مفهوم شناسي انقلاب 3
شمع

 

جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌

 

                 آگاهيهاي‌ جامعه‌شناسي‌ معاصر از پديده‌ انقلاب‌ محدود است‌ بيشتر مطالعات‌ انقلابها توسط‌ تاريخ‌دانان‌ و فلاسفه‌ صورت‌ گرفته‌ و تنها تعداد قليلي‌ از جامعه‌شناسان‌ جرأت‌ پرداختن‌ به‌ اين‌ پديده‌ را داشته‌اند. جامعه‌شناسي‌ ماركسيستي‌ بيشترين‌ توجه‌ را در جامعه‌شناسي‌، به‌ انقلاب‌ مبذول‌ داشته‌ كه‌ اهم‌ ديدگاه‌ اين‌ دسته‌ از جامعه‌شناسان‌ را بطور چكيده‌ مي‌توان‌ در رويكرد فيلسوفانه‌ كارل‌ ماركس‌ به‌ انقلاب‌ يافت‌ كه‌ در صفحات‌ پيشين‌ بيان‌ شده‌ مدل‌ ماركسيستي‌ تبيين‌ انقلاب‌ شايد از نظر هماهنگي‌ بين‌ اجزاء كم‌ و كسري‌ نداشته‌ باشد اما بدليل‌ پيشگويانه‌ بودن‌ و جبرگرائي‌ حاكم‌ بر آن‌ پاسخگوي‌ تمام‌ وضعيتها نيست‌ و به‌ تمام‌ واقعيتها جواب‌ نمي‌دهد بطور كلي‌ مي‌توان‌ باگي‌ روشه‌ در اين‌ زمينه‌ هم‌آوا شد كه‌ جامعه‌شناسي‌ فاقد مدل‌ عمومي‌ براي‌ تبيين‌ انقلاب‌ است‌ و تنها به‌ مطالعات‌ عمومي‌ در اين‌ زمينه‌ بسنده‌ كرده‌ است‌ بنابراين‌ جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌ هنوز داراي‌ زمينه‌هاي‌ تحقيقي‌ دست‌نخورده‌ و بكراست‌. گي‌روشه‌، كرين‌ يرنيتون‌ و ساموئل‌ هانتينگتون‌ تلاشهائي‌ براي‌ ارائه‌ مدل‌ تبيين‌ انقلاب‌ داشته‌اند كه‌ چكيده‌اي‌ از نظريه‌هاي‌ آنان‌ در اين‌ باب‌ را در ادامه‌ بيان‌ مي‌كنيم‌.

 

 1ـ مدل‌ گي‌روشه‌ در تبيين‌ انقلاب‌

                 جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌، انقلاب‌ را به‌ عنوان‌ موضوعي‌ نسبي‌ مورد مطالعه‌ قرار مي‌دهد و هدفش‌ تبديل‌ شدن‌ به‌ ايدئولوژي‌ و يا حب‌ و بغض‌ نسبت‌ به‌ انقلاب‌ و يا ضدانقلاب‌ نيست‌. اما فرايند انقلاب‌ هم‌مانند هر فرآيند اجتماعي‌ ممكن‌ است‌ جامعه‌شناسي‌ را به‌ سوي‌ قضاوتهاي‌ جانبدارانه‌ بكشاند. بنابراين‌ جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌ بايد از اختلاط‌ با دكترين‌ انقلابي‌ بپرهيزد و در مباحث‌ مورد مطالعه‌ خود به‌ تحليلي‌ كلي‌، همه‌جانبه‌، محكم‌ و تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ بي‌طرفانه‌، بپردازد. جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌، اقدامات‌ انقلابي‌ و ضد انقلابي‌ را كه‌ نمونه‌هاي‌ بارز كنش‌ تاريخي‌ هستند، مورد مطالعه‌ قرار مي‌دهد. انقلاب‌ در تاريخ‌ طولاني‌ جوامع‌ بشري‌ لحظه‌اي‌ نادر است‌ با وجود اين‌ جامعه‌شناسي‌ بايد بيش‌ از آنچه‌ را كه‌ مربوط‌ به‌ لحظه‌اي‌ استراتژيك‌ و خاص‌ است‌، مورد مطالعه‌ و توجه‌ قرار دهد. انقلاب‌ در حقيقت‌ نوعي‌ نقطه‌عطف‌ محسوب‌ مي‌گردد كه‌ تاريخ‌ جامعه‌ را به‌ صورت‌ بارزي‌ به‌ دو قسمت‌ "پيش‌" و "بعد" كه‌ كاملاً با هم‌ متفاوت‌ هستند تقسيم‌ مي‌كند.

 مدل‌ گي‌روشه‌ از انقلاب‌ در بعد نظري‌ و ايدئولوژيكي‌ براي‌ هر انقلاب‌ چهار اصل‌ در نظر مي‌گيرد:

 

 الف‌) اصل‌ طرد وضعيت‌ موجود و نويد جامعه‌اي‌ مطلوب‌

                 صفت‌ مميزه‌ هر ايدئولوژي‌ انقلابي‌ اين‌ است‌ كه‌ موجوديت‌ رژيم‌ خاصي‌ را به‌ شدت‌ مورد انتقاد قرار داده‌ و آن‌ را غيرقابل‌ قبول‌ و غيرقابل‌ تحمل‌ و محكوم‌ مي‌داند. بنابراين‌ ايدئولوژي‌ انقلابي‌ در جهت‌ طرد و نفي‌ كامل‌ وضعيت‌ حاضر، از آينده‌اي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آورد، كه‌ كاملاً متفاوت‌ با حال‌ است‌. آنچه‌ كه‌ در اين‌ مورد براي‌ آينده‌ پيشنهاد مي‌شود كم‌ و بيش‌ روشن‌ و مشخص‌ است‌ و هميشه‌ ملهم‌ است‌ از همان‌ اصول‌ اساسي‌ بزرگ‌ و انساني‌ كه‌ بنيان‌ و اساس‌ همگاني‌ و كلي‌ سنت‌ انقلابي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد: آزادي‌ انسان‌، برابري‌ كامل‌ و حقيقي‌، رفاه‌ جمعي‌، جامعه‌اي‌ مبتني‌ بر عدل‌ و برادري‌ و همبستگي‌. در اين‌ ايدئولوژي‌ها، فرهنگ‌ اصطلاحات‌ و لحن‌ سخن‌ ممكن‌ است‌ متفاوت‌ باشد ولي‌ هميشه‌ با تكيه‌ بر همين‌ اصول‌ اساسي‌ و كلي‌ است‌ كه‌ انتقاد، محكوميت‌ و نفي‌ و طرد وضعيت‌ حاضر صورت‌ مي‌پذيرد.

 

 

 ب‌) اصل‌ همگاني‌ يا تماميت‌

 اين‌ اصل‌ در ايده‌ئولوژي‌ انقلابي‌ به‌ سه‌ صورت‌ ديده‌ مي‌شود:

 اول‌ آنكه‌، ايده‌ئولوژي‌ انقلابي‌ به‌ اصولي‌ متوسل‌ مي‌گردد كه‌ داراي‌ ارزشي‌ جهاني‌ بوده‌ و قابل‌ قبول‌ تمام‌ انسانها در تمام‌ جوامع‌ و ازمنه‌ باشد. اين‌ اصول‌ از نقطه‌نظر عمومي‌ و جهاني‌ چنان‌ باارزش‌ هستند كه‌ به‌ عنوان‌ اصول‌ بديهي‌ به‌ سرعت‌ قبول‌ عام‌ مي‌يابد، مثل‌ حق‌ آزادي‌ و خوشبختي‌ و ... غيره‌ براي‌ هر فرد.

 دوم‌ آنكه‌، سنت‌ ايده‌ئولوژبي‌ انقلابي‌ عمدتاً مبتني‌ بر تجسم‌ و معرفي‌ انساني‌ است‌ كه‌ تمام‌ ابعاد وجودش‌ در جامعه‌ كنوني‌ خرد و مرعوب‌ گرديده‌ است‌ و تقريباً هميشه‌ ايده‌ئولوژي‌ انقلابي‌ قصد نجات‌ انسان‌ مطلق‌ يا انسان‌ به‌ تمام‌ معني‌ را دارد.

 سوم‌ اينكه‌، براي‌ نجات‌ انسان‌ در تماميت‌ خود، ايدئولوژي‌ انقلابي‌، تجديد بنا يا بازسازي‌ كل‌ جامعه‌ را براساس‌ معيارهاي‌ نو اعلام‌ مي‌نمايد، زيرا انقلاب‌ هرگز نمي‌تواند تنها در بخش‌ خاصي‌ از جامعه‌ صورت‌ گيرد.

 

 ج‌) اصل‌ گذشته‌ گرايي‌

                 ايدئولوژي‌ انقلابي‌ غالباً گرايش‌ به‌ اين‌ دارد كه‌ خود را با گذشته‌اي‌ كم‌ و بيش‌ اسطوره‌اي‌ و منزه‌ يعني‌ گذشته‌اي‌ كه‌ هنوز جامعه‌ را فساد كنوني‌ كه‌ باعث‌ محكوميت‌ آن‌ شده‌ است‌ در برنگرفته‌ بود، پيوند دهد: جامعه‌ قبل‌ ازمالكيت‌ خصوصي‌، قبل‌ از سلب‌ آزادي‌، قبل‌ از وابستگي‌، قبل‌ از ماشين‌ و تكنولوژي‌ و غيره‌ ... اين‌ نوع‌ گرايش‌ البته‌ به‌ معناي‌ برگشت‌ به‌ عقب‌ و سير قهقرايي‌ نيست‌ زيرا ايده‌ئولوژي‌ انقلابي‌ مي‌خواهد فردايي‌ نو و منزه‌ را بيافريند بدين‌ ترتيب‌ با گسستن‌ از وضع‌ كنوني‌ و گذشته‌اي‌ نزديك‌، ايدئولوي‌ انقلابي‌ مي‌خواهد خود را به‌ گذشته‌اي‌ دور و به‌ آينده‌ ايده‌آل‌ و كاملتر از آنچه‌ تاكنون‌ بشر به‌ خود ديده‌ است‌، پيوند دهد.

 

 د) اصل‌ تأثير الهامات‌ مذهبي‌

                 تأثير عامل‌ مذهب‌ به‌ صورت‌ محور سنت‌ ايده‌ئولوژيكي‌ انقلاب‌ مطرح‌ است‌. ايده‌ئولوژي‌ انقلابي‌ جديد مفاهيمي‌ كه‌ مذاهب‌ منحصراً به‌ صورت‌ رمز و اشاره‌ ماوراء الطبيعي‌ به‌ كار برده‌اند، تغيير داده‌ و آنها را به‌ جهان‌ مادي‌ منتقل‌ ساخته‌ است‌. مفاهيم‌ و عباراتي‌ از قبيل‌ «آزادي‌ فرزندان‌ خدا» برابري‌ همه‌ افراد بشر در مقابل‌ خداوند، احسان‌ وغيره‌ ... از  آن‌ جمله‌اند. چنين‌ مفاهيمي‌ كه‌ مذاهب‌ در ارتباط‌ با آن‌ چيزي‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را «جامعه‌ فوق‌ طبيعي‌» ناميد، مطرح‌ مي‌سازند، يعني‌ حكومت‌ «خداوند و قديسين‌»، از جانب‌ ايده‌ئولوژيهاي‌ انقلابي‌ اقتباس‌ گرديده‌ و آنها را به‌ عنوان‌ ايده‌آل‌ جوامع‌ مادي‌ انساني‌ پيشنهاد مي‌كنند و به‌ همين‌ دليل‌ جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ حمله‌ شديد ايده‌ئولوژي‌هاي‌ انقلابي‌ جديد به‌ وضعيت‌ موجود، گاهي‌ به‌ گونة‌ حيرت‌آوري‌ نقش‌ پيامبران‌ بزرگ‌ را به‌ خاطر مي‌آورد.

 تصور انقلابي‌ از انسان‌، از سرنوشتش‌، از جامعه‌ موجود و از  آينده‌اش‌، درعين‌ حال‌ هم‌ غم‌انگيز و هم‌خوش‌ بينانه‌ است‌، بگونه‌اي‌ كه‌ به‌ وي‌ خصوصيتي‌ عطا مي‌كند كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را پيچيد. و مبهم‌ تلقي‌ نمود. بدين‌ معني‌ كه‌ از طرفي‌ مي‌خواهد داستان‌ مبارزه‌ انسان‌ با شياطين‌ را توجيه‌ نمايد و در عين‌ حال‌ به‌ وي‌ وعدة‌ "رستگاري‌" آينده‌اي‌ را مي‌دهد كه‌ خود مي‌بايستي‌ بدست‌ آورد و بالاخره‌ يادآور بهشتي‌ است‌ كه‌ در بالا به‌ آن‌ اشاره‌ شد و خبر از دنيائي‌ بهتر، شباهت‌ اين‌ بينش‌ را با تفكر مذهبي‌ كامل‌ مي‌گرداند. در اين‌ مورد همچنين‌ مي‌توان‌ اضافه‌ نمود كه‌ ايدئولوژي‌ به‌ دليل‌ دارابودن‌ چنين‌ ويژگيهايي‌، به‌ جنبش‌ انقلابي‌ و به‌ خود انقلاب‌ نوعي‌ خصوصيت‌ شبه‌ مذهبي‌ عطا مي‌نمايد. به‌ صورتي‌ كه‌ در آن‌ نوعي‌ همبستگي‌ شديد مسلكي‌ و هيجان‌ و احساس‌ نيمه‌ اساطيري‌ مشاهده‌ مي‌شود. ايثار و ازخودگذشتگي‌ صادقانه‌ در راه‌ رستگاري‌ جمع‌، نيات‌ مطلقاً سخاوتمندانه‌، پيروي‌ از يك‌ ايدة‌ والا، نقش‌ عبرت‌انگيز و سمبوليك‌ شهدا، جهاد و مبارزه‌ عليه‌ قدرتهاي‌ نهان‌ از آن‌ جمله‌ است‌.

 گي‌روشه‌ همچنين‌ به‌ نقش‌ مهم‌ و مسلط‌ سمبوليزيم‌ در تشكل‌ ايدئولوژيگي‌ و جريان‌ انقلاب‌ اشاره‌ دارد. انقلاب‌ سمبولهاي‌ بيشماري‌ پديد مي‌آورد كه‌ اين‌ سمبولها در مشخص‌ كردن‌ وفاداران‌، تحت‌ فشار قراردادن‌ مخالفان‌، يادآوري‌ گذشته‌، مشخص‌ نمودن‌ يك‌ تغيير و غيره‌ ... مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرند. ايجاد مؤسسات‌ و سازمانهايي‌ كه‌ استقرار نظم‌ جديدي‌ را نويد مي‌دهد از جمله‌ اين‌ سمبلهاست‌. سمبولهاي‌ انقلاب‌ شواهدي‌ هستند بر اعمال‌ و ايده‌هاي‌ كساني‌ كه‌ در انقلاب‌ نقش‌ مهمي‌ ايفا نموده‌اند.

 در مدل‌ تبييني‌ گي‌روشه‌ از انقلاب‌، جامعه‌شناسي‌ به‌ نوبه‌ خود بايد پديدة‌ انقلاب‌ را به‌ عنوان‌ زمان‌ اجتماعي‌ تب‌آلودي‌ تحليل‌ نمايد كه‌ در آن‌ مكانيزمهاي‌ رواني‌ ـ اجتماعي‌ در ابعاد بسيار وسيعي‌ جلوه‌گر مي‌شوند و در مقابل‌ ديگر پديده‌ها كمتر مورد توجه‌ قرار مي‌گيرند. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ انگار هرگز در زندگي‌ روزمرة‌ اجتماعي‌ ظاهر نمي‌شوند. بنابراين‌ مي‌توان‌ تصور نمود كه‌ جامعه‌شناسي‌ انقلابات‌ جنبه‌هايي‌ از كنشهاي‌ اجتماعي‌ را مورد توجه‌ قرار مي‌دهد كه‌ در آن‌ انسان‌، خصلت‌ جوان‌ مردي‌ يا از خودگذشتي‌ و خشونت‌ خود را به‌ عالي‌ترين‌ وجهي‌ ظاهر مي‌سازد.

نويسنده : محمد حسن محقق معين چهارشنبه 22 بهمن 1382
تعداد نظرات تا اين لحظه :  17 اعلام نظر