دهه پژوهش هم تمام شد!
شمع

 

براي اينكه سنگ تمام بگذاريم و در دهمين روز از دهه پژوهش، دهمين مقاله زنجيره اي در باب پژوهش را چنان بنويسيم كه همچون قتل هاي زنجيره اي به فراموشي سپرده نشود؛ دراين  ابتداي مقاله به جاي يك مقدمه ، چند مقدمه  با و بي رابطه مي نويسيم.

مقدمه با رابطه اول

كوتاه شدن روز ها هم امروز تمام مي شود ؛ پس دهه پژوهش  كه ما راه انداختيم هم امر به حقي!! بود چون هر دو با هم تمام مي شوند !!! از فردا روزها شروع به بلند تر شدن كرده  به قول نياكانمان با آغاز بلند شدن روز و چيره شدن روشنايي بر تاريكي  به تدريج زمستان هم تمام مي شود و لابد روسياهي به ذغال مي ماند. امشب هم كه شب يلدا است ولابد فلسفه شب يلدا را كه همين چند روز پيش به نقل از استاد استادم مرحوم دكتر عيسي صديق اعلم نقل كردم به ياد داريد.

مقدمه بي رابطه دوم

دركتاب شريف يادگار عمر خواندم  كه ميرزا كوچك خان جنگلي  و يا يكي از يارانش به مرحوم دكتر صديق كه در زمان او مدير كل آموزش و پرورش گيلان بوده و توسط رضا شاه منصوب شده بود و كلي خدمات در رشت وحومه  براي گسترش تعليم و تربيت كرده بود ، پيشنهاد كرده بود كه وزير آموزش و پرورش جنبش جنگل بشود!! اما صديق چون عرق شاهنشاهي و ملي  داشته و به دولت مركزي هم  وفادار بوده است اين پيشنهاد را نمي پذيرد و به پايتخت برمي گردد. اين را گفتم كه بدانيد يك علت توجه من به دكتر عيسي صديق اعلم هم همين احتمال وزير آموزش وپرورش شدنش بوده جون مي دانيد كه من به وزيران آموزش و پرورش ارادت زيادي دارم و صفحه مقالات شمع مشحون از اين ارادت است.

مقدمه با رابطه سوم

از ديروز يكشنبه  صبح 29  آذر كه ما پيشنهاد تبديل هفته پژوهش به دهه پژوهش را مطرح كرديم حدود 24 ساعت بيشتر نمي گذرد.آنها كه حساب وكتاب سرشان مي شود بروند موتور شمارشگر شمع را در ذيل اين بلاك همين الان ببينند.نيم ساعت پيش كه من ديدم رقم 558 را نشان مي داد.والان حتما بيشتر شده است .اين بدان معني است كه از ديروز صبح تا نيم ساعت پيش  558 باراين پيشنهاد در بلاگ شمع و يا ساير پيشنهادات مشعشعي كه ما در شبكه معين علمي مطرح كرده ايم ؛ مورد مشاهده و مراجعه قرار گرفته پس نتيجه مي گيريم كه اين پيشنهاد مقبول واقع شده ومي دانيد كه بزرگان گفته اند مقبول صالح بهتر از اصلح غير مقبول است!!! حال اگر عدد 7 نيز از اعتبار جهاني و تاريخي  و فرهنگي برخوردار است دليلي ندارد كه ما آن را مبنا قرار دهيم و بر هفته پژوهش اصرار ورزيم.بابا دهه پژوهش مقبول صالح است آن را بپذيريد و ما را رها كنيد از سوي ديگر تبديل هفته به  دهه در امور فرهنگي سابقه دارد. مثلا همين هفته كتاب كه اواخر آبان و اوائل آذر تشكيل مي شود يكي دوسال قبل تبديل به دهه شد اما چون درست پشتبباني نشد جواب نداد! ودوباره به هفته كتاب باز گشتيم همگان را سفارش مي كنيم كه  دهه پژوهش را پاس به دارند تا نه تنها پايدار بماند بلكه عندالزوم براي نهادينه شدن پژوهش به ماه، فصل ، وحتي سال پژوهش هم چنگ بيندازيم باشد تا پژوهش نهادينه گردد. باور كنيد پژوهش خطرناك نيست.باور كنيد پژوهش خوب است. باور كنيد پژوهش فلان است  باور كنيد پژوهش بهمان است .

مقدمه بي رابطه چهارم

راستي!!گفتم باور كنيد!! ياد م آمد كه در نوشته هاي قبلي كه به شهرداري پرداخته بودم. امانت داري را رعايت نكرده ام!!!.البته همين امروز باز هم  سر ايستناده در يك فروند اتوبوس شركت واحد  بودم كه متوجه اين عدم رعايت امانت شدم و همين الان جبران مي كنم !! در آن پارچه نوشته هايي كه در مقالات زنجيره اي اين دهه مبارك و پر بركت پژوهش  نوشته بودم اشاره ام به حكمت هايي كه در پارچه نوشته ها ديده بودم ناقص صورت گرفته است! در بالاي بسياري از پارچه نوشته ها در بالاي حكمت مشهور" باور كنيد زلزله خطرناك نيست" به صورت سر تيتير  يك حكمت مهمتر نوشته شده است: "شهر خوب ، شهروند خوب مي خواهد" برمنكرش لعنت!!! نكتهاي كه من در اين حكمت يافتم ؛ وشانس آوردم كه در گرمابه نبودم تا از شوق حيرت همچون جالينوس سر از پا نشناخته ،به خيابان آمده و فرياد يافتم يافتم سردهم. اگر اينطور مي شد! ممكن بود در اين سرماي سياه زمستاني  چله بزرگه!! سينه پهلو كرده وخداي نكرده جوان مرگ شوم.خيلي حيف مي شد.چون ديگر براي كارتن خواب ها بودجه هاي ميليياردي اختصاص داده اند و ده ها سازمان متولي براي آنها پيدا شده وحيف است كه از سرما مرد!!

اما برويم سر اصل مقدمه بي رابطه چهارم، به نظر من به عنوان يك صاحب نظر اجتماعي ،سياسي، اقتصادي ، و ... !!!! مفروضه يا به عبارت عالمانه Assumption  حكمت گهر بار: "شهر خوب ، شهروند خوب مي خواهد"  اين است كه در اين كلان شهر تهران با مستفر شدن مديران اصول گرا و آبادگر در شوراي شهر، شهرداري و خيلي جاهاي ديگر از جمله همين مجلس شوراي اسلامي -  كه همين الان كه من اين سطور را مي نويسم  از راديو فرهنگ كه موسيقي ايراني هاي خوبي پخش مي كند از زبان سرور اهل عمائم !! آقاي دكتر حدادعادل شنيدم كه جلسه غير رسمي غير علني تشكيل داد!!!  و نمي دانم كه فلسفه جلسه غير رسمي غير علني مجلس شوراي اسلامي جمهوري اسلامي ايران چيست؟!!  چرا كه كه هر قوم  و تباري  كه در آن  سر كار بيايند چه چپ گرا باشند و چه راست گرا و چه اصلاح طلب  و چه اصول گرا، - از اين جهار دسته كه خارج نبوده اند- زياد از اين گونه جلسات تشكيل مي دهند - ، مسئله مديريت اصلح و خوب!! حل شده  و اگر شهروندان هم خوب شوند ديگر شهرما تهران گلستان مي شود. اما آبادگري كه فقط به تهران ختم نمي شود. باور كنيد مي شود ايران را گلستان كرد ، باور كنيد شهردار خوب مي تواند كشور دار خوبي هم باشد!! از ما گفتن بود.

اگر به من باشد همين طور مقدمه با و بي رابطه رديف مي كنم ! اما از آنجا كه بايد الان بروم ناهار بخورم!! و اين مقاله دهم هم امروز سر وتهش هم بيايد همين چهار مقدمه بس است و به رويم سر اصل مطلب!!

 

پرده چهارم: نشست بعداز ظهر

 

حال که به جای اصلی رسیده ایم!! ناچایم به علت ضیق وقت سر وته موضوع را هم بیاوریم.در نشست بعد از ظهر یک سخنرانی کلیدی  وچهار ارائه مقاله داشتیم. عنوان سخنرانی کلیدی آقای کریمی نژاد که قبلا نیز به آن اشاره کردیم" آموزشهای علمی - کاربردی در بخش کشاورزی " ضرورت ها و نگرش ها در چشم انداز ۲۰ ساله کشور"  بود.از آنجا که ایشان همزمان ریاست نشست را هم به عهده داشتند؛ به صورت نشسته در جایگاه هیات رئیسه  سخنرانی کردند.تا یادم نرفته بگویم که بر سه صندلی موجود دیگر در جایگاه هیات رئیسه  یکی از معاونین ایشان  و دوتن از مسئولان دانشگاه جامع تکیه زده بودند. خیلی هم خوب است .در این قبیل موارد سخنران احساس می کند که در خانه خود نشسته است !! هم فال است و هم تماشا.

آقای کریمی نژاد مثل همیشه سخنان خود را با تشکر از گردانندگان امورو تعریف از روند بهینه آن شروع نمودند.ایشان با تسلط کامل مباحث مورد نظر خود را در عرض نیم ساعت ارائه کردند.وقت پرسش وپاسخ رسید.از آنجا که من در بین سخنان ایشان اشاره کرده بودم که سئوالی دارم و فقط یک نفر از حاضران یعنی آقای افشار مشهدی- همکار قدیمی خودم- دستش را برای پرسشی بلند کرده بود معاون ایشان که در این جلسه هم معاونت می کرد!! ابتدا به ایشان اجازه طرح پرسش داد. پاسخ دادند.من خواستم سئوال کنم که گفتند وقت تمام شده است و بعدا!!

 در جلسه چهار مقاله ارائه شد که در اینجا پارتی بازی کرده و صرفا به طرح اولین مقاله ارائه شده می پردازیم. همیشه که نمی توان بی طرف بود وگرنه باید وزیر نیرو می شدیم که چند سالی است بیطرف است! اقلا خودمان طرف خودمان را که می توانیم بگیریم اهه!! دکتر سادات حسینی که قبلا مدیر امور هیات علمی دانشگاه جامع بود وقبلا سابقه آشنایی باایشان داشتم و تا آن لحظه من را به نیکی و پژوهشگری می شناخت؛ بیوگرافی من را خواند که ایشان یلی است در هندوستان و چه وچه !! بنده خدا از من دعوت کرد که اولین مقاله نشست بعد از ظهر  را ارائه کنم . من که در ردیف اول سالن نشسته بودم پرسیدم:  کجا؟!!

 یکمرتبه انگار که توفان نوح آمد!! دو عضو غیر جهادی هیات رئیسه نشست، سریعا از روی دو صندلی و پشت میز هیات رئیسه پائین آمده و بر روی دو صندلی  از صندلی های تماما خالی ردیف اول نشستند!!!.البته در کل از حدود 150 نفر ظرفیت سالن نشست حداکثر 25 تا 30 نفر به صورت پخش وپلا در سالن حضور داشتند!!  برعکس نشست صبح که سالن نشست جای سوزن انداختن نداشت.روزگار است دیگر به زور که نمی توانیم کسی را پای صحبت خودمان بیاوریم.مردم سخنرانی اشان را گوش داه اند ؛ ناهارشان را هم خورده اند و رفته اند. وبه قول آقای کریمی نژاد، مشکل معمول در نشست های بعدازظهر همایش ها را پیش آورده اند!!! این مشکل اصلا ربطی به ما ارائه دهند گان مقالات  نشست بعد ازظهر ندارد!!

 بگذریم که وقت ضیق است و داستان سرایی موقوف!! دو صندلی خالی در هیات رئیسه وجود داشت.یکی را انتخاب کردم و از معاون آقای کریمی نژاد که اینک نایب رئیس نشست هم بود اجازه خواستم که لااقل سئوالم  از آقای کریمی نژاد را که اجازه طرح در وقت قبلی نیافته بود  را در وقت خودم طرح نمایم؛ تا خدای نکرده  شبهه ای در اذهان مستمعین ایجاد نگردد؛. درهمین لحظه آقای اسلاملو یکی از جهادگران باسابقه و دانشجویان سابق خودم که اینک در مؤسسه علمی کاربردی جهاد کشاورزی که آقای کریمی نژاد رئیس آن و نایب رئیس نشست حاضر هم معاون آموزشی آن است کار می کند؛ نه گذاشت و نه ور داشت و از داخل سالن به من تذکر دادکه:  برو سر اصل مطلب!! واقعیتش را بخواهید ، ناراحت شدم و چون عادت دارم که حسرت حرف نزده را نخورم!! درجا از ایشان سئوال کردم که آیا شما هم عضو هیات رئیسه اید؟!! بنده خدا !! محاجه نکرد

سئوالي كه از آقاي كريمي نژاد پرسيدم  در رابطه با نقل قولي بود كه از آقاي حجتي آوردند ايشان گفتند كه آفاي حجتي گفته اند:

 "امروزه خصوصا در بخش كشاورزي خلاءآموزش هاي علمي كاربردي را با تمام اعضاء وجوارح حس مي كنيم وبايدهر چقدر مي توانيم به اين موضوع بپردازيم.ما بايد تا مي توانيم در جهت تقويت بخش سازگار آموزش هاي علمي كاربردي در وزارتخانه متمركز شويم."  

سئوال كردم :  جناب آقاي كريمي نژاد !! منظور آقاي حجتي از بخش سازگار چه بوده ؟ لابد در مقابل  آموزش علمي – كاربردي سازگار ،  آموزش علمي كاربردي ناسازگار هم داريم؟  آقاي كريمي نژاد  در حالي كه چهره اش مانند چهره معاونش در هم رفته و ناراحت بود به صورت نسبتا مبهمي جواب داده و گفتند:  منظور ايشان از سازگار، آموزش هاي علمي كاربردي مصوب بوده است .

اين كه ناراحتي ندارد، اسناد حرف هاي وزير جهاد كشاورزي موجود است در اسنادي كه من ديده ام ايشان مرز سازگار و ناسازگار را به صراحت روشن كرده و گفته اند:

 امروزه خصوصا در بخش كشاورزي خلاءآموزش هاي علمي كاربردي را با تمام اعضاء وجوارح حس مي كنيم.منتها بخش سازگار آن را،ولي بخش نا سازگارش بايد فكر شود و آ ن را حذف كنيم.ما نبايد افراد را به مدرك گرائي دل خوش كنيم چون اگر قرار باشد مدرك گرائي را ترويج دهيم قطعا اين كار،ديگرماموريت ما نمي باشدآبلكه آن ماموريت وزارت علوم وديگران است.آن چيزي كه امروز ماموريت ما است،همان بخش سازگارش است كه آثار آن در توليد،افزايش توليد،بهره وري ،كيفيت بخشيدن ،استفاده بهتر از منابع وامثالهم است وبايدهر چقدر مي توانيم به اين موضوع بپردازيم.ما بايد تا مي توانيم در جهت تقويت بخش سازگار آموزش هاي علمي كاربردي در وزارتخانه متمركز شويم واز بخش نا سازگار آن جدا فاصله بگيريم.و آن را به مراحع ذيربط ارجاع دهيم.

 اين ها حرف حساب است و ناراحتي ندارد. اما حرف حسابي كه  مانند حرف حساب هاي آن مرد يزدي به حرف ختم شده است و در اين عرصه  آقاي كريم نژاد كه مرد عمل است آن طور كه صلاح دانسته اند عمل كرده اند. من مدرك اين مطالب  راهم از 13 ماه پيش تا حالا منتشر كرده ام كه مشغول خاك خوردن در اينجاست.

عنوان مقاله من : اثر بخشي دوره هاي علمي كاربردي كشاورزي بود.حرف حساب من اين بود كه  فارغ اتحصيلان دوره هاي علمي كاربردي كشاورزي  مورد مطالعه من  از نظر توانمندي حرفه اي آن طور كه بايد آماده ايفاي وظايف شغلي شان در بدو آغاز به كار پس از تحصيل نشده اند  و 73 درصد از فارغ التحصيلاني كه شاغل شده اند در بدو آغاز به كار پس از فارغ اتحصيلي براي انجام وظيفه در شغلشان  اعلام كرده اند كه نياز به آموزش دارند!! ضمن اينكه 61 درصد از كساني كه وارد دوره هاي علمي كاربردي كشاورزي مورد مطالعه من شده اند فبلا غير شاغل بوده اند و حداقل يكسال پس از فراغت از تحصيل فقط 24 درصد از آنها شغل تمام وقتي داشته اند.

لذا غلبه ارائه آموزش علمي كاربردي كشاورزي به غير شاغلين بوده و بعد از فارغ اتحصيلي نيز بيش از75 درصد از فارغ التحصيلان شاغل تمام وقت نبوده اند. ضمنا اثر بخشي دوره هاي علمي كاربردي كشاورزي نيز در مجموع در سطح متوسط بوده است. اميدوارم گيج نشده باشيد.بهر حال براي اينكه مطلب را خوب بگيريد بايد اصل مقاله را بخوانيد. اصل مقاله را به زودي  در صفحه مقالات شمع منتشر مي كنم ودر همينجا  مي توانيد آن را مطالعه فرماييد. اما من يك حرف حسابي تر هم داشتم كه آن هم بحث تغيير گفتمان آموزش هاي علمي كاربردي است.اين مسئله را در كنگره به اجمال هم در نشست صبح  وهم در نشست بعد ازظهردر فرصتي كه براي ارائه مقاله ام داشتم به هر ترتيبي كه بود  ارائه كردم. تفضيل آن را در اينجا مي توانيد بخوانيد.

در سه دقيقه پاياني ارائه مقاله سه سئوال طرح كردم و از رهبران و رهروان گفتمان ثانويه آموزش هاي علمي –كاربردي  خواستم كه در باره آن فكر كنند.در اينجا نيز اين سه سئوال را طرح مي كنم:

  1. در تي زر فعاليتهاي دانشگاه جامع علمي كاربردي كه در ابتداي مراسم افتتاحييه در حضور رئيس جمهور و وزير علوم نمايش داده شد دانشجويان قبراق دختر و پسر دوره هاي علمي كاربردي در كارگاه ،آزمايشگاه،مزرعه، سايت كامپيوتر، كارخانه ،كلاس هاي مجهز به انواع مولاژ و تجهيزات كمك آموزشي دركنار استادان مجرب ديده شدند.!!!آيا به اندازه  100 هزار دانشجويي كه امسال جذب دانشگاه جامع علمي كاربردي مي شوند چنين امكاناتي براي آموزش علمي كاربردي اضافه شده است؟ با فرض براينكه هر 100هزار نفر  دانشجوي موجود  در قبل از سال 1383 از چنين امكاناتي برخوردار بوده اند!!!
  2. اگر به قول دكتر توفيقي و دكتر حق پناهي و دكتر نائيني تمام فعاليت هاي دانشگاه جامع علمي كاربردي به سفارش دستگاههاي اجرايي صورت مي گيرد پس معناي سهميه آزاد چيست؟ براي مثال 69 مركز آموزش علمي كاربردي وايسته به وزارت ارشاد كه دومين كارتل  آموزش علمي كاربردي بعد از وزارت صنايع و معادن است .چرا سهميه آزاد غلبه دارد.تازه تعريف شاغل از نظر اين كارتل كسيب است كه در حوزه فرهنگ اشتغال به كار دارد. تقاضا محوري يعني چه؟
  3. وزير علوم در سخنانش گفت كه تمام فارغ التحصيلان علمي – كاربردي يا شاغل هستند يا به علت مهارت و قابليت بالا شانس اشتغال بالاتري دارند!! منابع چنين ادعا هايي كجاست؟ تحقيقاتي كه من شخصا  به سفارش  موسسه اي كه همين آقاي دكتر توفيقي قببلا سرپرستش بود  و زير نظارت  تيم هاي علمي در سطح ملي انجام داده ام اين ادعا را كاملا رد مي كند.

متاسفانه فرصتي براي گفت وگو در باره اين سئوالات نشد. آقاي معاون آموزشي موسسه علمي كاربردي  جهاد كه از برخي از نتايج مربوط به فارغ التحصيلان رشته فرش دستباف ونيز مراكز وابسته به وزارت جهاد كشاورزي آشفته به نظر مي رسيد در مورد صحت ادعا هاي مقاله ترديد كرد و گفت بايد متن كامل مقاله را بخوانيم وقضاوت كنيم همينطوري نمي شود.؛ قبول كرد ادعا ها با هم جور در نمي آيد؟! در پاسخ به ايشان گفتم : لابد اين مقاله در كميته علمي داوري شده و براي ارائه در نظر گرفته شده است! ضمن اينكه فبلا نيز در زمان اجراي طرح ارزشيابي ثمر بخشي دوره هاي علمي كاربردي از نتليج اين تحقيق از فرايند هاي نظارت و ارزشيابي داوران و كميته علمي طرح عبور كرده است.اما به هر حال از داوري شما وساير دوستان هم استقبال مي كنيم.

راستش را بخواهيد در يك سمينار علمي اعضاي اداره كننده سمينار بايد به اقتضاي علم و اعتباري كه در حوزه علمي دارند بر مسند بنشينند واصلا خيلي مسند هم لازم نيست يك اداره معمولي وقت كافي است.اما متاسفانه يك عده مديران چهار فصل در همه جا بايد مديريت كنند!! واين غلط است. متاسفانه در چنين وضعي مديران  طاقت نمي آورند و موضع گيري مي كنند!!

 بعد از ارائه مقاله من سه مقاله ديگر هم ارائه شد اما   در بين اين ارائه ها هر يك از اعضاي هيات رئيسه گريزي به مطالبي كه من طرح كردم بودم  مي زدند. مثلا آقاي دكتر سادات حسيني كه اكنون در بخش نظارت دانشگاه بر مراكز آموزشي فعاليت دارد و با بسياري از مسائل اين مراكز كه جاي طرح آن در اينجا نيست و كليات آن را من سال قبل در مقاله آموزش علمي كاربردي پودماني از نوع ايراني طرح كرده ام؛ از نزديك آشناست  سخناني به اين مضمون  گفت: اثر بخشي را زود اندازه گرفته ايد و بايد چند سال بگذرد شايد فارغ اتحصيلان به سربازي رفته باشند و يا ادامه تحصيل داده باشند؛ برگردند اثر بخشي اشان بالا مي رود.همچچنين گفتند كه فلان كارخانه سيمان امكانات و نيروهاي زيادي دارد.

آقاي كريمي نژاد نيز گريزي به سخنان من زدند و گفتند: شما از هركس سئوال بكنيد آيا  نياز به آموزش داريد؟ جواب مي دهد دارم!! اين كه ادعا نشد. پس از ايراد اين سخنان ، ياداشتي را شخصا به دست آقاي كريمي نژاد دادم كه ديدم چندبار هم آن را از سر تا ته وشايد از ته تاسر خواند.در اين ياداشت متن دقيق سئوالي كه در مورد نياز به آموزش از فارغ اتحصيلان كرده بودم را نوشتم و از رئيس جلسه خواسته بودم كه توضيحي بدهد تا شبهه ايجاد نشود!! كه داغ اين توضيح را به خيال خودش بر دل ما گذاشت  ونداد!! خوب مديرمان است ديگر، ولايت دارد!

 

پرده آخر: جلسه جمع بندي روز اول كنگره

راستش را بخواهيد در اين كوتاهترين روز سال الان كه ساعت 5 بعد از ظهر است و از صبح تا حالا داريم مدام بر اين كي برد بيچاره مي كوبيم!! اگرچه او اعتراضي نكرده ولي خودمان كه گناه داريم!! بهتر بگويم حوصله ام از هرچه پژوهش و هفته و دهه آن است سر رفته و بايد به زور هم كه شده مطلب را ببندم  وبه سراغ بزرگترين شب سال بروم!! در خانه، آش گرمي منتظر من است ونيز ميوه هايي !خدا راخوش نمي آيد كه مننظر بمانند! در جلسه مسئولين نشست ها جمع بندي نشست را ارائه داده و چند سئوال وجواب هم شد. به نظر من جمع بندي دكتر محمدي از نشست گروه اول الف كه من در آن شركت داشتم جمع بندي خوب و قابل قبولي بود.مسائلي را كه آن مرد دامغاني آسيب شناس!! مطرح كرده بود به نحوي موجز ارائه داد.اي كاش  اين مرد دامغاني  دقيق تر حرف زده بود تا در اينجا هم شايد دقيق تر مطرح مي شد.جمع بندي نشست عصر ما را آقاي كريمي نژاد مطرح كرد.البته  قبا از هر چيز از زحمات دست اندركاران گنگره تشكر كردند .مطالبي كه خودش طرح كرده بود را دوباره اجمالا ارائه داد وحتي نسبت به  مطالب مطرح شده در جلسه افتتاحييه عكس العمل نشان داد وگفت مسئوليت ما با چنين تائيدي كه توسط رئيس جمهور و وزير علوم صورت گرفت بيشتر شده است و چه وچه .اما در مورد چهار مقاله ارائه شده ،جمع بندي كه معاونش در موسسه و نايبش در نشست نوشته بود را از رو خواند.دراين جمع بندي مطالب 4 مقاله ارائه شده مخلوط و درهم ارائه و آمارهاي مشعشعي از دست آوردهاي دوره هاي علمي كاربردي ارائه گرديد.خيلي هم خوب، مبارك و پر بركت است.

دكتر حق  پناهي نيز در اين جلسه  اشاره اي هم به ماده 151 قانون برنامه سوم كرد و گفت كه با سخنان امروز رئيس جمهور پشتوانه خوبي براي ما و وزارت علوم براي هماهنگ كنندگي آموزش هاي علمي كاربردي پيش آمده است.دكتر حق پناهي در سخنانش تاكيد زيادي بر تقاضا محوري دانشگاه جامع كرد.و گفت كه ما صرفا برمبناي تقاضاي دستگاههاي اجرايي كار مي كنيم.مثلا در حالي كه چند دانشگاه الان بيشتر در حد 40 تا 50 نفر  دانشجوي كارداني IT  نمي پذيرند. ما در همين امسال براساس تقاضاي مهندس جهانگرد مشاور رئيس جمهور در فناوري ارتباطات و اطلاعات مي خواهيم 5000 نفر دانشجوي تكنسيني IT در دانشگاه جامع بپذيريم. ايشان افزود  همين يك ماه پيش مسئولين آموزش علمي كاربردي روسيه كه يد طولايي در آموزش هاي فني حرفه اي دارند پيش من آمده بودند كهو مي گفتند كه ما در سنجش تقاضا مشكل داريم !!  ومي خواستند با تجربه ما در جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه آشنا شوند.

دستم را بلند كردم و سئوالي داشتم ؛ دكتر حق پناهي گفت:   سه تا 10 دقيقه به سئوالات جواب داه ايم و همگي براي ضيافت مخصوص شام دعوت داريد و تشريف بياوريد و خداحافظ. آمدم پايين جلوي سن از دكتر حق پناهي سئوال كردم.آقاي دكتر تقاضا محوري يعني چه؟ و جه ربطي با سهميه هاي آزاد وشاغل مراكز آموزشي علمي كاربردي دارد؟  مثلا اكثر سهميه هاي مركزعلمي كاربردي وابسته به وزارت ارشاد براي غير شاغلين است؟ همينطور كه از سالن خارج مي شديم  با بي ميلي جواب داد وگفت: ارشاد كه زياد مركز ندارد و سهميه شاغلش صوري است!! گفتم 69 مركز دارد . كسي ايشان را صدا كرد و گفت كه دكتر برويم نماز بخوانيم؛ بعدا برويم! بدون اعتنا به گفت و گويي كه شروع شده بود ول كرد و رفت!! همين!خيلي هم خوب است.اين يك نوع تقاضا محوري است.من تقاضا كردم جواب من را تا آنجا كه امكان داشت دادند.ديگري تقاضا كرد ! به سمت برآوردن تقاضاي او رفتند.مرگ مي خواهيد برويد هندوستان!!

نماز جماعت ، دعاي كميل ، ضيافت شام

حدودا 7 شب بود كه هنگام خروج از سرسراي پژوهشگاه نيرو به آقاي افشار برخوردم! اين آقاي افشار خراساني از همكاران بسيار قديمي هستند. برادرش عليرضا افشار است كه از بنيانگذاران جهاد سازندگي و عضو شوراي مركزي جهاد سازندگي بود و در سال 60 به بسيج و سپاه رفت.اتفاقا همين آقاي افشار ما نيز از بنيانگذاران جهاد است.من هيچ وقت نتوانستم او را دوست نداشته باشم.جوان خنده رويي بود و اينك كامله مرد خنده رويي شده است. ازسال 1367 ارتباط بيشتري با او داشتم.آن موقع او مسئول واحد آموزش جهاد سازندگي خراسان بود و آقاي كريمي نژاد هم رئيس مركز آموزش هاشمي نژاد بود كه زير مجموعه سازماني واحد آموزش جهاد خرلسان بود.من هم درگروه آموزش مديريت  وزارت جهاد سازدگي بودم.در اولين سمينار آموزشي سراسري  كه براي مسئولين واحد هاي آموزش در سال 1369 برگزار كرديم احتمالا او هم از مشهد آمده بود. والخ

 گفتم : آقاي افشار ما رفتيم !!  گفت كجا گفتم: منزل! با خنده گفت: ما مي رويم نماز جماعت بخوانيم و بعد هم دعاي كميل ! گفتم:دعاي كميل!! گفت:آره ديگه شب جمعه است!! گيج گيج بودم!! تازه فهميدم شب جمعه است !! ومن آن را گم كرده بودم!! خدا حافظي كرديم ورفت ورفتيم.

روز شنبه به موسسه علمي كاربردي براي زنده كردن چيزي رفته بودم يكي از دوستان مشهدي ديگرم كه در جهاد كردستان هم احتمالا در سقز بود ديدم گفتم خوب جه خبر؟ ضيافت شام چي بود؟ جمعه چي شد؟ گفت ضيافت شام  در سالن ورزشي مركز آموزش وابسته به اتحاديه ... ا سمش يادم رفته امان ازاين بد حافظگي!!  شركت كرديم . دوجور غذا بود و از ظهر بهتر ولي نيمي از صندلي ها وجاها خالي بود. جمعه هم  سخنراني ها مثل پنج شنبه بود ولي خلوت تر !آقاي حدادعادل هم صحبت خوبي كرد و پرسيد ما اين همه دستگاه اجرايي داريم چرا فقط 14 دستگاه تحت پوشش دانشگاه جامع فعاليت مي كنند؟!! شستم خبردارشد كه اطلاعات جامع را آقاي حق پناهي به ايشان داه اند.

 دوستي حضور داشت و گفت: دستگاههاي ديگر مانند وزارت نفت زير بار درصد گيري دانشگاه جامع نرفته ونمي روند!! خودشان كارشان را مي كنند .دانشگاه جامع خيلي زرنگي مي كند و همه هزينه ها را به گردن دستگاهها مي اندازد.حتي هزينه چنين كنگره هايي را.حتي وقتيكه كارشناسان ما در جلسه برنامه ريزي درسي در دانشگاه شركت مي كنند! گواهي مي دهد كه دستگاه مربوطه فلان ساعت حق الزحمه شركت در جلسه را پرداخت كند.به ذهنم آمد كه پس دانشگاه جامع اين درآمد اختصاصي 5 ميليارد توماني كه 9 برابر بودجه دولتي اش هست و جرينگي بدون رفتن به خزانه مستقيم توسط دانشجويان به حسابش ريخته مي شود را چه مي كند؟!

دوست مشهدي مان گفت:بعد از ظهر كه جلسه تمام شد در نشست ساماندهي مسئولين مراكز آموزشي پودماني هم شركت كردم.چانه مي زدند سر ظرفيت بيشتر!! و يكي از مسئولين نظارت دانشگاه جامع به ايشان گفته بود كه بابا بعضي از روساي اين مراكز بايد گزينش شوند ما مي خواهيم يك نماز جماعتي،  يك همچين چيز هايي دراين مراكز راه بيندازيم، مشكل داريم!! گفتم از دكتر حق پناهي چه خبر: گفت خيلي خوب بود! گفتم راستي وي فرد بسيار شادابي است!! گفت اين تحليل شما هم در چهارچوب گفتمان دوم علمي كاربردي است ها؟ گفتم بله! دوست ديگرمان گفت: خوب ايشان فرد موفقي است دانشگاه در يك سال 5 ميليارد تومان درآمد اختصاصي دارد! چرا شاداب نباشد؟ حرف حساب جواب ندارد! چيزي نگفتم.

گفتم از آقاي افشار چه خبر؟ گفت خوب مثل هميشه ! به ايشان گفتم: سلام من را برسان بگو فلاني گفت: دعاي كميل در شب جمعه ، دعاي ندبه در صبح جمعه و دعاي سمات در عصر جمعه بخوانيد انشاءالله حضرت خودش ميآيد همه چيز درست مي شود. حالاكه حال و هواي معنوي پيدا كرديم! دعايي ، نفريني و شعاري سر دهيم و به سوي آش برويم.ساعت نزديك هفت است.

درود برآزادگي          مرگ بر دريوزگي                    زنده باد گوگل!!

 

 

نويسنده : محمد حسن محقق معين دوشنبه 30 آذر 1383
تعداد نظرات تا اين لحظه :  9 اعلام نظر