چهارشنبه 2 آذر 1396
قدرت تفكر
اسفند 1376

 

 

 

 

قدرت تفكر

محمد حسن مقني زاده ( محقق معين)

اسفند 1376

INFO@MOEIN.NET

 

            آقاي خاتمي رئيس محترم جمهوري در اولين مصاحبه اقتصادي خويش گفتند: "گام اولي كه در دراز مدت داريم رفتن به سوي شناخت درست مساله است و بعد شناخت امكانات درست و سپس بهره گيري عالمانه از امكانات براي رفع آن مشكلات شناخته شده، در همين جا نقش صاحبنظران موجود در جامعه ما بسيار مهم است. گام اول موفقيت دولت اين است كه چقدر مي توانيم از سرمايه فكري موجود در جامعه، براي رسيدن به يك راه حل استفاده كنيم"(23/12/1376).

 اين نظر با نتايج يكي از پژوهشهاي انجام شده طي سالهاي گذشته در كشور مطابقت دارد. آقاي دكتر فرامرز رفيع پور استاد محترم دانشگاه در كتاب توسعه و تضاد كه حاصل پژوهشهاي ايشان براي تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران بويژه مسائلي كه طي سالهاي 1368 تا 1372 پيش آمد مي باشد، در قسمت نتيجه گيري كتاب، مهمترين عامل داخلي تعيين كننده وضعيت فعلي كشور را "نداشتن قدرت تفكر منسجم و علم سازمان يافته" مي دانند. بنظر ايشان تمام مسائل اجتماعي- ناشي از عوامل داخل كشور- در درجه اول از متغير قدرت تفكر سرچشمه مي گيرند و در سطح كشور براي تشخيص مسائل و يافتن راه حل مناسب نقص داريم. يعني يك سيستم تفكر سازمان يافته، در بالاترين حد توانايي تفكر و آزاد از قيد و بندهاي:  "كاستي" و ارزشها و هنجارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، مذهبي غير مستدل، نداريم كه بتواند مسائل را با عمق تفكر كافي، بطور واقعبينانه و دور از تعصبات بررسي كند. گرچه رهبري مذهبي و رئيس جمهور وقت (آقاي هاشمي رفسنجاني) براي اين مساله اهميت زيادي قائلند، اما با وصف اين، هنوز اين نياز در مسئولين و جامعه به اندازه لازم ادراك نشده است. هر دو مانع بعني: قيد و بندهاي كاستي و ارزشي و عدم درك اهميت مسئله از عوامل ديگري چون: اهميت بيشتر براي مقامات و افراد صاحب نام و مقام. . . يعني نظام فرهنگي فئودالي استبدادي و نظام ارزشي اشتقاق يافته از آن . . . و آشفتگي اجتماعي نيز، سرچشمه مي گيرند و يا با آنها در رابطه اند. (همچنين) عدم توانايي در چيره شدن بر اين عوامل، با قدرت تفكر در رابطه است و از آن سرچشمه مي گيرد، يعني يك رابطه متقابل. . . (رفيع پور، 1376، 535).

            بررسي واقع بينانه اي از وضعيت موجود كشور در زمينه چگونگي استفاده از سرمايه فكري جامعه مويد نتايج تحقيق دكتر رفيع پور است. هرچند كه آقاي خاتمي علاقه مند به استفاده از سرمايه فكري كشور در تصميم سازي باشند واقعيتها گوياي آن است كه ابزار لازم را براي اينكار در اختيار نداشته و از وسايل مناسبي براي رسيدن به اين هدف استفاده نمي كنند و با توجه به اينكه اين هدف گذاري صحيح و مورد نياز كشور است بايستي به فكر تدارك وسيله مناسب براي تحقق آن باشيم.

            بارها از زبان برخي از كارشناسان سازمان برنامه و بودجه شنيده شده كه در تصميم سازي مديران آن سازمان در دوران تصدي روساي متعدد اين سازمان طي سالهاي اخير دخالت موثر و تعيين كننده اي نداشته اند تا چه رسد به اينكه مسئولان و گردانندگان فعلي اين سازمان كه تقريباً با همان ديدگاه فكري سال 1368 به تازگي مجدداً گرد هم جمع
شده اند استخري براي جمع آوري چشمه هاي جوشان تفكر همه صاحبنظران كشور تدارك ببينند!!

            آقاي خاتمي طي مصاحبه، درباره "طرح ساماندهي اقتصادي كشور" و نظر خواهي از صاحبنظران و جمع بندي نظرات آنان تا پايان اسفند ماه 76 خبردادند و حتي از مصاحبه كننده كه كارشناس امور اقتصادي است و طرح را ديده اند خواستند كه حتماً نظراتشان را بدهند و اين در حالي است كه تعداد زيادي از صاحبنظران دانشگاهي از جمله بعضي از معدود صاحبنظراني كه در اقتصاد ايران استخوان خرد كرده، دانشيار پايه 18 شاغل در دانشگاه تهران بوده و صاحب تاليفاتي در اقتصاد توسعه و اقتصاد ايران هستند و حتي برخي از روزنامه ها درباره مصاحبه رئيس جمهور با آنان بعنوان صاحبنظر مصاحبه كرده اند (درروز نامه  فردا، 25/12/1376) از طريق مصاحبه آقاي خاتمي به وجود چنين طرحي پي
برده اند و هنوز از جزئيات "طرح ساماندهي اقتصاد كشور" كه قرار بوده است از طريق سازمان برنامه و بودجه به اطلاع آنان رسانده شود، بي اطلاعند.

            ظاهراً به رئيس جمهور محترم گزارش شده كه جمع بندي نظرات صاحبنظران اقتصادي كشور تا پايان اسفند ماه جاري به ايشان داده مي شود ايشان بايستي در درستي اين گزارش تامل جدي كنند.

            عدم استفاده از قدرت تفكر صاحبنظران كشور صرفاً در عرصه اقتصادي نيست. هر كس مايل باشد مي تواند با صرف كمي وقت به جمعيت نمونه اي از صاحبنظران كشور مراجعه كرده و يا تماس بگيرد و از آنان در مورد چگونگي توجه به پيشنهادات آنان كه در قالب سخنراني در سمينارهاي علمي و يا چاپ مقاله در مجلات، روزنامه ها و مجموعه مقالات سمينارها ارائه داده اند، سوال نمايد كه آيا پس از ارائه نظرات كاربردي آنان در باب مسائل اقتصادي، اجتماعي و آموزشي و  . .. از طرف مسئولان و دست اندركاران اين امور به آنان مراجعه و يا تماس برقرار شده است؟ از آنجا كه علاقه مند و پيگير مسائل آموزشي كشور هستم در ماههاي اخير دريافته ام كه وزراي آموزش عالي و آموزش و پرورش و ديگر مسئولان اين دو وزارتخانه از لزوم اصلاحات ساختاري و تغييرات در نظام آموزشي كشور و تهيه طرحها و لوايحي در اين دو وزارتخانه در اين موارد گفت و گو مي كنند. خوب است مسئولان اين دو وزارتخانه بطور شفاف توضيح دهند كه در تهيه اين طرحها و لوايح چه ساز و كارهايي براي اخذ نظرات صاحبنظران كشور لحاظ شده و اصولاً چه كساني مورد مشورت قرار گرفته اند؟ و آيا اساساً از قدرت تفكر موجود در كشور در اين زمينه بهره برداري شده است؟

            تجربيات نگارنده حاكي از فقدان ساز و كار و نظام مناسب و يا حتي نامناسبي براي استفاده از نظرات صاحبنظران علوم مختلف در كشور است  و اگر رئيس جمهور محترم گام اول موفقيت دولت را منوط به ميزان استفاده از سرمايه فكري موجود در جامعه مي دانند، بدانند كه سازوكار و نظامي براي اين كار در كشور تعيين نشده است و اصولاً چنين اعتقادي در اكثريت مسئولان و كارشناسان دولت دروني نشده و اساساً وجود ندارد.

 

اما چرا دچار اين وضعيت- عدم استفاده از قدرت تفكر صاحبنظران هستيم؟

 

نكته اي كه قبل از طرح دلايل عدم استفاده مناسب از قدرت تفكر لازم است تذكر دهم اين است كه اين دلايل صرفاً مربوط به دوره زماني خاص بعد از انقلاب نبوده و به جناح سياسي خاصي بر نمي گردد. بلكه پديده عدم استفاده از قدرت تفكر پديده اي عام بوده كه از گذشته وجود داشته و هم اكنون نيز وجود دارد.

دكتر رفيع پور در پژوهشي كه در خصوص موضوع قدرت تفكر و عوامل موثر در آن در ايران انجام داده عوامل زير را در عدم استفاده از قدرت تفكر موثر مي داند:

1.      همانطور كه وجه تمايز انسانها و برتري آنها نسبت به حيوانات و ديگر انسانها (با فرض وجود تقوا) در قدرت تفكر آنهاست، برتري يك جامعه و بهتر اداره نمودن آن نيز به قدرت تفكر اعضاء آن جامعه، بالاخص اداره كنندگان آن بستگي دارد و به عبارت ديگر "قدرت تفكر" نه فقط بطور عام در سطح كل جامعه و فرهنگ مهم است، بلكه بيش از آن، از نظر توزيع قدرت تفكر نسبت به مسائل موظفه، حائز اهميت مي باشد و توزيع قدرت تفكر مي بايست متناسب با مسائل سازماني و سطوح مختلف تصميم گيري در نظام اداره كشور باشد. لذا در هر هرم كوچك يا بزرگ سازماني از هرم كل جامعه، مسئول هر بخش بايد از نظر قدرت تفكر و تخصص، توانايي انجام وظائفش را داشته و كاردان باشند، بطوريكه زيردستان تفوق فكري و مهارت تخصصي وي را بپذيرند اما در جامعه ما با اينكه دايره تفكر بسياري از مسئولين شعاع كمي ندارد، اما دائره مسائل عموماً بزرگتر است و بر دايره اول احاطه دارد. لذا متناسب با پيچيدگي مسائل هر حوزه مسئوليتي بايد قدرت تفكر و تخصص مجريان و مسئولان آن حوزه پرورش و گسترش يابد و تاكيد بر استفاده از نظر صاحبنظران هر حوزه براي تقويت مسئولاني است كه در هر حوزه كم و بيش با اين مشكل مواجهند.

 

 

 

 

 


 

وضعيت  مديريت جامه ما واحاطه مسؤلين بر مسائل حوزه مسئوليت خود ونحوه استفاده از قدرت تفكر جامعه با كداميك از اشكال فوق مطابقت دارد؟

2.      نظام پيچيده اجتماعي و آشفتگي آن، مسئولين امور را آنقدر درگير مسائل جزئي، فرعي و همچنين حل مسائل شخصي مي نمايد كه در نتيجه نتوانند از ظرفيت فكري خود براي حل مسائل اصلي استفاده نمايند.

3.      علت ديگر عدم استفاده مناسب از قدرت تفكر موجود در جامعه آن است كه در هرم نظام اجتماعي و سازماني، دايره تفكرها هميشه متناسب با دايره مسائل توزيع نشده اند و در هرمهاي مختلف سازماني گاه ملاحظه مي شود كه در برخي از بخشهاي فوقاني هرم افراد ضعيفي قرار گرفته اند و برخي از زيردستان آنها در سطوح پايين تر سازماني، اشخاصي متفكرترند كه بايد از روساي كم تدبير و كارنادان فرمان برند. بنابراين بديهي است كه چنين مسئولاني استفاده از قدرت تفكر همكاران درون سازماني و صاحبنظران برون سازماني را بعنوان يك نياز تشخيص ندهند و حتي اگر تا حدودي تشخيص دادند به دلايل گوناگون تمايلي به استفاده از "قدرت تفكر ديگران" نداشته باشند.

4.      علت ديگر عدم استفاده از قدرت تفكر را مي توان با پديده نفوذ باندهاي قدرت در هرم هاي مختلف سازماني مربوط دانست. حذف برخي از دارندگان قدرت تفكر بالا به دلايل سياسي و جايگزيني افرادي كه همواره واجد شرايط نبودند به جاي آنها و يا در مواردي بكارگيري افرادي در سطوح پايين سازمانها به علت همرنگي ظاهري با انقلاب و مذهب و داشتن ضوابط مربوط به آن كه با تفكر و كارايي الزاماً ارتباطي نداشت به مسئله عدم استفاده از قدرت تفكر عمق بيشتري مي دهد.

5.      انتخاب افراد براي پست هاي مهم سازماني در درجه اول بايستي بر اساس ميزان پايبندي آنان به نظام جمهوري اسلامي باشد كه براي انقلاب يك امر عادي است. اما از آنجا كه در ايران بعد از انقلاب در بين افراد نزديك به روحانيت و معتقد به نظام، تعداد اشخاصي كه داراي تخصص و كارائي بالا براي تصدي همه مشاغل مورد نيز باشند، كافي نبود، برخي از مسئوليتها گاه به افرادي سپرده شد كه از نظر تخصص و قدرت تفكر لازم واجد شرايط براي احراز آن مسئوليت نبودند. بديهي است كه سازمانهايي كه تصدي آنها به چنين افرادي سپرده شود داراي نظام سازماني آشفته و از هم پاشيده خواهند شد و به دنبال آن ديگر بخشهاي جامعه نيز آسيب خواهند ديد. البته ترديد نيست كه همواره شرط اول تعهد به نظام خواهد بود و در هيچ كشوري به افراد متفكر، اما دشمن نظام مسئوليتي نمي دهند. البته بايد اضافه كرد كه بايستي مراقب بود كه تعهد كه شرط اول است از نوع تعهد به شخص يا جناح سياسي خاص و يا همرنگي ظاهري با جماعت نباشد.

6.      علت ديگر خلاء قدرت تفكر در ايران را بايستي در نظام آموزشي بويژه نظام آموزش عالي جستجو كرد. با اينكه بعد از انقلاب مبالغ زيادي براي آموزش متخصص پرداخته شده است اما متاسفانه برنامه عميق و جامع علمي براي پركردن خلاء هاي تخصصي مسئوليتها وجود نداشته است. گسترش دانشگاهها و فعاليت براي ورود به آنها در درجه اول براي ارتقاء اجتماعي و كسب ارزشهاي مادي- مقامي است.

            دكتر رفيع پور ضمن ارائه دلايل شش گانه فوق كه منجر به بروز خلاء استفاده از قدرت تفكر در درون سازمانها و بيرون آنها و بطور كلي در جامعه شده است در يك جمع بندي مي نويسد: "جامعه به يك نظام و مجموعه از افراد بسيار متفكر و در عين حال در بالاترين حد متخصص و با تقوا و ايثارگر نياز دارد كه مسائل كشور را تشخيص و براي حل آن برنامه ريزي و راه حل ارائه نمايند و اينكار از دست سازمانهاي اداري ساخته نيست. ما به يك نظام عميق علمي و متفكر و متخصص نياز داريم اما در ايجاد چنين نظامي نيز با همان محدوديتها و ضعفهاي نظام اجتماعي روبرو هستيم و در انتخاب چنين نظام و افرادش نيز ملاحظات مقامي، وابستگي هاي كاستي و ارزشهاي كاذب ديگر راه را مسدود مي نمايد" (رفيع پور، 1376، 473)

           

بايستي اضافه كنم هنر رئيس جمهور محترم آقاي خاتمي آن است كه براي استفاده از قدرت تفكر صاحبنظران درون و بيرون سازمانهاي اداري و سطح جامعه اعم از دانشگاهي و صاحبان تجربه  به عنوان اولين كار ، ساز وكار و نظام و سازمان مناسب را براي جمع آوري قدرت تفكر تدارك ببينند و اگر از سازمانها و مسئولاني كه خود بدليل شش گانه فوق الذكر در چنبره مشكلات غوطه ورند، با حفظ شرايط موجود انتظار چنين عملكردي را داشته باشند؛ مطمئن باشند كه اولين گام را كه شرط موفقيت دولت معظم جمهوري اسلامي دانسته اند، نمي توانند بدرستي بردارند.

 انشا ءالله كه چنين مباد !

 

بازگشت به فهرست مقالات