مفهوم شناسي انقلاب 1
شمع

 

 

در بهمن ماه  سال 1374 در انجام  يك فعاليت پژوهشي ؛  مروري بر مفاهيم مطرح شده در باره انقلاب كرده  و  جزوه اي  در 65 صفحه فراهم شده بود. اين مطالب تماما در منابع مكتوبي  كه معرفي مي شود ؛ چاپ شده است. در اين جزوه  مرجع مطالب و برابر واژه هاي  خارجي برخي لغات در جاي خود، دقيقا نقل شده است. امروز تصميم گرفتم   عمده مطالب اين جزوه را  به صورت الكترونيكي منتشر كنم . اگر چه در متن مطالبي كه در پي مي آيد منبع مطالب نقل شده به طور كلي معلوم است ؛ اما با توجه به جابه جايي از فرمت زرنگار به word  شكل اصلي حروفچيني حفظ نشد و در متني كه الان منتشر مي شود ؛‌ مطا لب به نحوي دقيق و روشمند نقل ماخذ نشده و فعلا فرصت و انگيزه اين كار را ندارم. اگر براي كسي ماخذ دقيق برخي از مطالب نقل شده  مهم بود، سئوالش را ارسال كند ؛ انشاءالله جواب خواهم داد. ضمنا بنگاه خبر پراكني بي بي سي  ويژه نامه  بيست و پنجمين  سالگرد  پيروزي انقلاب اسلامي ايران را منتشر كرده است. اگر تمايل داشتيد آن را بخوانيد.

 

مقدمه‌

                 "تغيير" يكي‌ از بديهي‌ترين‌ خصوصيت‌هاي‌ جامعه‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ از آغاز پيدايش‌ جامعه‌شناسي‌ مورد توجه‌، توجيه‌ و تفسير جامعه‌شناسان‌ قرار گرفته‌ است‌ دو مكتب‌ اصلي‌ در جامعه‌شناسي‌ يعني‌ مكتب‌ نظم‌ و مكتب‌ تضاد هر دو مباحث‌ تغيير را از ديدگاههاي‌ متفاوت‌ مورد بررسي‌ قرار داده‌ و مي‌دهند. بيداري‌ كشورهاي‌ موسوم‌ به‌ جهان‌ سوم‌ و كوشش‌ آنها براي‌ جبران‌ عقب‌ ماندگيهاي‌ تاريخي‌، تغييرات‌ اقتصادي‌، سياسي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ بوجود آورده‌ كه‌ توجه‌ بسياري‌ از جامعه‌شناسان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌. تقريباً در همين‌ اوان‌ بيشتر جوامع‌ پيشرفته‌ نيز دستخوش‌ بحرانهاي‌ اساسي‌ و عميقي‌ شده‌اند و اشكال‌ جديدي‌ از ايدئولوژي‌هاي‌ افراطي‌ به‌ ظهور پيوسته‌ كه‌ نمونه‌هاي‌ آن‌ را در ژاپن‌ و امريكا و ساير جاها، مشاهده‌ مي‌شود. از طرف‌ ديگر جوانان‌ نيز به‌ عنوان‌ اعتراض‌ دسته‌ جمعي‌ به‌ جامعه‌ صنعتي‌ ديوانسالاري‌ و سرمايه‌داري‌ و به‌ جانبداري‌ و به‌ خاطر يك‌ جامعه‌ مبتني‌ بر عدالت‌ و منزه‌، دست‌ به‌ شورش‌ مي‌زنند. تضاد شديد ارزشها، تجديدنظر در ايدئولوژي‌ حاكم‌ و تغييرات‌ بنياني‌ نيز از جمله‌ پديده‌هاي‌ روزمره‌ و در حال‌ پيشرفت‌ عصر ما، محسوب‌ مي‌گردند. جامعه‌شناسي‌ نيز به‌ تناسب‌ آهنگ‌ زمان‌ خود متحول‌ گذشته‌ و درپي‌ تجزيه‌ و تحليل‌ ريشه‌ها و علل‌ تغييرات‌ برخاسته‌ است‌. از آنجا كه‌ در ادامه‌ بحث‌ از برخي‌ اصطلاحات‌ علمي‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ براي‌ رساندن‌ مقصودمان‌ در ابتداي‌ اين‌ فصل‌ واژه‌هاي‌: تحول‌ اجتماعي‌، تغيير اجتماعي‌، كنش‌ تاريخي‌ و فرايند اجتماعي‌ را به‌ اختصار تعريف‌ كرده‌ آنگاه‌ به‌ بحث‌ اصلي‌ يعني‌ انقلاب‌ و جامعه‌شناسي‌ انقلاب‌ و مدلهاي‌ تبيين‌ انقلاب‌ از ديدگاه‌ سه‌ تن‌ از جامعه‌شناسان‌ مي‌پردازيم‌ و در ادامه‌ نگاهي‌ جامعه‌شناسانه‌ به‌ تاريخ‌ انقلابهاي‌ بزرگ‌ اجتماعي‌ و نهادها و آثار به‌ جاي‌ مانده‌ از آنها خواهيم‌ انداخت‌.

 

    تحول‌ اجتماعي‌

 تحول‌ اجتماعي‌ را مجموعه‌اي‌ از تغييرات‌ مي‌دانند كه‌ در طول‌ يك‌ دوره‌ طولاني‌ طي‌ يك‌ و يا شايد چند نسل‌ در يك‌ جامعه‌ رخ‌ مي‌دهد. فرايندهايي‌ است‌ كه‌ در مدت‌ زمان‌ كوتاه‌ نمي‌توان‌ آن‌ را ملاحظه‌ كرد تحول‌ اجتماعي‌ را مي‌توانيم‌ به‌ مثابه‌ منظره‌ واحدي‌ بدانيم‌ متشكل‌ از توده‌اي‌ از جزئياات‌ كه‌ خبر از ارتفاع‌ زياد قابل‌ رؤيت‌ نيست‌.

 

    تغيير اجتماعي‌

                 برعكس‌ تحول‌ اجتماعي‌، تغيير اجتماعي‌ عبارت‌ است‌ از پديده‌هاي‌ قابل‌ رؤيت‌ و قابل‌ بررسي‌ در مدت‌ زماني‌ كوتاه‌ بصورتي‌ كه‌ هر شخص‌ معمولي‌ نيز در طول‌ زندگي‌ خود يا در طول‌ دوره‌ كوتاهي‌ از زندگيش‌ مي‌تواند يك‌ تغيير را شخصاً تعقيب‌ نمايد، نتيجه‌ قطعي‌اش‌ را ببيند و يا نتيجه‌ موقتي‌ آن‌ را دريابد علاوه‌ بر اين‌ تغيير اجتماعي‌ در محدوده‌ يك‌ محيط‌ جغرافيائي‌ و اجتماعي‌ معيني‌ صورت‌ پذيرفته‌ و در همان‌ محدوده‌ قابل‌ مطالعه‌ است‌.

 تمايز بين‌ تحول‌ و تغيير اجتماعي‌ در خوراهميت‌ زيادي‌ است‌ درحقيقت‌ اولين‌ جامعه‌شناسان‌ به‌ مطالعه‌ تحول‌ اجتماعي‌ گرايش‌ داشته‌اند تا مطالعه‌ در تغيير. گرايش‌ اگوست‌ كنت‌، ماركس‌، اسپنسر و دوركيم‌، عمدتاً متوجه‌ تغيير و توجيه‌ تحولات‌ جوامع‌ بشري‌ يا بشريت‌ در طي‌ قرون‌ بوده‌ است‌ در حالي‌ كه‌ در جامعه‌شناسي‌ معاصر پديده‌ "تغيير اجتماعي‌" است‌ كه‌ مورد توجه‌ جامعه‌شناسان‌ قرار گرفته‌ است‌.

 تفكيك‌ ديگري‌ به‌ وسيله‌ تالكوت‌ پارسونز نظريه‌ پرداز آمريكائي‌ در مورد "تغيير تعادل‌" و "تغيير ساختار" ارائه‌ شده‌ است‌. كه‌ مي‌توان‌ چنين‌ خلاصه‌ نمود:

 در تغيير تعادلي‌، بدون‌ اينكه‌ در سيستم‌ اجتماعي‌ دگرگوني‌ حاصل‌ شود، تعادل‌ موجود جاي‌ خود را به‌ تعادل‌ جديدي‌ مي‌دهد به‌ عبارت‌ ديگر سيستم‌ به‌ صورت‌ يك‌ مجموعه‌ باقي‌ مي‌ماند. اين‌ تعادل‌ جديد به‌ دنبال‌ تغييراتي‌ در بعضي‌ از قسمتهاي‌ سيستم‌ يا خرده‌سيستمها رخ‌ مي‌دهد؛ پارسونز عقيده‌ دارد كه‌ دگرگوني‌ در تعادل‌ پديده‌اي‌ عادي‌ و دايمي‌ در حيات‌ سيستم‌ اجتماعي‌ است‌ اما چنانچه‌ نيروهاي‌ موثر در تغيير بسيار قوي‌ باشند و چنانچه‌ فشاري‌ كه‌ از خارج‌ و داخل‌ بر سيستم‌ اثر مي‌گذارد نيرومند باشد تغييري‌ كه‌ حادث‌ مي‌شود از تغيير تعادلي‌ به‌ كلي‌ متفاوت‌ است‌ به‌ صورتي‌ كه‌ باعث‌ تغيير عميق‌ در كل‌ سيستم‌ مي‌گردد و اين‌ تغيير را "تغيير ساختار" مي‌نامد.

 

 تغييرات‌ اجتماعي‌ چهار خصوصيت‌ مهم‌ دارند:

 اولاً: تغيير اجتماعي‌ لزوماً يك‌ پديده‌ جمعي‌ است‌ يك‌ جامعه‌ يا بخش‌ مهمي‌ از آن‌ را در بر مي‌گيرد و شرايط‌، شكل‌ زندگي‌ يا زمينه‌ فكري‌ و روحي‌ سطح‌ وسيعي‌ از يك‌ جامعه‌ را دگرگون‌ مي‌كند.

 ثانياً: يك‌ تغيير اجتماعي‌ بايد يك‌ تغيير ساختي‌ باشد. يعني‌ تغييري‌ كه‌ در كل‌ سازمان‌ اجتماعي‌ يا در بعضي‌ از قسمتهاي‌ تشكيل‌دهنده‌ سازمان‌ اجتماعي‌ حادث‌ شود و در حقيقت‌ ما موقعي‌ مي‌توانيم‌ از تغيير اجتماعي‌ صحبت‌ كنيم‌ كه‌ بتوانيم‌ عناصر ساختي‌ يا فرهنگي‌ سازمان‌ اجتماعي‌ را كه‌ تبديل‌ و تغيير يافته‌اند به‌ صورت‌ روشن‌ بازشناسيم‌ و تشخيص‌ دهيم‌.

 به‌ عنوان‌ مثال‌ يك‌ اعتصاب‌ ممكن‌ است‌ منجر به‌ بهبود وضع‌ حقوق‌ كارگران‌ و بالا رفتن‌ سطح‌ زندگي‌ آنان‌ گردد، طبق‌ تعريفي‌ كه‌ قبلاً ارائه‌ داديم‌ اين‌ يك‌ "تغيير تعادل‌" است‌ و نمي‌تواند يك‌ تغيير در ساخت‌ ملحوظ‌ شود، ولي‌ اگر بتوان‌ بعضي‌ از تغييراتي‌ را كه‌ اين‌ اعتصاب‌ در سازمان‌ اجتماعي‌ كارخانه‌ يا مؤسسه‌ مربوط‌ ايجاد مي‌كند، مثل‌ تغيير در توزيع‌ قدرت‌، تغيير در شبكه‌هاي‌ ارتباطي‌ و غيره‌ را ملاحظه‌ نمود يا حتي‌ اگر بتوان‌ اثراتي‌ را كه‌ اين‌ تغييرات‌ در ساير مؤسسات‌ مشابه‌ خواهند داشت‌ در نظر گرفت‌، آن‌وقت‌ مي‌توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ تغيير اجتماعي‌ حادث‌ گشته‌ است‌.

 ثالثاً: تغيير ساختي‌ در طول‌ زمان‌ شناخته‌ مي‌گردد. به‌ عبارت‌ ديگر بايد بتوان‌ بين‌ دو نقطه‌ يا چند مقطع‌ زماني‌، مجموعه‌ تغييرات‌ يا نتايج‌ آنها را مشخص‌ نمود مثلاً بين‌ زمانهاي‌ 1 t  و    2 t  و    3 (t   و در حقيقت‌ تغيير اجتماعي‌ را فقط‌ در مقايسه‌ با يك‌ نقطه‌ شروع‌ يا مرجع‌ در گذشته‌ مي‌توان‌ بررسي‌ و ارزشيابي‌ كرد و با توجه‌ به‌ همين‌ نقطه‌ شروع‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تغييري‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ و وسعت‌ و كيفيت‌ اين‌ تغيير را مورد مطالعه‌ قرار داد.

 رابعاً: تغيير اجتماعي‌ براي‌ آنكه‌ واقعاً يك‌ تغيير ساختي‌ باشد بايد مداوم‌ و استوار باشد و به‌ عبارت‌ ديگر سطحي‌ و زودگذر نباشد.

 و بالاخره‌ با توجه‌ به‌ چهار خصوصيت‌ ذكر شده‌ فوق‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ نتيجه‌ تغيير، دگرگوني‌ جريان‌ تاريخي‌ يك‌ جامعه‌ است‌ به‌ ديگر سخن‌ اگر تغيير اجتماعي‌ خاصي‌ حادث‌ نمي‌گشت‌، جامعه‌ معيني‌ مسير متفاوتي‌ را مي‌پيمود.

 با توجه‌ به‌ چهارخصوصيت‌ و نتيجه‌اي‌ كه‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ بدنبال‌ دارد مي‌توان‌ به‌ ارائه‌ يك‌ تعريف‌ كافي‌ ساده‌ و روشن‌ از تغيير اجتماعي‌ رسيد. بدين‌ ترتيب‌ كه‌  تغيير اجتماعي‌ عبارت‌ است‌ از تغييري‌ قابل‌ رؤيت‌ در طول‌ زمان‌ به‌ صورتي‌ كه‌ موقتي‌ يا كم‌ دوام‌ نباشد بر روي‌ ساخت‌ يا وظايف‌ سازمان‌ اجتماعي‌ يك‌ جامعه‌ اثرگذار و جريان‌ تاريخ‌ آن‌ را دگرگون‌ كند.

 در بحث‌ از تغيير اجتماعي‌ از سه‌ اصطلاح‌: عوامل‌، شرايط‌ و كارگزاران‌ تغيير سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد "عامل‌ تغيير" در واقع‌ عنصري‌ است‌ كه‌ از يك‌ وضعيت‌ معين‌ كه‌ به‌ علت‌ موجوديتش‌ يا به‌ وسيله‌ عملي‌ كه‌ انجام‌ مي‌دهد تغييري‌ را موجب‌ مي‌شود و يا بوجود مي‌آورد.

 به‌ عنوان‌ مثال‌ ورود تكنيكهاي‌ جديد در يك‌ كارخانه‌ مي‌تواند تغييراتي‌ در شيوه‌ كار، در سازمان‌ گروهها، در سطح‌ مديريت‌ وغيره‌ ... به‌ وجود آورد و به‌ همين‌ قياس‌ تأسيس‌ يك‌ كارخانه‌ در يك‌ محيط‌ روستائي‌ تغييراتي‌ در بازار كار و تحرك‌ اجتماعي‌ جمعيت‌ بوجود مي‌آورد كه‌ نتيجه‌اش‌ دگرگوني‌ در ساير ابعاد سازمان‌ اجتماعي‌ روستاست‌ همچنين‌ انجام‌ اصلاحات‌ ارضي‌ در جامعه‌ روستائي‌ تغييرات‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ فراواني‌ را بدنبال‌ دارد. در سه‌ مورد فوق‌ تكنيك‌ و كارخانه‌ و اصلاحات‌ ارضي‌ عوامل‌ تغيير محسوب‌ مي‌گردند.

 "شرايط‌ تغيير" عناصري‌ مناسب‌ يا نامناسب‌ هستند كه‌ اثر يا اثرهاي‌ يك‌ يا چند عامل‌ تغيير را فعالتر يا كندتر، شديدتر يا ضعيف‌تر مي‌كند.

 "كارگزاران‌ تغيير" عبارتند از اشخاص‌، گروهها و انجمنهائي‌ كه‌ تغيير را وارد مي‌كنند از آن‌ استقبال‌ مي‌كنند و يا با آن‌ به‌ مخالفت‌ برمي‌خيزند.

 

  كنش‌ تاريخي‌

                 كنش‌ تاريخي‌ را نبايد با تغيير اجتماعي‌ يكي‌ دانست‌. رابطه‌ كنش‌ تاريخي‌ با تغيير اجتماعي‌ همان‌ رابطه‌اي‌ است‌ كه‌ بين‌ سازمان‌ اجتماعي‌ و كنش‌ اجتماعي‌ وجود دارد. كنش‌ تاريخي‌ و كنش‌ اجتماعي‌ فعاليت‌ عاملين‌ اجتماعي‌ را توصيف‌ مي‌نمايند و تغيير و سازمان‌ اجتماعي‌ تظاهرات‌ قابل‌ رؤيت‌ و محسوس‌ اين‌ دو هستند. بنابراين‌ كنش‌ تاريخي‌ عبارت‌ است‌ از مجموع‌ فعاليتهاي‌ افراد يك‌ جامعه‌ كه‌ امر به‌ حركت‌ درآوردن‌، تشديد يا كند كردن‌ و يا حتي‌ مانع‌ شدن‌ تغييرات‌ سازمان‌ اجتماعي‌ را در كل‌ جامعه‌ يا در بعضي‌ از قسمتهاي‌ جامعه‌ به‌ عهده‌ دارند. با وجود اين‌ بندرت‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ تمام‌ افراد يك‌ جامعه‌ يا يك‌ اجتماع‌ محدود در كنش‌ تاريخي‌ نقش‌ داشته‌ باشند، بلكه‌ اغلب‌ بعضي‌ افراد، گروهها و يا دسته‌جات‌ هستند كه‌ فعالانه‌ در يك‌ لحظه‌ معيني‌ در جهت‌گيري‌ يك‌ جامعه‌ مؤثر واقع‌ مي‌شوند و نقش‌ مؤثر و فعال‌ در تاريخ‌ آن‌ بازي‌ مي‌نمايند و در واقع‌ كنش‌ تاريخي‌ تحت‌ تأثير همين‌ عوامل‌ فعال‌ و عاملان‌ تغيير است‌ كه‌ شكل‌ مي‌گيرد و به‌ ظهور مي‌پيوندند.

 

    فرايند اجتماعي‌

                 اصطلاح‌ "فرايند اجتماعي‌" كه‌ غالباً به‌ وسيله‌ جامعه‌شناسان‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد كه‌ به‌ معناي‌ جريان‌ مداوم‌ يك‌ سري‌ از حوادث‌، پديده‌ها و كنشهايي‌ است‌ كه‌ در مجموع‌ به‌ تغيير اجتماعي‌ مي‌انجامد. فرايند اجتماعي‌ بازگوكننده‌ اين‌ حقايق‌ است‌ كه‌ حوادث‌ چگونه‌ در طول‌ زمان‌ رخ‌ مي‌دهند، به‌ چه‌ ترتيبي‌ و براساس‌ چه‌ نظمي‌. بنابراين‌ فرايند، تغيير را توجيه‌ و تفسير نمي‌كند بلكه‌ جريان‌ و مسير تغيير را در طول‌ زمان‌ به‌ ما مي‌نماياند.

 

  

نويسنده : محمد حسن محقق معين چهارشنبه 22 بهمن 1382
تعداد نظرات تا اين لحظه :  29 اعلام نظر