شتابزده در آموزش و پرورش اجرا ميشود. در حقيقت هنوز بدنه كارشناسي آموزش و پرورش به اين طرح و برنامهها مسلط نشده است و اهداف را نميداند كه اين طرحها اجرا ميشود. مديركل اسبق آموزش و پرورش ابتدايي و پيشدبستاني گفت: در حال حاضر محتواي كتب درسي با نيازهاي واقعي و در حال تغيير دانشآموزان و جامعه تطابق ندارد. وي اضافه كرد: نيازهاي يك جوان امروزي با نيازهاي يك جوان 10 سال پيش متفاوت است. ضرورتها و شرايط جديدي كه امروزه در جامعه وجود دارد، 10 سال پيش وجود نداشت. بنابراين نشان ميدهد كه آموزش و پرورش اگر بخواهد پاسخگو باشد بايد خيلي انعطافپذير و پويا باشد.حاجيآقالو با اشاره به اين كه محتواي آموزش و پرورش از دغدغههاي ملي و بينالمللي دور است، افزود: در زندگي اجتماعي مسائلي مانند آلودگي هوا، ترافيك، بزهكاري، جنگ و سلاحهاي كشتار جمعي وجود دارد كه در كتابهاي درسي بايد مورد توجه قرار گيرد. الان زمين در خطر نابودي است اما اين موضوع در برنامه درسي جايي ندارد. وي ادامه داد: آنچه كه در نظام اجتماعي، سياسي و زندگي شخصي افراد با آن درگيرند بايد در كتاب درسي وارد شود. در حالي كه از اين موضوع در كتب درسي خبري نيست. حاجيآقالو اظهار داشت: در حال حاضر محتواهاي آموزشي با نيازهاي بازار كار نيز تطابق ندارند. يعني وقتي دانشآموزان از دورههاي تحصيلي خارج ميشوند، فاقد هرنوع مهارتي براي اشتغال هستند. در حالي كه همه آنها جذب دانشگاه نخواهند شد و فقط 15 درصد ظرفيت دانشگاهها توسط اين دانشآموزان پر ميشود. بقيه بايد به خيل بيكاران جوياي كار بپيوندند. حاجيآقالو ادامه داد: همه اين موارد نشان ميدهد كه آموزش و پرورش بايد متحول شود. اين كه آموزش و پرورش بايد تحول يابد حرف جدي است و اين كه اين آموزشها بايد دائمي باشد نيز حرفي جدي است. حاجيآقالو اظهار داشت: در جهان در هزاره سوم تحولات سريع اقتصادي، اجتماعي و فني در حال روي دادن است. در حقيقت رشد سريع توليد دانش و اطلاعات در جهان در حال اتفاق است.وي اضافه كرد: كارها مكانيزه و خودكار شدند كه در اين حالت نيروي كار مفهوم جديدي پيدا ميكند. وابستگي شديدي نيز بين زندگي و فناوري علم ايجاد ميشود.مديركل اسبق آموزش و پرورش ابتدايي و پيشدبستاني ادامه داد: با دانستههاي 20 سال پيش نميتوان زندگي موفقي داشت و بايد همگام با علم حركت كرد. تکمله: از آنجا که وزیر محترم آموزش و پرورش در مراسم روز ملی پژوهش در تاریخ 26/10/85 در جمع معلمان پژوهنده در سالن اجتماعات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سخنرانی خویش به مسائل آموزش وپرورش ایران در حال حاضر اشاراتی داشته اند؛مناسب دیدم که به عنوان حسن ختام به مطلب اضافه گردد.خبر این مراسم را خبرگزاری فارس در اینجا منتشر کرده است.البته خبر سخنرانی آقای فرشیدی را هم خبرگزاری فارس منتشر کرده ولی من هرچه جستجو کردم آن را نیافتم.ممکن است این خبر را پس از انتشار برداشته باشند.به هرحال خبر این سخنرانی را من ابتدا در اینجا دیدم.خبرگزاری مهر هم در اینجا به گوشه ای از مطالب ایراد شده وزیر محترم در این مراسم اشاره کرده است.خبرگزاری ایسنا هم این مطلب را از این سخنرانی کار کرده است..به هرحال همه تلاش خود را برای انتقال صادقانه و بهتر سخنانی که توسط آقای فرشیدی ایراد شده با تلیفق اخبار موجود و صرف بیش از چهار ساعت وقتِ ضیقی که داشتم؛ مبذول کرده ام. محقق معین2/11/1385 خلاصه سخنرانی در روز ملی پژوهش محمود فرشیدی وزیر آموزش وپرورش ...به نظر من هر درس را میتوانیم مورد ارزشیابی قرار دهیم و تاثیر آن درس را ببینیم که آیا متناسب با اهدافی که تعیین کردیم هست یا خیر قطعا ما کاستیهایی را در برنامهریزیها شاهد هستیم به عنوان مثال دانشآموزان ما پژوهشگر و کنجکاو نیستند و ترجیح میدهند به جای آنکه فکر کنند، حفظ کنند. یکی از مشکلات جدی آموزش و پرورش بحث اقتصاد آموزش و پرورش است . امروز احساس می کنیم که باید اقتصاد آموزش و پرورش به عنوان یک پژوهش مورد بررسی قرار گیرد. یکی از مسائل دیگر که مهمترین یا یکی از مسائل مهم آموزش و پرورش است، بحث جایگاه معلم و آموزش و پرورش است. تبیین جایگاه معلم، نقش معلم و عظمت معلم برای جامعه، مهمترین مسئلهی امروز جامعه است. آموزش و پرورش دچار روزمرهگی شده است باید بررسی کنیم که چگونه مدارس بانشاط باشد و چه تحولاتی در مدارس انجام دهیم. معلمان پژوهشگر نیز باید به کمک آموزش و پرورش بشتابند تا فرهنگ پژوهش در برنامههای درسی تعمیم شود تا بتوان یک دانشآموز پژوهشگر تحویل جامعه داد. معلمان همواره به فرم های ارزشیابی خود اعتراض داشتند. در برخی از فرم های ارزشیابی از عملکرد معلمان شاخص پژوهش نیز در نظر گرفته شده است اما متاسفانه همه معلمان در این باره آن طور که باید و شاید فعال نیستد و لذا این فرم ها گسترش پیدا نکرد.پژوهش باید در حقوق و مزایای معلمان تاثیر داشته باشد.باید بین معلمان اهل نوآوری و افراد معمولی تفاوت هایی قائل شد. اقدام پژوهی در محور برنامه های درسی ارزشمند است. برنامه ریزی برا اساس نیازسنجی و اعتبار بخشی امکان پذیر است. فن آوری اطلاعات موجود حاصل اندازه گیری موسسات کشورهای دیگر است و به درد کشور ما نمی خورد. پس باید در اندیشه اطلاعاتی باشیم که تعریف های آن با فرهنگ و امکانات ما سازگار باشند. جهاد دانشگاهی دو پژوهش با عنوانهای «آداب و مهارت زندگی با نگاه بومی» و « پژوهش هویت ملی، عناصر آن و نقش کتاب درسی در پررنگ کردن آن »را به سفارش ما در دست انجام دارد . نه(9) پروژهی پژوهشی مهم دیگر نیز در دست انجام است برای کتابهایی که اخیرا تغییر کردهاند مانند کتاب دین و زندگی ، بخوانیم و بنویسیم و غیره پژوهشهایی را در نظر گرفتهایم تا نتیجهی تغییرات را بسنجیم. در زمینه محتوای دروس بعضا اختلاف نطرهایی وجود داشته است.مثلا در مورد رشته شیمی که رشته تحصیلی خود من است. برای اولین بار تحولاتی در این علم انجام شده که به اختلافات موضوعی آن خاتمه می دهد. تغییر و تحولات در آموزش و پرورش ابتدا به صورت میدانی و آزمایشی در چند استان به اجرا در می آید و اگر نتیجهی تغییرات مثبت بود آن را تعمیم میدهیم. یکی از برنامههای آموزش و پرورش، پژوهش محوری در برنامههای درسی است، باید بین معلمی که کار پژوهشی انجام میدهد با معلمی که تنها تدریس عادی خود را انجام میدهد، تفاوت باشد. این موضوع در طرح ارتقای شغلی دیده شده است اما اینکه چگونه معلم پژوهنده شناسایی شود راهکاری نیست، متاسفانه مشاهده میشود که برخی معلمان به سمت کپی کردن تحقیقات دیگران یا سپردن کار تحقیقی به دانش آموزان برای خود روی میآورند. گسترش پژوهش در میان تمام معلمان تا کنون چنگی به دل نزده و آموزگاران با ادبیات زیراکسی و سفارش به دانش آموزان ، فعالیت های پژوهشی خود را انجام داده اند. باید واژهی مدرسهی زندگی در مدارس اجرا شود. مدرسهی مطلوب مدرسهای زنده و پویاست که دانش آموزان میتوانند مسائل مدرسهی خود را با پژوهش و تحقیق ، کم کنند. در این مدرسه دانشاموزان برای زندگی آینده آماده میشوند و مدرسه به همهی نیازهایشان پاسخ میدهد. انتظار ایده آلی از این مدرسه نداریم و تربیت دانش آموزان برای زندگی آینده و پاسخ به استعدادهای آنان در این مدرسه کافی به نظر می آید. دانش آموزان کشورمان پژوهشگر و کنجکاو نیستند و به طور قطع این امر به دلیل کمبودهای موجود در برنامه ریزی است . بنا براین باید برنامه ها را در راستای پژوهش محوری دانش آموزان سوق دهیم. دانشآموز بیتفاوت دانشآموز ایدهآل ما نیست بلکه دانش آموز باید به والدین و معلم خود احترام بگذارد و پویا باشد. بزرگترین کاری که در زمینهی پژوهش باید انجام داد این است که پژوهشها را بر اساس ارزشهای بومی خود تعریف کنیم و پژوهشها کاربردی باشند ضمن اینکه پژوهشها به نیازهای جامعهی ما پاسخ دهند. ... تكمله مورخ 8/5/86 چیستی،اهداف و چگونگی تحول بنیادین ِ آموزش و پرورش ایران سيد علي خامنه اي مقام رهبري 3/5/86
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم خسته نباشيد دوستان عزيز! كه گردهمايى داشتيد دربارهى مهمترين موضوع انسانى كشور؛ يعنى آموزش و پرورش؛ آن هم دربارهى يكى از اساسيترين و اصوليترين مطالبى كه در زمينهى آموزش و پرورش ممكن است مطرح شود؛ يعنى تحول. تحول يك كلمه است، لكن در پشت اين وجودِ لفظى، در پشت اين كلمه يك دنيا كار نهفته است. اولاً اين كارها چيست؛ ثانياً با چه هدفى اين كارها قرار است انجام بگيرد؛ ثالثاً چگونه بايد اين كارها انجام بگيرد. پاسخ به اين سه تا سؤال، يك عمر كار است. ما همهى اينها را در زير كلمهى تحول قرار ميدهيم و ميگوئيم: تحول. خوب، اصلِ اينكه شما به فكر تحول افتادهايد و ميخواهيد يك دگرگون سازىِ عميق در كار آموزش و پرورش كشور انجام بدهيد، حقيقتاً جاى تشكر دارد؛ همتى به خرج داديد، جرأتى به خرج داديد، اسم تحول آورديد؛ چون گاهى نظامها آنچنان به نظر ماندگار و به هم جوشيده و غير قابل تغيير به نظر ميرسند كه انسان جرأت نميكند به آنها به قصد تغيير و تبديل نزديك شود. خوب، شما جرأت كرديد، گفتيد ميخواهيد در نظام آموزشى كشور تحول ايجاد كنيد. خودِ اين خيلى مهم است. اولاً جزو مطالبى كه براى شما و براى بنده و براى هر كسى كه به مسئلهى آموزش و پرورش علاقهمند است، واضح است - در عين حال بايد تكرار بشود - اين است كه آموزش و پرورش مهمترين كار يك كشور است. اگر كشورى بخواهد به عزت مادى، به سعادت معنوى، به سيطرى سياسى، به پيشروى علمى، به آبادانى زندگى دنيا، به هر آرزوئى، بخواهد دست پيدا كند، بايد به آموزش و پرورش به عنوان يك كار بنيادى، مقدماتىِ لازم بپردازد؛ چرا؟ چون همهى اين كارها به نيروى انسانى احتياج دارد. نيروى انسانى هم عمدتاً در آموزش و پرورش شكل ميگيرد و صورت ميبندد؛ بطورى كه اگر آموزش و پرورش ما، كه تقريباً دوازده سال از بهترين فصل عمر يك انسان را در اختيار دارد، به شكل مطلوبى كار كند، باعث ميشود كه جوانى كه در اين جا ساخته شده و قالبگيرى شده و صورتبندى شده، ديگر كمتر احتمال تغيير بنيانى در حوادث آينده در او برود. اگر آن جوان شكلِ خوبى گرفت، به همين شكل كمابيش زندگى را ادامه خواهد داد. پس آموزش و پرورش كانون اصلىِ ساختن و پرورش دادن و توليدِ آن عاملِ اساسى است؛ كه چيست؟ انسان است؛ انسان كارآمد، نيروى انسانى. بنابراين در زمينهى مسائل انسانى كه نگاه كنيم، هيچ مسئلهاى، هيچ نهادى بالاتر، مهمتر از آموزش و پرورش نيست. اين يك مطلب كه خيلى مطلب مهمى است. البته همه هم همينطور كه گفتيم، اين را ميدانيم - حرف تازهاى نيست؛ مسئولان كشور هم ميدانند - در عين حال به لوازم اين اطلاع و دانائى چندان عمل نميشود! فرض بفرمائيد در نگاهِ كلانِ برنامهريزى كشور - برنامه و بودجه و تقسيم منابع مالى و اينها - آموزش و پرورش را به عنوان يك مصرف كننده نبايد در نظر گرفت، به عنوان يك توليد كننده، آن هم توليد كنندهى مهمترين و اساسيترين عنصر براى پيشرفت كشور بايد در نظر گرفت. آنچه ما به آموزش و پرورش از امكانات، از پول، از فرصتهاى گوناگون، از حمايتهاى مختلف ميدهيم، در واقع كمك به ذخيرهسازى يك ثروت عظيم معنوى است؛ كه اين ثروت بتدريج بايستى براى آيندهى كشور و ملت خرج شود. اين را بايد در نظر داشت. مطلب ديگرى كه بايد در نظر داشت، اين است كه آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداختهى فكر ما و برنامههاى ما و فلسفهى ما نيست؛ اين يك امر واضحى است؛ اين هم جزء مسلمات است، منتها به آن توجه نميكنيم! از روزى كه نظامى به نام نظام آموزش و پرورش در اين كشور به وجود آمد - از آغاز كار - بناى كار بر آن فلسفهاى نبود كه ما امروز دنبال آن فلسفه هستيم. دو عيب بزرگ وجود داشت. يك عيب از جنبهى اعتقادى و ايمانى، يك عيب از جنبهى سياسى و مديريتى كشور. عيبِ جنبهى ايمانى اين بود كه آن كسانى كه آموزش و پرورش جديد را وارد كشور كردند، نه فقط نيتشان متدين كردن مردم و جوانها نبود، بلكه بعكس، نيتشان دور كردن مردم از عقايد دينى بود. به طور مسلم اين است. البته آن كسانى كه طراحان اوليهى وزارت آموزش و پرورش در كشور بودند، برنامهها را ريختند، كتابهاى درسى را نوشتند، بعضىشان كاملاً جزو آدمهاى بىدين نبودند؛ نه، در بين آنها آدمهاى متدين هم بودند، لكن كلانِ برنامه اين بود. همان برنامهاى بود كه در آموزش و پرورش به يك شكل، در مسئلهى كشف حجاب به يك شكل، در مسئلهى كوبيدن مراكز مذهبى به وسيلهى رضاخان به يك شكل خودش را نشان ميداد؛ يعنى توسعهى تفكرات غير دينى، بلكه ضد دينى. آموزش و پرورش بر اساس يك چنين فكرى به وجود آمد. و آن كسانى كه از اول، آموزش و پرورش را درست كردند - عرض كرديم - بعضىشان آدمهاى بى دينى هم نبودند، متدين هم بودند؛ نشانههاى تدينشان هم بعضاً گوشه و كنار در آن نظام قديمىِ آموزش و پرورش و كتابهاى قديمى پيداست؛ كه ما بعضى را از گذشته در زمان نوجوانى ديده بوديم و يك چيزهائى پيدا بود، لكن اساس، اساسِ ضد دينى بود، نه غير دينى؛ بر اساس ضديت با دين بود. هر چه هم گذشت، اين جنبهى ضد دينى، پيوسته و تا آخرِ دوران پهلوى بيشتر و بيشتر شد. آن جنبهى سياسى و مديريتى، جنبهى ضد ملى آموزش و پرورش بود. اگر چه كه آن رژيم دعوى مليت داشت، واقعاً هم دنبال مليت ميگشت؛ چون ايدئولوژى كه نداشتند؛ ناچار بودند - وقتى ايدئولوژى كنار زده ميشود، دين كنار زده ميشود، يك جايگزين لازم دارد. اين جايگزين را مليت قرار داده بودند؛ مثل خيلى از كشورهاى ديگر. لذا مليت را دنبال ميكردند - لكن آن مليتى كه دنبال ميكردند، به معناى واقعى به معناى حفظ هويت ملى نبود. به چه دليل؟ به دليل اينكه وابستگيهاى سياسى آنها روز به روز بيشتر ميشد و همين در كيفيت تعاليم و آموزشهاى آموزش و پرورش خودش را نشان ميداد؛ همچنانيكه در تدوين دستگاههاى حقوقى ما و قضائى ما خودش را نشان ميداد؛ همچنانيكه در ساخت ادارات دولتى ما و تشكيلات عمومى دولت خودش را نشان ميداد؛ يعنى غربزدگىِ مطلق. اين، در آموزش و پرورش هم بود. نظام آموزش و پرورش ما يك نظام غربزده، تقليدى، مبتنى بر باورها و مبانى پذيرفتهى در اروپا بود. حالا يكى بلژيك را ترجيح ميداد، يكى انگليس را ترجيح ميداد، يكى فرانسه را ترجيح ميداد؛ بالاخره مربوط به آنها بود. در بخشهاى مختلف ادارى و تشكيلات دولتى ما، اين محسوس بود. آموزش و پرورش هم عيناً به همين كيفيت شكل گرفت و همينطور ماند. حالا نكتهى قابل توجه اين است كه آن كسانى كه الگوى آموزش و پرورش سنتى و قديمى ما بودند، آنها به همان شكلها و قالبهاى آن روز بسنده نكردند؛ مرتباً تحولات به وجود آوردند و خودشان را پيش بردند؛ اما اين مقلدان آن تحولات را ديگر نفهميدند و همان شكل سنتى را نگه داشتند. اين، آموزش و پرورشِ شكل گرفتهى سنتى كشور ما بود. البته اين، خطوط اساسىاش بود؛ نه اينكه بخواهيم يك تعريف كاملى از آموزش و پرورش كرده باشيم. اين دو عيب بزرگ؛ يعنى اول، جنبهى ضديت با دين - حداقل مغايرت با مبانى دينى و اخلاق دينى و تربيت دينى - و دوم هم بشدّت ترجمهاى بودن، وابسته بودن، تقليدى بودن، از نيازهاى حقيقى كشور و ملت ايران نجوشيده بودن، عيب اساسى آموزش و پرورش ما بود كه ماند تا دورهى انقلاب اسلامي....
متاسفانه امكان ارسال بقيه مطلب به دليل مشكل فني و جود ندارد.با كليك روي لينك عنوان سخنراني در سايت مربوطه مطلب را به طور كامل بخوانيد.
|
|
| نويسنده : محمد حسن محقق معين | چهارشنبه 13 دی 1385 |
| تعداد نظرات تا اين لحظه : 109 | اعلام نظر |