وصاياي خواب زمستاني
شمع

 

راستش را بخواهيد مي خواستيم به خواب زمستاني برويم!! ترسيديم كه خواب است و برادر مرگ! ممكن است يك مرتبه زبانم لال ديگر بيدار نشويم!! اين بود كه تصميم گرفتيم قبل از خواب چند وصيت به فرزندان غير مجازي مان بكنيم.چرا كه فرزندان مجازي  به تدريج كارشان را مي كنند و نياز به وصيت ندارند. واما وصاياي ما:

1- بزرگان اهل تميز را پاس بداريد!!! روز دوشنبه هفتم دي، قرار است كه ما به ياد بياوريم استادي بزرگ در اين سرزمين داريم. و او را  بايد نكو بداريم.اوخود بزرگ، ماندگار و نيكو هست و اين ياد آوري  ونكو داشت چيزي بر او نمي افزايد !!!اما چيز هاي زيادي بر ما خواهد افزود. من مصمم هستم، نعشم را ولو در ابتداي خواب زمستاني و در حالت نه چندان هوشيار براي كمك به خودم، در اين مراسم كه  روز دوشنبه هفتم دي از سر صبح ساعت 8.5 تا سر شب و هر وقت كه طول كشيد  در دانشكده علوم  اجتماعي دانشگاه علامه طبا طبايي  واقع در تقاطع  بزرگراه همت با خيابان دكتر شريعتي برسانم. جزييات برنامه اش هم در اينجاست.

2- از آنجا كه پيشنهاد تبديل هفته پژوهش به دهه پژوهش با نوشتن مقالات زنجيره اي - كه نمي دانم چرا قتل هاي زنجيره اي را  براي من تداعي مي كند!!- از جمله همين آخري اش كه خبر از تمام شدن دهه پژوهش داده بوديم ، زياد گل كرده!! و از ساعت 13 دوشنبه 30آذر 1383 تا همين الان كه شنبه 5 دي ماه 1383 ساعت 13است  فقط شاهد عبور و مرور بي سر و صداي 2582 مشاهده گر محترم بوده و اين مشاهده گران با سكوتشان كه لابد علامت رضاست به طور متوسط در هر ساعت از 120 ساعت اخير، حداقل 21 راي موافق به اين پيشنهاد داده اند ديگر بر ما مسلم شده كه نه تنها صالح مقبول هستيم!! بلكه اينك مي توان گفت كه اصلح مقبول شده ايم!!

 لذا وصيت ما در اين فقره آن است كه تا رسيدن به دهه پژوهش سال 1384، تحقيقاتي انجام وبررسي گردد كه چرا زلزله هم اين فرهنگ را تكان نمي دهد؟ پائلو فريره از فرهنگ سكوت در ميان افريقايي ها نقل ها كرده است و ما كه هيچ كم از او نداريم!! هم پارسال در فردا روزي پس از زلزله بم كه همين امروز پنج دي اولين سالگرد آن است؛ از واژه فرهنگ مدد جسته و پرسيده ايم  : چرا زلزله هم اين فرهنگ را تكان نمي دهد؟ و خدا رحمت كند آن  جان هاي بي ارزش را !! چرا كه اگر ارزش داشتند  دچار اين سرنوشت اجتماعي نمي شدند!!-  امروز ظاهرا بم اين شكلي است -  وصيت مي كنم !!  تحقيق شود تا معلوم نمائيم كه چرا خانم ها و آقايان منورالفكري كه در 120 ساعت گذشته به طور متوسط در هر ساعت حداقل 21 بار  از اينجا گذشته اند؛ لب از لب بر نداشته و سكوت اختيار كرده اند.  وصيت من بر شما آن است كه اين جمله را به صورت بنر بر بالاي لوگوي شمع قرار دهيد: خيال مي كنيد !! من بچه شابدول عظيم ام!! يك رگ تركي هم دارم!! بالاخره به حرفتان مي آورم!! البته بگذاريد اول نتايج تحقيقات معلوم شود چون بناي ما در شبكه معين علمي آن است كه حرف حساب بزنيم.

3- سومین وصیت من به یاران بسیار باوفا و صمیمی و پرتلاش همکار در شبکه معین علمی است.دوستان گرامی!! ای اشک لبریزم ، ای فانوس راه های نرفته ام و ای نور دم بریده ام!! بدانید و آگاه باشید که سالگرد روشن کردن شمع در دجله اینترنت نزدیک است. فقط42 روز دیگر تا 17 بهمن باقی است.من که به خواب زمستانی می روم، به شما اکیدا وصیت وسفارش می کنم که با یکدیگر بسازید و هی سبقت بیجا از هم نگیرید!!اگر برای باقیات صالحتتان هم بخواهید!! می توانید با طمئنینه ویکی یکی بلاگ های خود را منتشر نموده و جهانیان را از خامه قلمتان مبهوت نمائید. بویژه تو ای نور دم بریده وای یار غار من !! مواظب باش موتورت دیگر در حال جوش آوردن است!! به فکر خودت نیستی به فکر امین باش!! به فکر بچه های مشهد باش که خیلی روی تو در تهران آن هم در دانشگاه مادرش !! حساب باز  کرده اند. 

 4- کم کم خوابم گرفته!! فرزندان عزیزم!! ایرانیان سلحشور!!  جوانان رعنا!!  آخرین وصیت من به شما قبل از رفتن به خواب زمستانی ،اینکه : زمستان است خود را  خوب بپوشانید!! می دانید که پوشیدگی یک اصل مسلم فرهنگی ماست!!یادتان هست درمورد پوشیدگی درفرهنگ غنی خودمان و گشادگی در فرهنگ مبتذل غرب  چندي پيش داد سخن داده بودیم. زمستان است خود را خوب بپوشانید تا سرما نخورید!!!آسه بروید آسه بیائید تا گربه شاختان نزند!! من در حال رفتن به رختخواب هستم! یک  لحاف کرسی  از جد مان مقنی باشی! به ما ارث رسیده که بسیار مناسب و گرم است به زیر آن می رویم!! در حالی که شعر زمستان  مهدي اخوان ثالث  این شاعر ملحد!! را که ازاینجا قرض گرفته وکمی اصلاحش کرده ایم ، همینطور زمزمه می کنم تا بخوابیم! زیاده عرضی نیست ! اگر عمری باقی بود واز خواب زمستانی بیدار شدیم؛ باز هم به خدمت شما خواهیم رسید!! کسی مزاحم نشود!!

زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر بر نيارد  كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند،

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي،

، به اكراه آورد دست از بغل  بيرون

 كه سرما سخت  سوزان است.

نفس ،  كز گرمگاه  سينه ات آيد  برون ،  ابري شود تاريك. 

چو ديوار  ايستد  در پيش چشمانت

نفس كاينست ،  پس ديگر چه داري  چشم

ز چشم  دوستان  دور يا نزديك ؟

 

؟ مسيحاي  جوانمرد من !  اي ترساي  پير پيرهن  چركين

هوا بس  ناجوانمردانه  سرد است ... آي..

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم  را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!

 

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش  مغموم.

منم من ،  سنگ تيپاخورده ي  رنجور.

منم ،  دشنام پست آفرينش  ،  نغمه ي ناجور

 

نه  از رومم ،  نه  از زنگم ،  همان بيرنگ  بيرنگم.

بيا بگشاي  در ،  بگشاي ،  دلتنگم.

حريفا !  ميزبانا !   ميهمان  سال و ماهت  پشت  در چون موج  مي لرزد.

، تگرگي  نيست ، مرگي نيست

صدايي  گر شنيدي ،  صحبت  سرما و دندانست.

من   امشب آمدستم  وام بگزارم.

حسابت  را كنار جام  بگذارم

چه  مي گويي  كه بيگه شد ،  سحر شد ، بامداد آمد؟

فريبت  مي دهد ،  بر آسمان  اين  سرخي  بعد از سحرگه نيست. 

حريفا !  گوش  سرما برده است اين ،  يادگار  سيلي سرد زمستان است. 

و قنديل  سپهر  تنگ ميدان ،  مرده يا زنده،

به تابوت  ستبر  ظلمت  نه توي  مرگ اندود ،  پنهانست.

حريفا !  رو چراغ  باده  را بفروز ، شب  با روز يكسان است.

 

سلامت  را نمي خواهند  پاسخ  گفت.

هوا دلگير  ،  درها  بسته ،  سرها  در گريبان ، دستها  پنهان،

نفسها  ابر ، دلها خسته  و  غمگين

درختان  اسكلتهاي  بلور آجين،

زمين  دلمرده ، سقف  آسمان كوتاه،

غبار آلوده  مهر و ماه

زمستانست

تهران دی ماه 1334

 

 

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين شنبه 5 دی 1383
تعداد نظرات تا اين لحظه :  12 اعلام نظر