موانع اصلاحات در آموزش و پروررش ایران
شمع

 

دومانع اساسی سد راه پیشرفت آموزش و پرورش ایران

محمد حسن محقق معین

خرداد ماه 1384

کارمعلمان امروزی به مراتب چالش برانگیز تر از کار نسلهای قبلی معلمان است. همانگونه که دنیای ما به نحو فزاینده ا ی پیچیده تر می شودکار معلمان به نحو تصاعدی پیچیده تر است.همه دانش آموزان  ایرانی باید خوب ورزیده شده و آماده مشارکت در برنامه هایی که برای ایران در افق 1404 شمسی در چشم انداز کشور پیش بینی شده؛ گردند. اگر ایران قرار است در 20 سال آینده حرف اول را در منطقه از لحاظ علمی و اقتصادی بزند. کلاس های درس از هم اکنون باید جهت گیری علمی واقتصادی داشته باشند. فرایند های یاددهی و یادگیری در مدارس نبایستی مشابه با این فرایند ها در دهه های قبلی باشد! چرا که نه این دنیا، دنیای قبلی است و نه این دانش آموزان و اولیای  آنها همانها که در قبل بوده اند؛ هستند.

دانش آموزان امروزی در دبستانها و دبیرستانها؛طیفی از توانا ئی ها و علائق را از خود نشان می دهند که بایستی خوب پرورده شود. موفقیت نظام تعلیم و تربیت کشور در چنین شرایطی نیازمند معلمانی است که واجد دانائی  و مهارت هایی باشند که تا در گذشته نزدیک، چندان ضروری به نظر  نمی رسید.

آنچه چالش برانگیز بودن وظایف معلمان و لزوم اثر بخشی بیشتر آنان را در این شرایط دو چندان می نماید؛ارتقای فرهنگ پاسخگویی دردنیای مرتبط امروز است. جلب رضایت اولیا ی دانش آموزان به سادگی فبل، از طریق اعتماد آنان به اینکه مدرسه وظیفه اش را خوب می داند و خوب هم انجام می دهد، امکانپذیر نیست.

همانطور که کمیت باسوادی  و سطح تحصیلات ایرانیان بالا رفته و از طریق رسانه ها با وضعیت دیگر کشور ها به سادگی و سرعت آگاه می شوند؛ انتظار دارند برای اطمینان از میزان موفقیت مدارس در ارتقای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و سهمی که توانایی های  معلمان در این پیشرف داشته شواهدی به آنان نشان داده شود.

در زمانیکه انتظارات اجتماعی عمیقا متحول شده، مدارس ما در ایران تغییرات اندکی را شاهد بوده است.معلمان  در خلوت خودشان به تکرارتجاربی که با آنها راحت هستند ادامه داده و با اطمینان از داوری خودشان در مورد گرفتن بهترین ومناسب ترین  تصمیمات برای آموزش دانش آموزانشان تداوم می بخشند؛ آیا این وضع می تواند تداوم داشته باشد. اگر می تواند آیا ایرانیان در قرن بیست ویکم شایسته تداوم چنین وضعیتی هستند؟

آنچه نباید از آن غفلت کرد  این است که پاسخگویی فرایندی دو جانبه و مشترک بین جامعه ومعلمان است. برای هر پیشرفت عملکرد درکارکرد معلمان، مسئولیت ارتقای ظرفیت پاسخگویی آنان به انتظارات جامعه ، به عهده جامعه است. جامعه چقدر برای ارتقای مهارت و دانایی معلمان سرمایه گذاری کرده است؟ از چه طریقی  وبا کدام برنامه ها؟ و پیامدهای اجرای این برنامه ها چه بوده است؟

 در زمینه آموزش ضمن خدمت معلمان چه می کنیم؟ وچه باید کرد؟ اهداف آموزش ضمن خدمت معلمان برای رسیدن به استاندارد های قابل قبول و پایدار  که پاسخگوی نیاز های امروزی دانش آموزان و جامعه است کدامند؟معلمان چه  چیز هایی را باید بدانند و قادر باشند انجام دهند تا یادگیری دانش آموزان را بهبود بخشند. وچه چیز هایی مؤید رسیدن معلمان به این استاندارد ها هستند؟ آیا این  استانداردها  ثابت هستند ؟ ویا اینکه  درارتباط با عملکردها ،شرایط ونیازهای جدید دریک دوره زمانی باید مورد تجدید نظر قرار گیرند؟ آیا استانداردها را می توان از جایی کپی کرد؟ یا با استفاده از تجارب دیگران باید به استانداردهای اثربخش برای خودمان در سطح ملی و منطقه ای ومحلی دست پیدا کنیم؟

مدارسی می توانند  ظرفیت آموزشی خود را ارتقا داده و معلمان خود را از انزوا جویی در ظاهر حرفه ای و راحت طلبی  در پاسخ به واقعیات، به سوی  عضویت در جوامع یادگیری سوق دهند؛ که نظام آموزش ضمن خدمتی پویا و کارکردی  پشتیبان آنها باشد! صرف نظر از اینکه  نظام آموزش ضمن خدمت مطلوب معلمان چگونه نظامی است؟ باید سئوال کنیم که  ورودی های این نظام چه شرایطی باید داشته باشند؟ آیا معلمان کشور در حال حاضر از ظرفیت آموزش پذیری لازم برخوردارند؟ آیا فارغ التحصیلان مراکز تربیت معلم کشور از چنین ظرفیتی برخوردارند؟ یا نظام آموزشی کشور فارغ التحصیلان خود را که به صور مختلف پاره وقت نظیر :حق التدریس و سرباز معلم و...  برای ایفای نقش آموزگار،مربی و دبیر، روانه آموزشگاههای ایران در هر سه مقطع تحصیلی  در شهرها و روستاهای بزرگ وکوچک می کند ؛ چنین ظرفیتی را می پرورد؟

جامعه ایرانی در "چشم‏انداز جمهورى اسلامى ايران در افق 1404 هجرى شمسى" از جمله باید دارای ویژگی:" برخوردار از دانش پيشرفته، توانا در توليد علم و فناورى، متکى بر سهم برتر منابع انسانى و سرمايه اجتماعى در توليد ملى" باشد. قاعدتا نخبگان شاداب و تازه نفس  چنین جامعه ای  در سال 1404 هجری شمسی کسانی هستند که همین امسال یعنی در سال تحصیلی 1385- 1384 وارد تحصیل در نظام آموزشی ایران می شوند و در سال  تحصیلی 1405- 1404  شمسی  در مقطع دکتریPHD از یکی از رشته های علوم فارغ التحصیل می شوند.یعنی در این دوره  20 ساله دانش آموز و دانشجو هستند و زیر نظر معلمان و استادان  فعلی  و آتی شاغل در نظام آموزشی کشور،تربیت می شوند.

مقام رهبری در باره این سند  که در آذر ماه سال 1382 هجری شمسی آن را ابلاغ کرده اند؛ گفته اند: "شما جوانهاى عزيز اين سند چشم‏انداز را مطالعه کنيد. اگر کسى دقت نکند، ممکن است خيال کند افرادى نشسته‏اند و انشاء نوشته‏اند؛ ولى نه، بدانيد انشاء نيست. کلمه کلمه‏ى اين چشم‏انداز - با تأکيد مى‏گويم - محاسبه شده است. اينکه ما گفتيم در بيست سال آينده مى‏خواهيم کشورِ اول منطقه در اين خصوصيات باشيم و اين شاخصها را داشته باشيم - که در سند دو صفحه ايىِ چشم‏انداز ذکر شده - کلمه کلمه‏ى اينها بررسى و محاسبه و کارشناسى شده است. ما مى‏توانيم؛ منتها اين توانستن شروطى دارد... ما معتقديم اين چشم‏انداز، تحقق يافتنى است؛ اما بايد برنامه‏ريزى و راه حرکت را پيدا کرد. کسى هم که عامل و مباشر اين کار است، نسل جوان است".

مقدمه هر برنامه ریزی شناخت وضع موجود است.وضعیت موجود معلمان کشور چگونه است؟ تربیت معلم در چه وضعی است؟ آموزش ضمن خدمت معلمان چگونه است؟ وضعیت عمومی و جایگاه حرفه ای شغل معلمی در جامعه ایرانی در سال 1384 چگونه است؟

کارگروه آموزش و پرورش  در ذیل اقدامات سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور در پرتو رویکرد پژوهش محوری  در حوزه سیاست گذاری و برنامه ریزی  به میزبانی پژوهشکده تعلیم و تربیت در سال 1381 به تبیین مبانی اندیشه ای ومعرفتی برنامه پنج ساله چهارم توسعه با حضور14 نفر از کارشناسان اجرایی،مدیریتی و دانشگاهی  کشور  پرداخته و گزارشی را در 71 صفحه تحت عنوان آموزش و پرورش و توسعه فراهم کرده است.در این گزارش که یکی از اسناد رسمی دولتی و از جمله مبانی پژوهشی چشم انداز 20 ساله کشور است؛  در سه فصل، زمینه ها و مبانی قانونی ونظری،معرف ها و شاخص های ارزشیابی ، و چالش های عمده و توصیه های راهبردی در حوزه  آموزش و پرورش ایران مطرح شده است.

در این گزارش به چهار چالش وبحران عمده در آموزش و پرورش کشور اشاره شده است. تنظیم کنندگان این گزارش با گواه گرفتن آمارها ،مستندات و یافته های پژوهشی، اولین و مهمترین چالش را "بحران مربوط به معلم" تشخیص داه اند. وضعیت موجود معلمان در سال 1381 در حوزه مورد بحث ما در این یادداشت بسیارتامل برانگیز است.

 برمبنای این گزارش پژوهشی و رسمی، معلمان رسمی ایرانی در مقطع حاضر کسانی هستند که از بد حادثه شغل معلمی را انتخاب کرده اند؛ لذا با کاهش  انگیزه یادگیری دانش ها و مهارت های لازم برای ادای وظایف در حرفه معلمی در کشور مواجهیم. معلمان کشور به دلائل: ناهماهنگی و فقدان برنامه ریزی اصولی در امور مراکز تربیت معلم ؛ تمام وقت نبودن ؛ پایین بودن سطوح مهارت های تخصصی و فنی و صلاحیت های حرفه ای وعملی؛ ضعف رویکرد علمی  و بی توجهی به توسعه علمی در میان معلمان  و ... از کارائی پایینی برخوردارهستند. با کنار گذاشتن استثنا ها وقتی که وضعیت معلمانی که چند سالی صرف آماده کردن آنها برای حرفه معلمی شده این چنین باشد؛ در مورد معلمان حق التدریسی و سرباز معلم  قاعدتا وضعیت بهتر از این نیست.

در حوزه مورد بحث ما در سال 1383 و پس از ابلاغ چشم انداز 20 ساله  دو تصمیم عمده از سوی مقامات کشور اتخاذ شده است:

  1.  مصوبه مجلس شورای اسلامی در خصوص استخدام رسمی چهل هزار نفر از معلمان حق التدریسی در وزارت آموزش وپرورش در پاییز 1383
  2.  مصوبه هیات وزیران جمهوری اسلامی ایران در خصوص تعیین  شرایط تدریس معلمان ومربیان در دوره های تحصیلی ابتدایی ،راهنمایی و متوسطه در زمستان 1383 

براساس تصمیم  اول معلمان حق التدریسی که سه سال سابقه تدریس دارند به استخدام رسمی آموزش و پرورش در آمدند. براساس تصمیم دوم سطح تحصيلات معلمان و مربيان براي تدريس در دوره‌هاي تحصيلي راهنمايي و متوسطه،  دارابودن مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد يا بالاتر در رشته مربوطه و طي دوره يك ساله تخصصي براي آشنايي با فنون تعليم و تربيت كه نيمي از آن قبل از شروع خدمت آموزشي طي خواهد شد، تعيين گرديد.همچنین  دارابودن مدرك تحصيلي كارشناسي و بالاتر و طي دوره تخصصي يك ساله آشنايي با فنون تعليم و تربيت كه نيمي از آن قبل از شروع خدمت آموزشي باشد را به عنوان سطح تحصيلات كاركنان، معلمان و مربيان  در دوره ابتدايي تعیین شده است.

بر مبنای تصمیم اخیر بنا به گفته وزیر آموزش و پرورش در مصاحبه با ایسنا که در صفحه 4 نشریه نگاه به رویدادهای آموزش و پرورش شماره 250 نیز منعکس شده است: برنامه آموزشی گسترده ای برای معلمان تدارک دیده شده و معلمانی که تحصیلات دانشگاهی مطابق با شرایط مصوب معلمی در مدارس ایران را ندارند در مدت زمان خاصی حتما باید حداقل تحصیلات دانشگاهی – فوق دیپلم- را به هر ترتیب ممکنه بدست بیاورند و اگر کسی نتواند در مدت زمان تعیین شده مدارک لازم را بدست بیاورد؛از خدمت آموزشی معاف می شود.

در این که این دو تصمیم ظاهرا با هم منافات دارد تردیدی نیست.همچنین در اینکه پشتوانه پژوهشی و عملی اجرای تصمیم دوم چقدر است می توان بحث نمود.اما آنچه مسلم است؛اینکه این تصمیمات بر سرنوشت آموزش و پرورش کشور در دوره 20 ساله پیش رو مؤثر است. آیا این تاثیرات در جهت مساعد با مصوبات چشم انداز 20 ساله جمهوری اسلامی است؟  معلوم نیست! اما آنچه معلوم است اینکه باید تلاش کنیم که اجرای این مصوبات به نحوی در جهت تحقق آمال چشم انداز باشد.اماچگونه؟ به نظر می رسد دو مانع اساسی  سد راه  تحقق بخشیدن به این مصوبات است.یک مانع از جنس سیاسی است و مانع دیگر از جنس علمی است و هر دو مانع ریشه فرهنگی دارند. بدون برداشتن این موانع ، برنامه ریزی مناسب  برای تحقق اهداف چشم انداز  امکان پذیر نیست.

در خصوص مانع سیاسی ناچاریم بدون ملاحظات و بی پرده به برخی از واقعیاتی که همچون آفتاب روشن است والبته کاملا قابل انکارو سفسطه  است، اشاره کنیم .اگر چه وزارت آموزش و پرورش ابتدا در ایران با نام معارف که جمع معرفت (علم) است ، تاسیس شد و بعدها نام فرهنگ را بر آن نهادند و به همین دلیل هم کارکنان این وزارتخانه را فرهنگی خطاب می کردند و می کنند ولی واقعیت این است که جو غالب براین وزارتخانه جوی  سیاسی ایدئولوژیک است.

 اگر به پیشینه و عملکرد  وزیران آموزش و پرورش 16 سال اخیر ایران نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که بنا به اقتضای این جو، این وزیران از سیاسی ترین وزیران کابینه ها بوده اند. آیا می توان  این فرهنگ را تغییر داد.البته بعید است که اینکار شدنی باشد.این وضعیت صرفا در نتیجه خواست  و عملکرد فرهنگیان بوجود نیامده است بلکه ناشی از وافعیات سیاسی اجتماعی ایران و نحوه نعامل  اهالی آموزش وپرورش با محیط های پیرامون به ویژه  اهالی حکومت ایران در دهه های اخیر است.

عامل بسیار مهم در شکل گیری این جو ، حساسیت رسالت آموزش و پرورش در انتقال ارزشها ست.البته در همه جوامع آموزش و پرورش  هم این رسالت را دارد و باید از عهده آن بر آید. اما مجموعا ما در ایران به دنبال انجام این وظیفه از راهی سیاسی ایدئولوژیک هستیم. در حالیکه این رسالت هم مانند بقیه رسالت های آموزش وپرورش  می باید از راه علمی، تخصص وحرفه ای انجام گردیده و صرفا بر شانه های ضعیف وزارت آموزش و پرورش بار نگردد. اگر توانستیم در این زمینه به نتیجه ای معقول و علمی برسیم امکان تغییر تدریجی این جو وحود دارد. که البته بعید است ونیاز به معجزه دارد.

و اما مانع علمی! باید اعتراف کرد که جو غالب بر  فضای فکری و عملکرد متخصصین تعلیم وتربیت کشور ایران علمی نیست!! درست است که ما وارد کننده علوم از جمله دانش تعلیم وتربیت نوین هستیم و باید از  ذخایر شگرف این دانش در جهان استفاده کنیم . اما دریک کلام ما راه تقلید را پیموده ایم ونه اقتباس . دانشگاهیان ما اهل تعجیل هستند و نه اهل تخقیق ؟  البته همانگونه که در مورد مانع سیاسی  بیان کردیم ؛ مباحثی از این قبیل کاملا قابل سفسطه و انکار است.اما واقعیات موجود چه آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم آثار خود را برجا می گذارند.اگر پایان نامه های  فارغ التحصیلان رشته های علوم تربیتی در دانشگاههای ایران را مورد موشکافی قرار داده  و منصفانه و با موازین علمی به قضاوت بپردازیم. آیا جو غالب جو تحقیق و مداقه است؟ به آسانی در مورد این ادعا خواهند گفت که کار دانشجویی کار آماتوری است و چه وچه! اشکالی ندارد  اگرآثار تولیدی غیر دانشجویان  را  در این زمینه ها مورد برسی قرار دهیم آیا فضا و فرهنگ غالب بر تولیداتی که در زمره تولیدات  تخصصی دانش تعلیم وتربیت  قرار می گیرد؛ اقتباسی است یا تقلیدی؟ به راحتی خواهیم شنید که اینها کار های بازاری است و ...  

 اگر رویکرد مسئولان درجه یک کشور به آموزش وپرورش اصلاح شده و جو علمی بر فضای دانشگاهی ایران غلبه یابد  و اجازه داده شود تا متخصصان تعلیم وتربیت  با فراغ بال و خاطر عهده دار هدایت نظام آموزشی کشور شوند  و اقتدارآنها متناسب با مسئولیت هایشان در نظام آموزشی باشد  و  منابع مالی مناسب با هدف گیری های چشم انداز بیست ساله  در زمان مقتضی  در اختیار نظام آموزشی کشور گذاشته شود، آنگاه امکان  حرکت در سمت تحقق اهداف چشم انداز به وجود خواهد آمد. 

 

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين پنجشنبه 26 خرداد 1384
تعداد نظرات تا اين لحظه :  29 اعلام نظر