پیش به سوی سما

دوشنبه 4 خرداد 1389
چهارشنبه 7 مهر 1390

یار علی در نهروان!بشکن سکوت!قهرمان

 

سلام ،در 30  خرداد و 13 مرداد سال 1386 دو یادداشت در مورد مسائل نظارت و بازرسی در ایران نوشتم و هر دو را مستقیما برای سازمان بازرسی کل کشور هم ایمیل کردم!اما وقتی که دست هدایت خداوند از روی افرادی برداشته شود همین می شود که قهرمانشان احمدی نژاد و دادرسشان اژه ای است!

در اردی بهشت 1387 طرحی تحت عنوان "فتی" برنامه ارتقای بهره‌وری:طرح توانمند سازی ادارات كل ستادی و استانی سازمان بازرسی كل كشور را با حضور در این سازمان به کارشناسان و مدیران ارشد و میانی این سازمان تقدیم و چند بار هم پی گیری کردم.من نمی خواهم بگویم شق القمر کرده ام!لینک یادداشت ها را می گذارم.خودتان مراجعه و مطالعه و قضاوت کنید!

http://www.moein.net/viewblog.asp?bid=232

http://www.moein.net/viewblog.asp?bid=235

http://www.moein.net/viewblog.asp?bid=259

اما می گویم من یک منتقد بودم و اینها را قبول نداشتم و این گونه عمل کردم.ببینید خودشان با خودشان و ملت چه کردند و چه می کنند.

چکیده روزنامه های امروز صبح چهارشنبه 6 مهر 1390  تهران را که از فیلتر های همه جور نظارت هم عبور کرده اند را در ادامه بخوانید.فاعتبرو یا اولی الابصار. معین

 

روزنامه های صبح امروز تهران عنوان های اصلی و سرمقاله خود را به پی آمدهای بزرگ ترین اختلاس تاریخ ایران اختصاص داده و تازه ترین اخبار پیرامون استعفا و برکناری مدیران برخی بانک ها را منعکس کرده اند. عکس و گزارش هائی از بازگشت محمود احمدی نژاد از سفر نیویورک در صفحات اول این روزنامه ها دیده می شود. در حالی که چند روزنامه دولتی و نزدیک به دولت همچنان از پیشرفت های دولت و یا طرح هائی که قرار است در آینده اجرا کند نوشته اند.

سفر بی حاصل به نیویورک به جای پاسخ به انتقادها

اعظم ویسمه، گزارش اصلی شرق را با این شعار آغاز کرده "یار علی در نهروان، بشکن سکوت قهرمان" و نوشته: فریاد جمعی از حامیان محمود احمدی‌نژاد دوشنبه ساعت ۹ شب در فرودگاه مهرآباد پیچید. رییس‌جمهوری به همراه هیات ایرانی از هواپیمای بویینگ ۷۴۷ پیاده و در جمع طرفدارانی حاضر شد که گزارش شده به صورت خودجوش گرد هم آمده بودند. به این‌ترتیب احمدی‌نژاد از سفر یک هفته‌ای نیویورک به تهران برگشت و شعار حامیانش به او یادآور شد که پرونده طرح "اصلاح مدیریت جهانی" او در سازمان ملل مانده و رییس‌جمهوری به فضای سیاسی‌ای برگشته که طرفدارانش خواستار شکستن سکوتش و دفاع او در برابر منتقدان هستند.

به نوشته این گزارش طرفداران احمدی‌نژاد دوشنبه شب خواستار شکستن سکوتی بودند که رییس دولت پیش از ترک تهران به نیویورک وعده داد بود: "بدخواهان بدانند سکوت عدالت همیشگی نخواهد بود." حضوری که توسط حامیان دولت در شرایطی در فضای سیاسی کشور شکل گرفته که پس از تکیه احمدی‌نژاد بر صندلی پاستور در دور دوم ریاست‌جمهوری و زمانی که انتقادات جریان اصولگرا به عملکرد رییس دولت در دفاع از حلقه اطرافیانش شدت گرفت، برخی از سایت‌های مدعی حمایت از دولت از جمله سایت "محرمانه‌نیوز" احتمال حضور این طرفداران خودجوش در عرصه سیاسی را مطرح کردند.

در ادامه گزارش شرق آمده گروه‌های حامی خودجوش از گذشته جایگاه ویژه‌ای در عرصه سیاسی ایران داشته اند. آخرین حضور این جریان که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت، مربوط به برگزاری مراسم عزاداری در ایام فاطمیه در میدان ولیعصر تهران بود که تنش‌هایی را بین حامیان دو طیف سیاسی به وجود آورد.

مهدی عباسی در سرمقاله ابتکار نوشته احمدی نژاد پس از هفتمین سفرش به نیویورک، به تهران برگشت تا در کنار انتقاداتی که نسبت به موضع گیری های او در این سفر از سوی منتقدان صورت گرفت، این سوال اساسی مطرح شود که نتایج این سفر رئیس دولت و همراهانش برای مردم چه بوده است؟ اگر چه همواره این سفرها در سال های قبل با انتقاداتی همراه بود اما این سفر رئیس دولت و تیم همراه در حالی صورت گرفت که وضعیت اقتصادی کشور به خصوص با پرده برداشته شدن از فساد مالی بزرگ در شبکه بانکی، با حاشیه های زیادی همراه بود.

به نوشته این مقاله این سفر چندین روزه احمدی نژاد به نیویورک را باید در کنار آغاز دور چهارم سفرهای استانی گذاشت، تا بدین ترتیب باز هم شاهد آن بود که بخشی از وقت دولت و مدیران رده بالای اجرایی در سفرها بگذرد.

اما سئوال ها این است که: آیا بهتر نیست به جای سفرهای مختلف، دولت در خصوص فساد مالی بزرگ در سیستم بانکی پاسخ مشخص تری ارایه می کرد و توضیحاتی نیز در خصوص نامه حمایتی رئیس دفتر رئیس جمهور در مساعدت در امور شرکت امیر منصور آریا به وزرا در اختیار مردم قرار می داد؟

ابتکار با اشاره به آغاز دور چهارم سفرهای استانی نوشته آیا بهتر نیست تیم بازرسی تشکیل شود و از پروژه های مختلف گزارش تهیه کنند و تصمیمات اجرایی برای آنها بدون سفرهای پرهزینه به استانها اتخاذ شود؟ آیا تجربه سه دوره سفر استانی و انتقادات گسترده نمایندگان مجلس به تحقق نیافتن وعده های دولت، نشانگر آن نیست که حضور یا عدم حضور در محل چندان تاثیری در پیشرفت پروژه ها ندارد؟

زلزله، توفان، سونامی، ترکش و استیضاح

"زلزله بانکی" عنوان گزارش اصلی شرق است، مردم سالاری نوشته "سونامی اختلاس بزرگ به ساحل بانک ها رسید"، اعتماد از "سه برکناری و یک استعفا برای عبور از استیضاح" خبر داده، جام جم از "سه برکناری و یک استعفا در شبکه بانکی" نوشته و کیهان در تیتر اول خود نوشته "خاوری استعفا داد، جهرمی برکنار شد".

"افکار عمومی در انتظار برکناری دانه‌درشت‌ها" تیتر اول تهران امروزاست، فرهیختگان "صدور قرار برای ۲۲ متهم تخلف بزرگ بانکی" را منعکس کرده، سیاست روز "استیضاح ترکش اختلاس" را در صدر اخبار خود آورده، قدس از "آغاز موج برکناری و استعفا در نظام بانکی" نوشته، روزنامه جمهوری اسلامی "روز توفانی نظام بانکی" را با اهمیت ترین گزارش امروز قرار داده، دنیای اقتصاد نوشته "... و سرانجام استعفا و برکناری" و "پسلرزه های دیرهنگام فساد بی سابقه" تیتر اول حمایتاست.

محمدصادق جنان‌صفت در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشته میلیون‌ها ایرانی که از ماجرای بهت‌آور اختلاس بانکی آگاه شده‌اند و اکنون با حساسیت ویژه شاهد و ناظر چگونگی مدیریت برخورد با فساد بزرگ و عاملان آن هستند. آنها می‌خواهند بدانند پیامدهای این رویداد تاسف‌انگیز به کجا می‌رسد و در نهایت چگونه می‌توان راه‌هایی برای جلوگیری از تکرار دوباره و چندباره آن در سایر حوزه‌های اقتصادی پیدا کرد.

به نوشته این مقاله به نظر می‌رسد کالبدشکافی زمینه‌ها و بسترهایی که راه را برای اقدام به چنین فساد عظیمی هموار می‌کنند، یک ضرورت تمام‌عیار است. شهروندانی که پول مازاد درآمد خود را به بانک‌ها داده‌اند تا مدیران بانک‌ها از آن محافظت کنند، باید آگاه شوند که چرا مدیران احساس مسوولیت نکرده و با دسترنج آنها به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی پول خودشان است و هر گونه که لازم است می‌توانند آن را خرج کنند. ریشه و بن‌مایه فساد بزرگ رخ‌داده نوع نگاهی است که مدیران دولتی به پول مردم دارند.

به نوشته دنیای اقتصاد برخی از مدیران بانک ها تصور می‌کنند چون سپرده‌گذاران بی‌پناه توانایی حضور فعال و مشارکت نیرومند در اداره بانک‌ها ندارند و آنها از سوی دولت برای ریاست منصوب شده‌اند، هر کاری را که تصور می‌کنند، می‌توانند انجام دهند.

روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود نوشته رئیس کل بانک مرکزی می‌گوید از مدتها پیش، از این مسئله اطلاع داشته ولی به دلایلی آن را فاش نکرده و تصریح می‌کند: ما در این پرونده "مدعی" هستیم. البته دادستان کل کشور وی را بخاطر عدم اطلاع رسانی به موقع، "شریک جرم" تلقی می‌کند ولی اتهامات دیگری نیز بر مسئولان بانک مرکزی وارد است که از جمله آنها فقدان نظارت جامع و کامل و مؤثر بر بانک‌ها است.

این روزنامه با تاکید بر وظایف وزیر امور اقتصادی و دارائی نوشته دولت هم بررسی و پیگیری این پرونده را به کسی سپرده که خود نیز در پرونده‌های اتهامی سنگینی دخیل بوده و باید در مورد اتهامات تقریباً مشابهی پاسخگو باشد. تازه مجلس هم بی‌تقصیر نیست. برخی اظهارات نمایندگان در خصوص هشدارهای قبلی مجلس و کمیسیون‌های مرتبط به نظام بانکی در مورد معرفی فرد اختلاس کننده نشانگر آنست که از سال گذشته، مجلس از این اختلاس آگاه بوده است. کوچک شمردن ابعاد و ارقام اختلاس تاریخی است که البته قابل درک و پذیرش و تحمل نیست.

روزنامه جمهوری اسلامی افزوده روزنامه نگاران دولتی هم برای معترضین شاخ و شانه می‌کشند که چرا سیاه نمائی می‌کنید؟ و اصولاً رقم سه هزار میلیاردی از کجا آمده و کل رقم اختلاس، فقط کمی بیش از نصف رقم ادعائی است! برخی نمایندگان مجلس هم به مردم دلخوشی می‌دهند که جمع ارقام متعلق به مردم و سپرده‌های شخصی فقط در حد ۳ درصد کل اختلاس یعنی رقم ناچیز نود میلیارد تومان بوده که آنهم قابلی ندارد.

مریم باستانی در سرمقاله جهان صنعت نوشته انتظار می‌رفت که مدیریت بانک مرکزی خود راسا وارد عمل شده و برای این رسوایی بزرگ مالی به افکار عمومی توضیح بدهد اما با وجود دفاع تمام قد محمود بهمنی در مقام ریاست بانک مرکزی، افکار عمومی از علل چنین اتفاقی در سیستم پولی کشور قانع نشدند.

این مقاله پرسیده مگر نه این است که ریاست شورای پول و اعتبار که تنظیم‌کننده سیاست‌های پولی و بانکی کشور است، برعهده رییس کل بانک مرکزی است، چگونه است که وزیر اقتصاد راسا وارد عمل شده است؟ اگر بانک مرکزی ضعف نظارت دارد چرا این مشکل به صورت ریشه‌ای حل نشده است؟

احمد حاتمی یزدی در مقاله ای در شرق نوشته اکنون بیش از دو ماه است مردم مطلع شده‌اند که چنین اختلاس یا تخلف مالی‌ای صورت گرفته، اما اگر دقیق گفته نشود که این پول‌ها کجا رفته و اگر گفته شود که بانک آریا بوده نیز نقطه مثبتی نیست. زیرا آنچه که در شرکت آریا مصرف شده پنج‌درصد کل این مبلغ بوده و آنچه که برای خرید شرکت‌های دولتی برای خصوصی‌سازی نیز پرداخت شده پنج‌درصد کل مبلغ بوده و آنچه که به عنوان وثیقه برای دریافت اعتبارات پرداخت شده نیز ۱۰درصد این مبلغ بوده است. البته این اطلاعاتی است که مطبوعات به نقل از مسوولان بیان کرده‌اند و ما هم فرض را بر موثق بودن آن می‌گذاریم و آن‌وقت این سوال پیش می‌آید که ۸۰ درصد باقیمانده از این مبلغ کجاست؟

مدیرعامل سابق بانک صادرات به عنوان یک کارشناس بانکی در شرق نوشته به دادستان، مطبوعات و مسوولان بانکی توصیه می‌کنم قبل از آنکه مقصر را بیابند، پیدا کنند که پول‌ها کجا رفته و اگر غیر از این صورت گیرد اشتباه و انحراف از مسیر است.

درخصوص مساله دوم یعنی مقصر چه کسی است در این مقاله آمده زمانی می‌توان جواب این سوال را داد که به سوال نخست پاسخ دهیم. وقتی سوال اول به جواب نرسد نمی‌توان درباره مقصر سخن گفت. این همه تاکید به بازداشت و زندان و مجازات عاملان، مسیر درستی نیست و حتی شنیده‌ام که بعضی از مدیرعاملان بانک‌ها ممنوع‌الخروج، بازداشت یا با قرار موقت آزاد شده‌اند.

دلم برای مختلس می سوزد

محمد حسین روانبخش در ستون طنز مردم سالاری نوشته: ای وای، واقعا دل آدم می سوزد! یک بنده خدایی یک اختلاس مختصر کرده... ببخشید سوء استفاده مالی، برادر غلامحسین الهام گفته اند به این اقدام اختلاس نگوییم!... بله، یک بنده خدایی یک سوء استفاده مالی مختصر، یعنی در حد ۳ هزار میلیارد تومان انجام داده ولی حالا باید مدیران محترم و ارجمند و عزیز بانکی ما استعفا بدهند یا استعفا داده شوند؟

به نوشته این مقاله دیروز خبر رسید که مدیر عامل بانک ملی استعفا داده و استعفایش هم از طرف وزیر اقتصاد که در مسیر بازگشت از واشنگتن به تهران، در آلمان به سر می برده مورد قبول واقع شده است. خدا همه فداکاران و همچنین مسئولان دارای سرعت عمل را خیر بدهد. از سوی دیگر مدیر عامل بانک صادرات نه تنها استعفا نداده بلکه احتمالا همانطور که چندی پیش گفته بود منتظر دریافت جایزه بوده است که در همین راستا دیروز بعضی خبرگزاری ها خبر دادند که جایزه ایشان آماده شده و براساس تصمیم کمیته منتخب دولت، محمد جهرمی از مدیرعاملی بانک صادرات ایران برکنار شده است. ای وای که دل آدم خیلی می سوزد! البته ناگفته نماند که به این ترتیب، جهرمی از دست کسانی جایزه می گیرد که خودشان خیلی بیشترتر از ایشان مستحق جایزه هستند ولی خوب، می دانید که جایزه مدیر عامل بانک را باید سریع داد تا خدای ناکرده مدیران بالاتر و بالاترترخدای ناکرده، زبانم لال لازم الجایزه نشوند که در آن صورت دل مردم از زور سوختن، شعله می کشد و خاکستر می شود!

مردم سالاری در نهایت نوشته واقعا آیا در قبال آن اختلاس... ببخشید سو"استفاده مختصر لازم است که این همه به مجموعه محترم مدیریت اقتصادی کشور فشار وارد شود؟ بانک صادرات که این قدر گل است باید این جور یتیم شود؟! حالا بگذریم که می گویند عزیزان مسوول در بقیه بانکها هم در معرض خطر هستند و دو سه روزی است آب خوش از گلویشان پایین نرفته و طفلکی ها مجبورند فقط آب میوه بخورند! واقعا دل آدم می سوزد که ۳ هزار میلیارد تومان چرا باید باعث این همه دردسر برای این عزیزان شود. چه شد مهر و عطوفت و رحمت ؟ چه شد مهرورزی ؟

فساد دیگر:خروج عتیقه

همزمان با پسلرزه افشای اختلاس بانک های بزرگ کشور روزنامه تهران امروز به موضوعی اشاره کرده که می تواند دومین پرونده بزرگ فساد در حاشیه دولت باشد این روزنامه ابتدا اشاره کرده که خود در آذرماه ۸۸ از خروج اشیای عتیقه کشور از مبادی رسمی نوشته و در آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سخت برآشفت و از دادستانی خواست تا اسناد و مدارک را از این روزنامه به سازمان میراث فرهنگی برساند تا متولی اصلی میراث فرهنگی بتواند از خروج اشیا جلوگیری کند.

تهران امروز نوشته یک هفته بعد از این ماجرا بود که نهادهای اطلاعاتی درست زمانی که یک دیپلمات قصد داشت ‌۵۸۰۰ کیلوگرم‌ عتیقه به بوینوس آیرس در چمدان های رنگارنگ از گمرک خارج کند سر رسیدند تا ماجرای قاچاق اشیای تاریخی کشور وارد فاز جدیدی شود. اما این بار هم رئیس وقت سازمان دست پیش را گرفت و اعلام کرد اگر رسانه ها و از جمله "تهران امروز" شواهد را به دست آنها داده بودند احتمالا سفیر آرژانتین هرگز پایش به گمرگ نمی رسید.

به نوشته این روزنامه حمید بقایی معاون فعلی رییس جمهور بعد از آن هم هرگز رسانه ها را محرم ندانست و به هشدارها گوش نداد تا افراد مورد دار همچنان در حیاط خلوت جریان انحرافی تردد کردند. اما سوال های بی جواب دوران مدیریت مشایی و بقایی برمیراث فرهنگی کشور به همین مورد محدود نشد. پرونده تمام کاوش های باستانی در زمان آنها بسته شد و باستان شناسان بنام و قهار ایرانی یکی یکی روانه کنج خانه هایشان شدند تا خانه تکانی اساسی در موزه ملی با هزاران اشیای ثبت نشده انجام شود.

به گزارش تهران امروز اشیایی که به گفته "آزاده اردکانی" معلم خصوصی لیدر جریان انحرافی و مدیر موزه ملی "به دلیل مدیریت نامطلوب مدیران قبلی در کنج انبارها و در جعبه کفش ها وموزه‌ها روی هم تلنبار شده و خاک می خوردند" و حالا قرار بود خاک این میراث پاک شود اما بعد از آن هیچ‌گاه از این میراث خاک پاک شده چیزی دیده نشد تا این سوال پیش بیاید که تاریخ خاک خورده در کنج موزه ملی چه سرنوشتی پیدا کرد؟

 

 

يکشنبه 21 شهريور 1390

شکوهِ انسانِ درجستجوی معنا

سلام ،عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان جمعیت نهضت آزادی ایران دومین نامه خود را خطاب به همسرش نگاشته است. او اکنون پس از گذشت نزدیک به هجده ماه بدون مرخصی در بند 350 زندان اوین به سر می برد . این نامه پس از دریافت حکم ده سال حبس تعزیری از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی در دی ماه 1389 نوشته شده که اکنون در سایت ها منتشر شده است.20 شهریور 90 .معین

به نام خدا

مریم عزیزم، سلام

اکنون یک سال از آخرین بازداشت من گذشته است و مطمئنا" در این مدت بیش از من ، تو و مادرم در سختی و نگرانی بوده اید، حال که به ده سال حبس محکوم شده ام ، من و شما در وضعیتی تعیین کننده قرار گرفته ایم . خروج از این وضعیت به هر کیفیتی سرنوشت ما را تعیین خواهد کرد، سرنوشتی که محدود به این دوران هم نخواهد بود.

پیش از خواندن این نامه ، از تو می خواهم نامه قبلی را که در فروردین 1389 برایت نوشتم ، دوباره مرور کنی ، آن نامه دعوت به (( بودن )) بود و لذت بردن از بودن خویش در هر مکان و در هر زمان ، این بار می خواهم تو را دعوت کنم به (( دیدن)) ، دیدن هستی و دیدن انسان ها با تمام رنج ها و شادی هایشان .

ما نمی توانیم از وضعیت کنونی خود به شناخت حقیقی از دیگران دست یابیم. شناخت حقیقی از یک انسان یا یک پدیده زمانی حاصل می شود که در وضعیت خود او قرار بگیریم ، با آن یکی شویم و به جای آن باشیم ، پس یک جابجایی لازم است : جابجایی از بودن در وضعیت خود به بودن در وضعیت دیگری ، درک کامل تجربه ها ، احساسات و ذهنیات انسان ها تنها زمانی میسر است که بدانیم فاصله ای بین ما نیست، ما یکی هستیم . پس چشمهایت را ببند و با من بنشین به تماشای هستی و انسان هایی که تجلی هستی اند.

مریم جان،

تماشا کن تجربه سربازانی را که در جنگ ها بدن هایشان تکه تکه شد ، کودکانی که در زیر آوار بمباران ماندند ، مردان و زنانی که خانه و زندگی شان ویران شد و معلول و مجروح شدند...

تماشا کن تجربه زنان و مردانی را که در بستر بیماری در مقابل چشم نزدیکانشان آرام آرام مرگ را به جان خریدند ، لحظه به لحظه زندگی شان تا زمان مرگ با خسارات گذشته و حسرت روزهای خوش گذشت...

تماشا کن تجربه کسانی را که سال ها در زندان های مخفی یا در اردوگاه های جنگی در حبی و اسارت ماندند بدون آن که کسی از آن ها خبری داشته باشد ، همگی مردند و در حسرت یک لحظه دیدار دوباره عزیزانشان باقی ماندند...

تماشا کن رنج مردان و زنان و کودکانی را که در نسل کشی های خونین ، دسته دسته کشته شدند و در گورهای دسته جمعی بر روی هم مدفون گشتند، رنج کسانی را که سال ها به دنبال اجساد عزیزانشان و یا نشانه ای از آنها گشتند، اما هیچ نیافتند...

تجربه ما تجربه سختی نبود....

 ))دل آرا دارابی )) را به یاد بیاور ، دختری که در نوجوانی و در اوج ناآگاهی در انجام قتلی مشارکت داشت.آرزوهایش با مرگ گره خوردند. چند سال در زندان در برزخ مرگ و زندگی زیست .کسی او و رنجهایش را ندید تا آنکه اعدام شد و از او تنها نقاشی هایش بر جای ماند....((بهنود شجاعی)) را به یاد بیاور ، لحظه ای غفلت و غرور ازیک نوجوان یک قاتل ساخته بود. تا زمانی که جوانی و خامی از سرش پرید در زندان ماند و حس انتقام اولیای دم فرصت جبران و بازگشت به زندگی را از او گرفت و با ناباوری طناب دار را بر گردنش آویخته دید.... و این اواخر (( شهلا جاهد)) را دیدیم ، دختری که از کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفت و زمانی که انباشت حسرت و نفرت او را به ارتکاب یک اشتباه فاحش وادار ساخت ، کسی از او حمایت نکرد ، هشت سال را در انتظار مرگ مرگ گذراند ، زندانیان زن دوستش داشتند و در نهایت رنج هایش را چوب دار پایان داد... این داستان تکراری رنج صدها زندانی محکوم به مرگ بوده است...

مریم جان ، بیا و با من تماشا کن رنج انسانهایی را که عزیزانشان را در اوج ناباوری در سانحه و حادثه های به ناگاه از دست دادند و تصویر آخرین نگاهشان را سال ها در ذهن خود حمل کردند.

رنج کودکان کار و کودکان تکدی را و خیابان خواب شان و کتک خوردن هایشان را.
رنج کسانی را که یک شبه تمام سرمایه و زندگی شان بر باد رفت و ناتوان از تحمل شکست به زندگی خود پایان دادند.

رنج دختران و پسرانی که ناکامی در رسیدن به معشوق ، راهی جز خودکشی پیش پایشان باقی نگذاشت.

رنج معلولان ، نابینایان و ناشنوایان را که غم هایشان در پشت صبر و تلاششان پنهان ماند و دیده نشد.

رنج زنانی را که تکیده از تحکم های مردانه ، چاره ای جز خودسوزی نیافتند.

رنج مردان و زنانی را که فقر فلاکت آنها را وادار به خود فروشی و تن دادن به هر تحقیرو ذلتی کرد و تن و روح رنجور خود را تا لحظه مرگ بر دوش کشید.

مریم عزیزم، آیا می دانی پدر و مادر بودن یعنی چه؟ پس به جای مادر(( ندا)) باش و تجربه کن دیدن مکرر تصاویر جان دادن دخترک را که هر روز از تلویزیون های گوناگون به نمایش در می آید... باید به جای پدر(( امیر)) بود هنگامی که در مراسم سوگواری پسرش تصویری از او را میان جمع می گرداند . او خود ، امیر را زنده تحویل داد و جسدش را تحویل گرفت.... (( آرش )) را می شناسی؟ او فکر می کرد که (( به زودی)) از زندان آزاد خواهد شد اما اعدام شد ، باید درک کنیم تجربه پدرش را که گفت تنها پذیرای پیام های تبریک خواهد بود. ...

من پسری را می شناسم که خرداد ماه 1388 ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت ، پایش را گرفتند و او را روی زمین کشیدند و بردند ، او دچار قطع نخاع شد و اکنون بیش از یکسال و نیم است که در حالت فلج کامل و بی حرکت در خانه اش بستری است . رنج پدر و مادرش را ببین وقتی هر از گاهی او را جا بجا می کنند تا زخم بستر نگیرد ، مادر بودن و پدر بودن یعنی این...

بیا تا لحظه ای درنگ و سکوت کنیم به احترام رنجی که انسان ها کشیده و می کشند.

ما نیز به نوبه خود درون و بیرون زندان صاحب تجربه ای مخصوص به خود بوده ایم . وعده ده سال حبس را ماه ها پیش از تشکیل دادگاه ، بازجویم به من داده بود. اینکه من درون زندان و او بیرون از زندان است ، هیچ معنای مشخصی ندارد چرا که احتمال داشت قضیه کاملا بر عکس باشد اگر و تنها اگر من در خانواده او به دنیا می آمدم، در محیط زندگی او رشد می کردم ، با دوستانی همچون دوستان او معاشرت می کردم و در واقع ، تجربه زندگی او را داشتم . او نیز به همین ترتیب احتمال داشت به جای من در زندان باشد اگر و تنها اگر در خانه ما به دنیا می آمد و موقعیت های من را در زندگی تجربه کرده بود. من و بازجویم دو کیفیت از یک حقیقتیم. بر فرض که او جای من بود و من جای او بودم ، برای کل هستی چه تفاوتی داشت ؟! من می توانستم به جای قاضی نشسته باشم و قاضی به جای من ، چرا که نه؟! جابجایی به همین سادگی است!

ما می توانستیم تجربه کاملا همسانی چون مردان و زنانی که در بالا از آنها یاد شد داشته باشیم . هر آن امکان داشت تا موقعیت های مشابه ای را تجربه کنیم . چرا آن ها و چرا ما نه ؟ بهتر است پاسخ های ساده انگارانه را فراموش کنیم ، هیچ تصادفی در کار نیست ، جبر جغرافیایی و جبر تاریخ نیز مفاهیمی به غایت بی معنا هستند.

قصد فلسفه بافی ندارم. تنها احساس می کنم که کل هستی از یک تجربه مشترک میان همه انسان ها آشکار می شود. هر کس بسته به نیاز خود دارای تجربه ای مخصوص خویش است اما تجربه های ما هرگزاز تجربه دیگران جدا نیست. انسان ها همگی با هم و در یک تجربه مشترک در کار تجلی هستی اند. من هرگز نمی توانم جدا از تجربه دیگران، تجربه و سرنوشتی متفاوت را در آسودگی برای خود رقم زنم، این یک سوء تفاهم بزرگ است.

وقتی به وضعیت و بودن خود، آگاهی و می دانی جابجایی هم که چون جرقه ای در عالم خیال در کسری از ثانیه ممکن است، پس دیگر فاصله ای میان خود و دیگران احساس نمی کنی. آنگاه تمام هستی درون تو تجلی میابد؛ در تمام تجربه های دیگران سهیم خواهیم بود و تمام حوادث و اتفاقات را به نوعی مربوط به خود می بینی. وقتی به تماشای هستی نشسته ای گویی چیزی جز خودت را نمی بینی... این گونه دیدن هستی و خود، رنج بودن را هموار می کند و رهایی را و آرامش را به همراه خواهد داشت.

مریم مقدس من

رویایی دیده ام بس شگفت انگیز و لذت بخش؛ دوست دارم که در پایان این نامه تو را در لذت روایت آن سهیم کرده باشم:

صحنه این گونه دیده شد که گویی در تدارک و ساختن یک فیلم بودم؛ در مسیری پوشیده از برف این من بودم که آهسته گام بر می داشتم. من دقیقا گام در رد پایی می گذاشتم که پیش از من در مسیر برفی بر جای مانده بود. ناگهان به نظرم آمد که کارگردان، بازیگر و تماشاگر آن فیلم، یکی است. من در آن واحد، در گذشته بودم و به کار ساختن فیلم و در زمان حال بودم سرگرم بازی در فیلم و در آینده بودم نشسته به تماشای آن. زمان ازهم گسسته بود. در خلال آن آگاهی بسیط دریافتم که گام بر رد پایی می گذارم که روزی خود بر جای گذاشته بودم. در آن حال صدایی می گفت: نشانه ها را دنبال کن، زیرا خود آن ها را بر جای گذاشته ای... نشانه ای بر جای بگذار، زیرا روزی خود باید آن را دنبال کنی... نشانه ها را از بین مبر، زیرا آینده و گذشته را از بین خواهی برد؛ گم خواهی شد...

ما مسیرهایی را طی می کنیم که نشانه های روشنی دارد. باید در تماشای هستی غرقه بود. باید انسانها را دید ، رنجها و شادی هایشان را باید قضات و بازجویان را دید ، ظلمت و نفرت را ، و نتیجه این دیدن ها شاید آن باشد که در نهایت خود را پیدا کنیم . در آن هنگام شاید همان طور که گفته اند شاهد باشیم که کل هستی سرشار از نور و صوت است ، حتی ظالمان و نا اهلان نیز چیزی جز ذرات نور نخواهند بود. شاید در نهایت بشنویم سرود سلام را .

مریم جان،

در زندان متوجه می شوی که رویا و خیال تا چه اندازه حقیقی و واقعی هستند.
نگران نباش، همه چیز به سامان است.

عشق باشد

همسرت عماد

20/10/89

زندان اوین – بند 350

 نامه اول:

به نام خدا

همسر عزیزم، مریم مقدس من، 

سلام، 

مدتی است كه «ظاهراً» در پیش تو نیستم. اما دلتنگی های تو و مادرم را حس می بینم. این نامه را نوشتم تا بگویم دلتنگی های ما بی معناست. فاصله ای وجود ندارد و ما بدون شك با هم هستیم. این را نوشتم تا بگویم این دیوارهای بتنی، این اتفاقات، این سختی ها، همه، «توهم» است و درعوض، آن چه در خیال من و تو است، واقعی. می خواهم بگویم اسیر و درگیر این «توهم» نشو و نگذار به خاطر آن از مسیری كه طی می كنی، باز بمانی. این تنها خواسته من است

غم، دلتنگی، ناراحتی، خشم، نفرت، حسرت، طمع، یأس و ناامیدی، همه به خاطر آن است كه ما گاهی این توهم را باور می كنیم و درگیر آن می شویم. آن را باور نكن؛ از آن بگذر و همیشه در شادی، عشق و صلح زندگی كن که اینگونه، هیچ تناقضی وجود نخواهد داشت

باید بگویم - و تو خود نیز می دانی- وضعیتی كه من و تو در آن قرار داریم، حاصل یك «انتخاب» بوده است نه یك «تحمیل» یا یك «اتفاق». انتخابی كه سال ها پیش در پی یك «تصمیم» صورت گرفته است؛ تصمیم به «بودن» و «زندگی كردن»

پس برای تو شرح خواهم داد كه حاصل این تصمیم و انتخاب تا به این جا چه بوده است. كاری به اكتسابات شخصی و دستاوردهای اجتماعی ندارم. حساب سود و زیان هم نمی كنم. وضعیت خودم را در این لحظه می گویم: «در سكوت و تنهایی در سلولی كوچك و تاریك، زندگی با نگهبانانی كه برخی با توهین و تحقیر و بداخلاقی رفتار می كنند و ملاقات دائم با بازجویانی كه زندانی را تحت شدیدترین فشارهای روانی - یا بعضاً فیزیكی - قرار می دهند تا به خواسته های خود برسند». این تصویری از زندگی من در این جا و اكنون است

به تو اطمینان می دهم كه این شاید زیباترین تصویر زندگی من باشد، همچون سایر زیباترین تصاویر زندگی من! زندگی، شیرین و زیباست، با تمام تلخی ها و زشتی هایش... هیچ تناقضی وجود ندارد

نسبت به وضعیتی كه در آن قرار گرفته ای «آگاه» باش. زندگی كن آن گونه كه می دانی یك انتخاب است نه یك تحمیل. چه فرقی می كند در قصر شاه باشی یا در قعر چاه؟ چه تفاوتی است بین نشستن در میان آتش یا در میان گلستان؟ شرابی تدارك ببین و بودنت را جشن بگیر. مهم این نیست كه كجا هستی و چه می كنی، مهم آن است كه «هستی» و بازی می كنی. شاد باش از آن كه هستی. بودنی كه شاید میلیون ها میلیون از انسان ها، یک لحظه اش را آرزو می كنند

و اینگونه آن چه كه «ماندن در وضعیت آگاهی» است ما را از وضعیت های مشوش و متشنج بیرونی خلاص، و آرامش و سكون درونی را برایمان به ارمغان خواهد آورد... 

حال مریم جان، از تو می پرسم

می دانی كه چطور فقیر باشی و احساس قناعت كنی؟ 
می دانی كه چطور در زندان ولی رها باشی؟ 
می دانی كه چطور در صحنه جنگ باشی و در صلح زندگی كنی؟ 
می دانی كه چطور در آستانه مرگ، سرشار از زندگی باشی؟ 
می دانی كه چطور با دشمنت مواجه شوی درحالی كه بسیار دوستش داری؟ 
می دانی كه چطور به زشت ترین تصویر خیره بشوی، گویی كه زیباترین منظره را تماشا می كنی؟ 
می دانی كه چطور در میان هجمه های وحشت و خشم، شاد و آرام باشی؟ 
این یك «انتخاب» است. هیچ تناقضی در كار نیست... 

بگذار از «تجربه ای ناب» برای تو سخن بگویم

بازجویان، زندانی را در دوحالت تحت فشار روانی قرار می دهند: اول، حالتی است كه از «گذشته» سخن می گویند و از اشتباهاتی كه به زعم آن ها رخ داده و فرصت هایی كه از دست رفته است؛ آزادی در روزهای خوش گذشته را به رخت می كشند. دوم، حالتی است كه تصویری از «آینده» ای تاریك در پیش روی تو ترسیم می كنند؛ آینده ای مملو از بدبختی، تباهی، فقر، حقارت، تنهایی، اسارت و عمر هدر رفته. آنگاه اولین تجربه های «ترس» را در وجودت مشاهده می كنی. ترس هدر رفتن تمام اندوخته های گذشته و ترس ازدست دادن تمام فرصت های آینده. اینجاست كه وقتی تو را پر می كنند از «گذشته و آینده»، تو دیگر در وضعیت آگاهی در «لحظه اكنون» نخواهی بود. اكنون تو دیگر در این جا نیستی؛ سرگردانی در میان گذشته و آینده، كه هر دو، توهم است و وجود ندارد. تنها «این لحظه» است كه وجود دارد و هنگامی كه در این لحظه و این جا نباشی، یعنی نیستی، یعنی آگاه نیستی، یعنی خدا نیست، یعنی درونت خالی است. این خلاء با «ترس» پر می شود و تو فرو می پاشی. خدا را تنها در خلال آگاهی از این لحظه می توانی «ذكر» كنی و اگر او را بیاد نیاوری، مضطرب و ترسان خواهی بود... بازجویان تو را از این لحظه دور می كنند و تو را درگیر گذشته و آینده می كنند، تا خدا را فراموش كنی، آن گونه كه خود فراموش كرده اند. آن ها نسبت به وضعیتی كه در آن قرار گرفته اند آگاه نیستند

پس حسرت «گذشته» یا غم «آینده» را نخور. گذشته محو شده است؛ آینده ای نیز وجود ندارد؛ آن چه واقعیت دارد همین لحظه است و اكنون. مهم، انتخاب و تصمیم آگاهانه در این لحظه است؛ آنچه در آینده رخ خواهد داد، هیچ اهمیتی ندارد. هرچه پیش آید، خوش آید... 

ما «هستیم» برای آن كه لحظه هایی بس زیبا و مهم را پی در پی زندگیمان تجربه كنیم و در هر لحظه، میان آن چیزی كه هستیم و آن چیزی كه توهم است فاصله گذاری كنیم. این بازی، بسیار لذت بخش است. بیا و با من از این تجربه، از این بازی و از این زندگی لذت ببر

فقر را حس كن و از این تجربه لذت ببر... 
تنهایی را حس كن و از این تجربه لذت ببر... 
رنج را حس كن و از این تجربه لذت ببر... 
تحقیركردن ها و بدرفتاری ها را ببین و از این تجربه لذت ببر... 
كنایه ها و توهین ها را بشنو و از این تجربه لذت ببر... 
«
زندگی سراسر رنج است.» زندگی كن و از این تجربه لذت ببر... 

«شاد باش» و از این تجربه لذت ببر ... منظورم از شادی، خوشحالی از رخ دادن واقعه ای نیست. آن هم «توهم» است. آن شادی و خوشحالی نیز مانند همان سختی ها و رنج ها كه گفتم، همه توهم است. برای «ابراهیم» آتش توهم بود یا گلستان؟ من می گویم هر دو! برای ابراهیم، راهش و حقیقتی كه به دنبالش بود واقعیت داشت. چه فرقی می كند در آتش باشی یا در گلستان؟ شادی و شعف یك امر درونی است؛ احتیاجی به محرك بیرونی ندارد، نباید منتظر خبر خوبی بود تا شاد شد؛ تو شاد هستی بدون هیچ دلیل بیرونی. تو شاد هستی تنها به این دلیل كه «هستی»! و این زمانی است كه شادی و شعف را آگاهانه انتخاب كرده ای و با اتفاقات بیرونی - چه سختی ها و چه خوشی ها- فاصله معناداری گرفته ای و انتخاب می كنی كه نسبت به هر واقعه ای چه رفتاری بروز دهی. ممكن است آن عكس العمل بیرونی كه انتخاب كرده ای، غم و اندوه باشد؛ ممكن است حتی گریه كنی درحالی كه در درون، شاد، ساكن و آرام هستی. این «بازی فاصله گذاری» است. تمام آن تناقضات ظاهری كه در جملات بالا آمده بود، نتیجه این بازی است
و در آخر یك نكته مانده كه این هم حاصل «تأملات تنهایی» من است كه «اعتراف» می كنم

در مواجهه با هر انسانی، بدون توجه به آن كه او كیست، چه می گوید، چه رفتاری با تو داشته است و چه احساسی نسبت به تو ابراز می كند، به یك «پاسخ متقابل درونی» نیاز است. این كه می گویم «نیاز است»، بدین معنا است كه ما با همین داد و ستدهای درونی پیش می رویم و در طی مسیر سرعت می گیریم. در طی این «تبادل» است كه «تكامل» صورت می گیرد

«پاسخ های متقابل بیرونی» بسیار زیادند. می توانی سكوت را انتخاب كنی یا پرخاش را، دفاع یا تهاجم را، خندیدن یا گریستن را، عصبانیت یا آرامش را و صدها واكنش بیرونی دیگر. همه بستگی به آن دارد كه بهترین گزینه ی تامین كننده منافع تو كدام است. اما، تنها و تنها و تنها یك «پاسخ درونی صحیح» وجود دارد: «عشق» 
«
عشقت را جاری كن تا سرشار از عشق شوی.»عشق تنها چیزی است كه بخشیدنش به افزایش آن می انجامد. دلیل بودن ما نیز همین جریان عشق است. هر پاسخ درونی دیگری به رفتارهای دیگران، انحرافی است از مسیری كه طی می كنی

پاسخ درونی تو به كسی كه با تو خوش رفتاری و كسی كه با تو بدرفتاری می كند، باید یكی باشد: دوستش داشته باش! «دشمنت را دوست بدار!» آن كس كه تو را به حبس می كشد، دوست بدار! آن كس كه تو را شكنجه می كند، دوست بدار! آن كس كه تو را از كار بی كار و تو را از ادامه تحصیل منع كرده است، دوست بدار! ظالم را و عادل را، دیكتاتور را و آزادی خواه را، مذهبی را و ملحد را، صادق را و كاذب را، همه را دوست بدار

و این گونه اعترافی جز «ابراز عشق» در محضر بازجویان و قضات عزیز در چنته نخواهم داشت

«من از آن روز كه در بند توام، آزادم ... » 
پس
عشق برای زندانی، عشق برای زندانبان... 
عشق برای آن كس كه شكنجه می شود، عشق برای آن كس كه شكنجه می كند... 
عشق برای متهم، عشق برای قاضی... 
عشق برای آن كس كه تو را به اسارت می برد... 
عشق برای همگان ... 

مریم جان! چه با من، چه بدون من، همه چیز زیبا خواهد بود... 

عشق برای تو...

همسرت عماد

فروردین 1389

 

پنجشنبه 21 مرداد 1390

تحلیل های مرتبط با انتخابات مجلس نهم - 10

 

سلام، گفت‌وگوی روزنامه «شرق» با حمیدرضا ترقی عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی که در ادامه می خوانید به نظرمن یک مصاحبه ایده آل است. متن گزارش شده مصاحبه  به لحاظ آموزشی می تواند در دروس مصاحبه خبری و فنون مصاحبه در رشته های روابط عمومی و خبرنگاری مورد استفاده  قرار گیرد.یک ویژگی استثنایی این مصاحبه، مهارت مصاحبه کننده از یک سو و همکاری کامل مصاحبه شونده از سوی دیگر است.طبعا چنین مصاحبه ای اطلاعات بسیار زیادی فراهم کرده و به آسانی خبرهای بار ارزش خبری بالا از آن قابل کسب است.پس مصاحبه را با دقت بخوانید و خبرهای آن را  در آورده و به تحلیل آن بپردازید.این مصاحبه در صفحه 1 و 2 روزنامه شرق  شماره 1316 چهارشنبه 19 مرداد 1390 با تیتر" تومور جریان انحرافی جراحی میشود " منتشر شده است.سئوالات را به رنگ آبی برجسته کردم.معین،20 مرداد 90.

 

تومور جریان انحرافی جراحی میشود

گروه سیاسی - سروش فرهادیان .گفت‌وگو با یک عضو ارشد حزب موتلفه، گزاره‌ای دوسویه است؛ یا خیلی جذاب است یا کسل‌کننده و مالامال از پند. عضویت در حزب «پدر» اصولگرایان و داشتن تاریخچه حزبی باعث شده همواره از موضعی سخن بگویند که دیگران مجاب شوند.

«محرمانه»‌هایی هست که فقط موتلفه‌ای‌های ارشد در جریان آن هستند و لاغیر؛ «حمیدرضا ترقی» هم از این قاعده مستثنا نیست. شاید هم حق دارند که این‌گونه می‌اندیشند؛ از این جمعیت‌هایی که در آستانه انتخابات قارچ‌گونه میان اصولگرایان می‌رویند و بعد برچیده می‌شوند تا انتخابات بعدی که نم بارانی ببارد و دوباره بیرون بیایند، نیستند که دم و دستگاهی دارند برای خودشان؛ شورای مرکزی و انتخابات و کنگره و کمیته‌های سازمان‌یافته؛ معاون امور بین‌الملل هم دارند. جایگاهی که در چارت تشکیلاتی احزاب دیگر یا وجود ندارد یا اگر هم هست مجالی برای فعال شدنش نبوده.

گفت‌وگوی روزنامه «شرق» با حمیدرضا ترقی اما در رابطه با امور بین‌الملل نیست چه آنکه چالش بزرگی به نام آنچه «جریان انحرافی» خوانده می‌شود و نحوه مواجهه رییس‌جمهور اصولگرایان با این چالش و اختلاف‌نظرهای روزافزون میان اصولگرایانی که در میدان سیاست ایران یکه‌تازی می‌کنند، مجالی باقی نمی‌گذارد که سوالی هم در رابطه با چند و چون مناسبات خارجی موتلفه اسلامی بپرسم. گفت‌وگو را که بخوانید مشخص می‌شود کدام سوی گزاره اتفاق افتاده؛ جذابیت یا کسالت.

‌آیا پس از ماجرای وزیر اطلاعات صف‌بندی جدیدی ایجاد شده و مختصات و مشخصات زمین سیاست تغییر کرده؟

اتفاقاتی که در درون دولت افتاده به مشاهده یک تومور در داخل بدن می‌ماند. این تومور می‌تواند منشا اتفاق‌هایی شود که وضعیت بدن را تحلیل ببرد. البته جریان‌هایی که در سایه دولت شکل می‌گیرند و برای ماندن در قدرت برنامه‌ریزی می‌کنند در همه دولت‌های گذشته وجود داشته است. در دولت آقای هاشمی، کارگزاران این ماموریت را داشتند و پس از هشت سال دنبال ماندن در قدرت بودند.

در دولت آقای خاتمی هم اصلاح‌طلبان همین تلاش را انجام دادند. در دولت آقای احمدی‌نژاد هم جریان آقای مشایی چنین حرکتی را دنبال می‌کند. منتها گفتمان‌های اینها متناسب با شرایط روز خودشان بوده. حزب کارگزاران از قِبَل آقای هاشمی به موفقیت دست پیدا کرد و آقای محمدرضا خاتمی و حزب مشارکت با حمایت آقای محمد خاتمی به موقعیت مجلس رسید.

‌و علت این مخرج مشترک چیست؟

اصولا قدرت این خصوصیات را دارد که تمایل به حفظ آن است؛ منتها نوع برخورد روسای‌جمهور با این نوع رانت‌ها خیلی مهم است. اگر رییس دولتی بتواند با این مشکل مقابله کند اجازه رشد رانت‌خواری را نمی‌دهد اما اگر خود رییس دولت هم میل به ماندن در قدرت داشته باشد آن وقت مشکل ایجاد می‌شود.

اینکه به ذات اتفاق بدی نیست؛ یک جریانی به قدرت رسیده و حالا می‌خواهد قدرتش را حفظ کند. تفاوت سه دولت گذشته هم در این است که مثلا در دولت خاتمی، اصلاح‌طلبان خواهان حضور در قدرت از طریق به دست آوردن آرای مردم بودند و کسی آنها را جریان انحرافی معرفی نمی‌کرد. می‌خواهم بدانم این توموری که گفتید دقیقا کجا قرار دارد و چطور شکل گرفته و چگونه اصولگرایان آن را از بین می‌برند؟

هر دولتی اقتضائات خاص خودش را دارد و به قول معروف شیطان به تناسب خصوصیات هر فردی از همان راه برای منحرف کردن او وارد می‌شود. در دولت نهم هم چون آقای احمدی‌نژاد توجهش به مقابله با فساد و زنده کردن آرمان‌های انقلاب زیاد بود و می‌خواست ارزش‌های اسلامی در جامعه پیاده شود چیزی که می‌توانست از درون این حرکت انقلابی مثل توموری اصل این تفکر، تئوری و گفتمان را زیر سوال ببرد درست در نقطه مقابل قرار داشت؛ جریان انحرافی در مقابل شریعت، طریقت را دنبال می‌کند و در برابر استکبارستیزی، سازش و ارتباط با استکبار را و از همه مهم‌تر در برابر تبعیت از ولایت جداشدن خط دولت از ولایت را دنبال می‌کند؛ این چیزی است که در قالب یک تومور در درون دولت پدید آمده.

‌و الان این شیطان در حال قدم برداشتن به سمت موفقیت است؟

نه! این تومور مهار شده و در حال کنترل است. البته ممکن است کار به عمل جراحی بینجامد و تومور را از بدن دولت جدا کنند.

‌اما ممکن است بیمار زیر عمل بمیرد.

بالاخره عمل این نوع مشکلات را هم دارد.

‌جبهه اصولگرایی به ریسک جداسازی توموری که ممکن است به مرگ بیمار بینجامد تن می‌دهد؟

بعضی‌ها تحلیل‌شان این است که باید به این ریسک تن داد. مثل آقای ذوالنور که می‌گویند در آوردن این غده مثل ماجرای لاله و لادن است اما باید این کار را کرد؛ البته قبول دارم که خطرناک است. ولی آنچه مسلم است اینکه باید این جراحی در دولت صورت بگیرد و این تومور از بدن دولت خارج شود. چون این تومور بالقوه برای کل بدن خطرساز است، نباید اجازه رشد به آن داد.

اگر جراحی با همان روال و سبکی که مقام معظم رهبری طراحی و هدایت می‌کنند انجام شود و مسوولان بدون افراط و تفریط و در حد متعادل با قضیه برخورد کنند یقینا ما می‌توانیم این عمل را به نحوی انجام دهیم که آسیبی به دولت نخورد و دولت دوباره فعالیت‌های عادی‌اش را دنبال کند.

پس تاكید دارید كه تومور را از دولت جدا كنید. اما بالاخره در هر عملی بیمار هم باید همكاری كند. آیا احمدی نژاد كه خود شما از قول جانشین سابق عقیدتی، سیاسی سپاه نسبت او و مشایی را به لاله و لادن تشبیه كردید همكاری لازم را خواهد داشت

البته تا الان برای مداوای این مساله مانع نشده

     اما گفته كابینه ام خط قرمز است

بالاخره هر بیماری وقتی كه پزشك می خواهد اقدامی راجع به او انجام دهد ممكن است مقاومتی از خودش نشان بدهد. این یك موضوع طبیعی است. اول تصورش این است كه این دردآور است و نمی تواند تحمل كند ولی وقتی كه دستگاه قضایی پیشرفت كند و ابعاد قضیه كاملاروشن شود من فكر نمی كنم كه آقای احمدی نژاد همان طور كه در قبل هم مطرح كرده كه اگر انحراف اقتصادی و سیاسی در اطرافیانش وجود دارد با آن برخورد می كند، اقناع نشود و تحمل نكند.

‌و چه وقت اقناع می‌شوند؟ شما به اینکه رییس‌جمهور آمادگی این عمل را پیدا کنند امیدوارید؟

بله، من امیدوارم. امید به این است که ابعاد قضیه بدون افراط و تفریط روشن شود. الان واکنش‌هایی که نشان داده می‌شود بیشتر به خاطر این است که بعضی از مسایل هنوز اثبات نشده به صورت علنی مطرح می‌شود.

‌چه مسایلی؟

حرف‌هایی که راجع به افراد زده می‌شود، بعضی‌هایش بیشتر جنبه در گوشی دارد. ولی وقتی دستگاه قضایی عده‌ای را دستگیر می‌کند و از اعترافات آنها به یک‌سری مستندات جدی می‌رسد این مستندات قابل انکار نخواهد بود.

‌و اگر از سمت رییس‌جمهور مقاومت شود چه؟

آن‌وقت مقاومتش توجیه ندارد.

‌دستگاه قضایی گفته که ما در نظام جمهوری اسلامی خط قرمز نداریم و هیچ‌کس خط قرمز نیست و با تخلف در هر نقطه‌ای برخورد می‌کنیم. این در حالی است که احمدی‌نژاد گفته اگر «دست‌اندازی» به کابینه صورت بگیرد با مردم آن چیزهایی را که نباید، در میان می‌گذارد.

اینها واکنش‌های انفعالی است و من این‌ حرف‌ها را خیلی مبتنی بر تحلیل نمی‌دانم. به این معتقدم که گاهی اوقات از روی عصبانیت این حرف‌ها گفته می‌شود ولی این‌طوری نیست که هر کسی در کشور برای خودش یک خط قرمزی تعریف کند و نظام هم این خط قرمزها را بپذیرد.

حتی اگر رییس‌جمهوری با ۲۵ میلیون رای باشد؟

بله! فرقی نمی‌کند چه کسی باشد.

می‌خواهم بدانم نسب و سبب چالش این روزهای اصولگرایان؛ یعنی جریان انحرافی را چه می‌دانید.

جریان انحرافی در سه دهه گذشته وجود داشته؛ در واقع یک مجموعه‌ای است که زیر سایه رییس‌جمهور برای ماندن در قدرت تلاش می‌کند. در دولت نهم این جریان دنبال تامین منافع اقتصادی‌شان بودند و خیلی بروز و ظهور سیاسی نداشتند. اما در دولت دهم وارد فاز سیاسی شدند. منابع مالیشان را تامین کردند و بعد شروع کردند به فعالیت سیاسی تا بعد از پایان چهار سال دولت دهم باز هم در قدرت بمانند و ماندن در قدرت را استمرار دهند.

منتها اینها تحلیل‌شان با توجه به تقسیم‌بندی که نسبت به جامعه داشتند این است که یک درصدی از جامعه طرفدار اصولگرایان هستند و درصدی هم طرفدار اصلاح‌طلبان، در نتیجه اینها برای بقا دنبال قشر خاکستری هستند. اینها براساس تحلیلی که نسبت به قشر خاکستری دارند فکر می‌کنند تفکرات مکتب ایرانی و این نوع اندیشه‌ها می‌تواند جاذبه بیشتری داشته باشد. از سوی دیگر فکر کردند پرداخت یارانه‌های نقدی به مردم رای‌ساز است و می‌توانند از پتانسیل پرداخت یارانه به مردم به عنوان پشتوانه جلب رای استفاده کنند.

‌و نهایتا با چه پرچمی خودشان را نشان می‌دهند؟

با پرچم طرفداری از احمدی‌نژاد.

‌یعنی آن ۲۵ میلیون رای معروف را پشتوانه ماندن در قدرت می‌کنند و این حق آنهاست.

بله! و تصورشان این بود که اگر بتوانند از یک طرف سرمایه ایرانیان خارج از کشور را به کار بگیرند و از طرف دیگر قشر ملی‌گرای جامعه را با تاکید روی کوروش و ایرانیت جذب کنند و با سیاست‌های لیبرالیستی هم قشر طرفدار هنرمندان و هنرپیشه‌ها را به سمت خودشان بکشانند و با بی‌تفاوتی یا حتی مخالفت با بحث‌های تحکیم مبانی ارزشی در جامعه مثل حجاب و عفاف و گشت ارشاد خودشان را طرفدار قشر لیبرال جامعه نشان دهند، می‌توانند رای قشر خاکستری را جذب کنند و در انتخابات آینده به پیروزی برسند.

‌یعنی جریان انحرافی یک جریانی است که از امکانات مادی دولت استفاده می‌کند و بعد با پرچم نه اصولگرایی نه اصلاح‌طلبی خودش را نشان می‌دهد. در رقابت برای کسب قدرت هم از کرسی‌های مجلس شروع می‌کند و بعد هم ریاست‌جمهوری دوره یازدهم و…

بله! و این را تا وقتی که بتواند در قدرت بماند ادامه می‌دهد.

‌آیا این جریان به دولت و مجلس قناعت می‌کند؟

البته قطعا به صورت بالقوه به دولت و مجلس اکتفا نخواهد کرد و سعی‌اش در تغییر و تحولات دیگری در کشور است.

‌و تبعا اینجا خطر را بیشتر احساس می‌کنید؟

بله! اینجا خطر بیشتر می‌شود. یعنی همان تحلیل‌هایی که مثلا آیت‌الله مصباح داشتند که این جریان می‌تواند یک جریان فراماسونری باشد که با استفاده از روش‌های فراماسونری عمل کند، درست از آب در می‌آید. این روند می‌تواند به مرور حتی مورد سوءاستفاده‌های خارجی و بیگانگان قرار بگیرد و بستری باشد برای سوءاستفاده‌های مخالفان نظام و انقلاب.

‌شما گفتید که در انتخابات آینده رقابتی بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان اتفاق نمی‌افتد و رقابت پیش‌رو میان جریان معروف به انحرافی و اصولگراهاست. یعنی محل نمود رویارویی اساسی، انتخابات مجلس آینده است.

البته من فقط اصلاح‌طلبان تندرو و افراطی را حذف کردم و گفتم اینها در رقابت نیستند. ولی جریان اصلاح‌طلب معتدل حتی زیر لقای آقای هاشمی و حمایت معنوی ایشان در ائتلافی از جریان کارگزاران و حزب عدالت و توسعه از سوی اصلاح‌طلبان حضور دارند. اما جریان انحرافی هم یک رقیب جدی است و اصولگرایان در مقابل اینها هستند.

‌فکر می‌کنید جریان انحرافی توفیقی در انتخابات پیدا می‌کند؟

با شیوه‌ای که جریان انحرافی عمل کرده، نمی‌توانیم بگوییم هیچ توفیقی پیدا نخواهد کرد.

‌اما خیلی از دوستان شما که من با آنها مصاحبه کرده‌ام، می‌گویند اینها اصلا توفیقی پیدا نمی‌کنند.

نه این‌طور نیست. این خیلی خوش‌بینانه است. اینها پول هنگفتی خرج کردند و افراد زیادی را که چهره‌های ناشناخته‌ای هستند، در شهرهای کوچک مطرح و شناسایی کردند و این میدان فعالیت را برایشان باز کردند. من فکر می‌کنم نمی‌شود این جریان را برای ورود به قدرت جدی نگرفت. شورای نگهبان هم بخواهد صلاحیت اینها را بررسی کند، بر طبق قوانین و مستندات قانونی می‌تواند و این‌طور نیست که بتوانند همه اینها را رد صلاحیت کنند یا مدرکی برای رد اینها باشد. بنابراین اینکه فکر کنیم اصلا اینها نمی‌توانند به مجلس ورود پیدا کنند، کاملا خوش‌بینانه است و واقعیت ندارد. اینها می‌توانند شرایط مجلس نهم را شبیه به مجلس پنجم کنند.

‌یعنی چه؟

یعنی یک اکثریت شکننده‌ای از اصولگرایان همراه یک اکثریت قوی از جریان انحرافی و اصلاح‌طلب.

‌پس به نظر شما اصلاح‌طلبان با این جریان همراهی می‌کنند؛ اصلاح‌طلبانی که شما می‌گویید زیر حمایت آقای هاشمی جلو می‌آیند.

فکر می‌کنم آنها چون در مخالفت با اصولگرایان اشتراک دارند، یک‌سری‌ هماهنگی‌هایی به طور طبیعی میان‌شان ایجاد می‌شود. الان آنها دنبال حتی اصلاح‌طلب‌های سفید هم رفتند؟

‌سفید؟

اصلاح‌طلبانی که چهره‌شان به لحاظ سیاسی هنوز در شهرها مشخص نیست.

‌«آنها»؛ یعنی یک جریان انحرافی؟

بله.

‌شما اطلاع موثق دارید؟

بله، رفتند، مذاکره کردند.

چطور تایید صلاحیت می‌شوند؟

مدرک و سندی برای اینکه در مسایل سیاسی ورود داشتند، وجود ندارد. چهره‌های سفیدی هستند که سعی کردند دور از این مسایل باقی بمانند. بنابراین وقتی که آنها دنبال اینها رفتند احتمال اینکه این تفاهم به صورت عملی پدید بیاید، زیاد می‌شود.

‌بحث‌هایی که راجع به گرایش اطرافیان برخی مقامات اجرایی به رمالی و جن‌گیری مطرح می‌شود را چقدر واقعی می‌دانید؟

این همان بحث تومور است که گفتم؛ بالاخره اینها واقعیت‌هایی است که متاسفانه در داخل این تومور وجود دارد، ولی ربطی به خود احمدی‌نژاد ندارد.

‌واقعا در اطرافیان رییس‌جمهور جن‌گیری هست؟

بله! این گرایش‌ها در برخی از اطرافیان ایشان هست. شما ببینید الان خانم‌ها به خوابی که می‌بینند خیلی حساس هستند و این نوع تفکرهای عوامانه هست.

‌اینجا بحث رییس‌جمهور اصولگرایان است و نه خانمی که مثلا برای دخترش دنبال خواستگار می‌گردد.

فرق نمی‌کند! وقتی که اعتقادات انسان می‌رود به سمت اینکه این نوع مسایل خیلی برایش مهم شود، خودبه‌خود اینها به یک باور ذهنی تبدیل می‌شود.

الان این باورهای ذهنی در اطرافیان آقای احمدی‌نژاد هستند؟

بله، البته اینها آدم‌هایی نیستند که در دولت قبلی نبودند منتها آن زمان خودشان را در این زمینه بروز نمی‌دانند.

‌یعنی مشایی در دولت قبل بوده؟

نه! اما عواملی که روی اینها اثر گذاشتند، کسانی بودند که قبلا هم در نهاد ریاست‌جمهوری بوده‌اند. امثال غفاری از قبل در ریاست‌جمهوری بوده‌اند.

عباس غفاری؟

بله.

او که فقط رمال است؟

الان رمال است، ولی قبلا کارمند نهاد ریاست‌جمهوری بوده.

‌مطمئنید؟

بله! سال‌هاست. شاید سابقه ۱۵-۱۰سال در ریاست‌جمهوری دارد.

آنجا چه‌کار می‌کرده؟

کارمند بوده. اما در این دولت زمینه پیدا کرده و خودش را بروز داده.

یعنی مشایی و بقایی به عنوان کسانی که این شایعات در مورد آنها مطرح می‌شود، غفاری را به ریاست‌جمهوری نیاوردند بلکه آنجا با او آشنا شدند؟

بله! اینها نشان می‌دهد این نوع عوامل وقتی که زمینه را مناسب دیدند، به مرور تاثیر‌ گذاشتند.

طائب گفته بود مشایی یک مرتاض است و احمدی‌نژاد با او رابطه مرید و مرادی دارد.

البته احتمالاتی هست. بعضی‌ها شواهدی راجع به این مسایل نقل می‌کنند ولی ما خیلی نمی‌توانیم مباحثی که نقل شده و از زبان خود دکتر احمدی‌نژاد نشنیدیم را مستند قرار دهیم.

‌تا به حال از ایشان راجع به این موضوع سوال پرسیدید؟

نه! ما هر وقت راجع به مشایی صحبت کردیم، ایشان گفتند بروید با خودش صحبت کنید؛ شما را قانع می‌کند.

‌پس چرا با مشایی صحبت نمی‌کنید؟

ما اصولا از نظر فکری و اندیشه‌ای کسی که دچار این نوع توهمات هست را قابل بحث نمی‌دانیم. معتقدیم مشایی باید اول اوهام را کنار بگذارد و وارد منطق عقلانی شود. وقتی آدم دچار یک سری توهمات باشد و ذهنش مدام دنبال این باشد که از جای دیگری چیزی را بگیرد خیلی قابل بحث نیست.

مثلا درباره یکی از دفعاتی که با احمدی‌نژاد موضوع مرید و مرادی و رابطه با مشایی را مطرح کردید، بگویید.

آقای عسگراولادی در این زمینه با ایشان صحبت کردند.

‌و به احمدی‌نژاد چه گفتند؟

گفته بود وجود آقای مشایی در اطراف شما باعث می‌شود آسیب ببینید.

‌بحث رمالی و جن‌گیری را هم گفته بودند؟

خیلی به آنها نپرداختند ولی روی حاشیه‌سازی‌های مشایی در دولت خیلی تکیه کردند. آقای احمدی‌نژاد هم گفتند، شما آقای مشایی را نمی‌شناسید. آقای عسگراولادی در نهایت گفتند بحث ما و آقای مشایی باشد به قیامت.

‌گروهی از اصولگرایان دنبال جدا‌سازی احمدی‌نژاد از مشایی و بقایی هستند، اما قواعد نشان می‌دهد او نمی‌خواهد از اینها جدا شود.

اینکه حالا ایشان نگذارد این جداسازی صورت بگیرد را طبیعتا باید روند بررسی‌های امنیتی و قضایی کشور مشخص کند. این مساله‌ای نیست که به تعاملات و تبادلات سیاسی ربط داشته باشد. الان پرونده‌ای تشکیل شده و بررسی‌ها راجع به این مساله در حال انجام است.

‌یعنی نهادهایی در پرونده ویژه‌ای مشخصا وضعیت اطرافیان برخی مقامات اجرایی را بررسی می‌کنند؟

وقتی آقای اژه‌ای به عنوان دادستان کل کشور بحث گروه انحرافی را مطرح می‌کنند، معلوم است که ابعاد این مساله در حال بررسی است.

‌و با مقاومت احتمالی احمدی‌نژاد چه‌کار می‌کنید؟

مقاومتی عملی ما نمی‌بینیم؛ حالا ممکن است در لفظ و گفتار مقاومتی باشد.

‌این هشدارهای احمدی‌نژاد اما پیام مقاومت دارد.

چیزی نیست که قابل اهمیت باشد.

اگر هشدارهایشان عملی شود چه؟

مثلا چه می‌شود و چه می‌کنند؟

‌مثلا احمدی‌نژاد گفته «می‌آیم با مردم آن چیزی را که نباید مطرح می‌کنم.»

چه چیزی را می‌گوید.

‌من از شما می‌پرسم.

چیزی نیست که بگوید؛ مگر اینکه بگوید من به قانون عمل نمی‌کنم.ما همه تلاش‌مان این است که روند اداره کشور یک روند عادی باشد. ما می‌خواهیم این مساله پیش آید و این تومور با دقت توسط جراحان نظام، جراحی شود و دولت روند کار خودش را تا پایان ادامه دهد.

‌یعنی شما تومور را جراحی می‌کنید و ریسک آن را می‌پذیرید؟

چاره‌ای نیست؛ باید بپذیریم.

شما به نبرد نهایی با جریان انحرافی قایلید ؟

قطعا باید این تومور جراحی شود. منتها این جراحی باید با کمال تدبیر و دقت انجام شود و مصالح داخلی و خارجی کشور مورد توجه قرار بگیرد.

‌و چه کسی دستور این جراحی را می‌دهد؟

الان قوه قضاییه وارد عمل شده و سپاه به عنوان ضابط قوه قضاییه اجرایش را بر عهده دارد و عمل می‌کند.

‌وزارت اطلاعات نقشی ندارد؟

به هر حال وزارت اطلاعات چون جزو مجموعه خود دولت است قادر به این کار نیست. در نتیجه دستگاه قضایی از سپاه به عنوان ضابط برای این مساله استفاده می‌کند.

‌و اگر مقاومت شد که جراحی انجام نشود چه می‌کنید؟

من فکر نمی‌کنم مقاومت شود و اتفاقی نمی‌افتد.

‌شما در جایی بحث بنی‌صدر را مطرح کردید و شرایط را طوری شبیه‌سازی کردید و گفتید ماجرای بنی‌صدر هم تا این اندازه کش پیدا نکرده.

تطبیق ندادم، گفتم این نوع بگومگوها بین مجلس و دولت در زمان بنی‌صدر هم بوده منتها آن مقطع چون در شرایط جنگ بودیم و اضطرار بود به سرعت این مساله جمع شد. هم مجلس سریع به جمع‌بندی رسید که رییس‌جمهور کفایت سیاسی ندارد و بنی‌صدر حذف شد.

نام بردن از بنی‌صدر به عنوان شاهد مثال در این ماجرا را می‌توان یک پیام دانست؟

شاید بشود گفت دعوت به یک عبرت‌آموزی تاریخی است. دلیل طرح این نوع مسایل، این است که تاکید شود رییس‌جمهوری که تنفیذش را از رهبری گرفته، مشروعیت هر گونه کارش به تایید ولایت‌فقیه است. امام می‌گوید اگر رییس‌جمهور مویدش ولی‌فقیه نباشد طاغوت است. بنابراین در چنین شرایطی باید از تاریخ عبرت بگیریم. باید عبرت بگیریم کسانی که در برابر ولایت‌فقیه مقاومت کردند و ایستادند، چه سرنوشتی پیدا کردند. بنی‌صدر هم مستحضر به رای ملت بود؛ ۱۱میلیون رای در آن مقطع کم رایی نبود.

‌ممکن است احمدی‌نژاد پای این افرادی که شما می‌گویید با جراحی باید از او جدا شوند، بایستد؟

نمی‌ایستد؛ خیلی بعید است که بایستد چون هزینه‌ای که باید بابت این ایستادن تحمل کند به قیمت از بین رفتن همه دستاوردهای مثبتش است.

‌اگر ایستادگی کند چه اتفاقی در جبهه اصولگرایی برای ایشان می‌افتد؟

قطعا طرد می‌شود. نمی‌توان همه نظام و همه اصولگرایان را فدای یک جریان انحرافی کرد.

اگر تا پایان این دو سال احمدی‌نژاد همچنان با مشایی و بقایی ماند آیا او را باید از دایره اصولگرایی خارج شده دانست؟

اینها بستگی به تصمیم دستگاه‌ قضایی دارد. ما الان تصور جریان‌براندازی را نسبت به جریان انحرافی نداریم.

‌تصور دیگری دارید؛ می‌گویند که اعتقادات بنیادین شیعیان را هدف گرفته‌اند.

این حرف‌ها که در مردم اثری ندارد. بعد هم اینها عقبه‌ای ندارند، کل‌شان ۳۰ نفر آدم که بیشتر نیستند.

‌پس چرا اصولگرایان تا این حد نگران هستند که این ۳۰ نفر اکثریت مجلس را به دست بیاورند.

هراس از این است که اینها با پولی که در اختیار گرفته‌اند، افرادی را برای آینده بخرند؛ این مشکل‌ساز است. بعد آن فرد در آینده تحت تاثیر آنها عمل کند؛ یعنی بالقوه برای آینده خطرناک هستند.

‌به نظرتان اگر مجلس را بگیرند ریاست‌جمهوری آینده را هم فتح می‌کنند.

آنها تحلیل‌شان این است ولی چنین چیزی خیلی بعید است؛ روش اینها ماسونری است.

مگر هنوز ماسونرها وجود دارند؟

روش‌شان که مورد استفاده قرار می‌گیرد.

‌یعنی چه فراماسونری هستند.

برداشت آدم از فراماسونر بودن، این است که اینها یک‌سری افرادی هستند که مانند لژهای فراماسونری که در فیلم‌ها می‌بینم رویشان را می‌گیرند و در جلسه‌های مخفی شرکت می‌کنند.

نه این‌طور نیست. اینها شبکه هستند؛ بحث شبکه‌سازی است. شما همین شبکه‌سازی فراماسونری را در انتخابات ۸۸ اصلاح‌طلبان دیدید. سه میلیون آدم را سازماندهی کرده بودند در قالب شبکه‌های اجتماعی. اینها هم دنبال این هستند.

‌اینها با هم فرق دارد. آنجا یک ستاد انتخاباتی با تبلیغات، تعدادی نیرو سازمان‌دهی کرده بود و قانونا هم مشکلی نداشت؛ بگذریم.اگر یکی از این آدم‌های سفید را آوردند و رییس‌جمهور کردند چه می‌کنید؟

آدم سفید را هم به راحتی جامعه نمی‌پذیرد؛ جامعه ما بالاخره در رابطه با ریاست‌جمهوری دیدگاه‌ها و نگاه‌هایی دارد و از پختگی سیاسی برخوردار است که اگر کسی کاملا مطابق با معیارها و اصولی که به آن معتقد است نباشد به سمتش نمی‌رود.

‌شما در حال حاضر آقای احمدی‌نژاد را اصولگرا می‌دانید؟

در حال حاضر بله! دلیلی بر نفی اصولگرایی‌اش نداریم.

عملکرد دولت را باید به حساب جریان اصولگرایی گذاشت؟

اولا دولت براساس شعار اصولگرایی کارش را دنبال کرده و اکثریت کارهایش در قالب شعارهای اصولگرایانه مثل عدالت و ارزش‌های دینی بوده که هم مورد تایید رهبری و هم مورد تایید اصولگرایان بوده. کارهایی که در مجلس و دولت اصولگرایان انجام دادند غیر از دعواهای سیاسی و جار و جنجال‌هایی است که اخیرا پیش آمده است. بنابراین اینها را نمی‌شود از کارنامه اصولگرایی جدا کرد اما این جریان انحرافی را باید از کارنامه اصولگرایی جدا کرد. این جریان نچسبیده به اصولگرایی آمده مماس کرده و بعد هم خودش را جدا کرده و علنی هم اعلام کرده که من اصولگرا نیستم.

‌با توجه به تحلیل شما اگر در انتخابات مجلس آمدند و گفتند ما طرفدار احمدی‌نژاد هستیم تا بخشی از آن ۲۵ میلیون رای به احمدی‌نژاد را با کمک امکانات دولتی و پولی که می‌گویید دارند به دست می‌آورند چه می‌کنید. اگر آن موقع هم احمدی‌نژاد از آنها دفاع کرد چه؟

نه! احمدی‌نژاد نمی‌تواند علنی از آنها دفاع کند. این دخالت دولت در انتخابات است.

‌بالاخره وقتی با تابلوی او بیایند، یعنی احمدی‌نژادی هستند.

مگر زمان آقای خاتمی با تابلوی آقای خاتمی نیامدند.

‌ولی آنها اصلاح‌طلب بودند و کسی نگفت جریان انحرافی هستند. نسبت اصولگراها و کسانی که جریان انحرافی می‌نامید، قرابتی با اصلاح‌طلبان و شرایط زمان آنها ندارند.

جریان اصلاح‌طلب مگر با عکس آقای خاتمی در انتخابات نیامدند.

‌بله! اما کسی آنها را انحرافی نمی‌دانست.

فرقی نمی‌کند! بالاخره رقیب هستند.

آن موقع هم احمدی‌نژاد را اصولگرا می‌دانید؟

این دلیلی بر عدم اصولگرا بودنش نیست؛ اما قطعا علنی حمایت نخواهد کرد.

‌شما گفته‌اید تا این اندازه حمله به دولت و اصطکاک بین قوا را تقریبا در هیچ دوره‌ای شاهد نبودیم؛ مگر اکثریت دولت و مجلس اصولگرا نیستند. چرا این همه اصطکاک هست؟

به علت همین اختلاف نظرهایی که وجود دارد.

‌‌چرا باید پیش بیاید؟ مگر همه بر محوریت اصول نمی‌چرخید؟

یکی از ویژگی‌های اصولگرایی این است که از نقد و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر پرهیز نمی‌کند. به طور طبیعی و برخلاف دولت اصلاحات و جریان اصلاحات که آنها سعی می‌کردند نواقص و اشکالات دولت خودشان را بپوشانند و علنی نکنند، اصولگرایان چنین تعهدی ندارند که اگر یکی از دوستان‌شان هم خلافی انجام داد با آن برخورد نکنند.

من می‌گویم چرا حجمش تا این حد بالاست که این میزان اصطکاک را بی‌سابقه می‌دانید، ربطی به دولت اصلاحات ندارد.

حجم بالا به دلیل دو قضیه است. یکی اینکه جریان انحرافی موجب بروز یک‌سری مسایل شکلی شده و حاشیه‌ دولت را زیاد کرده و نمایندگان احساس می‌کنند که بعضی از کارهای دولت تحت تاثیر این جریان انحرافی است و دوم اینکه بعضی از نماینده‌ها هم هستند که احساس می‌کنند تحلیلی که راجع به وضعیت جامعه وجود دارد نشان می‌دهد که اگر امروز موضع مخالف با دولت بگیرند برای آینده‌شان به لحاظ رای‌آوری بهتر است. اینها در واقع مبنای این نوع برخوردهایشان مصالح عمومی نیست.

‌نسبت موتلفه به عنوان قدیمی‌ترین تشکیلات سیاسی که در جبهه اصولگرایان وجود دارد با دولت احمدی‌نژاد در شش سال گذشته چیست و رابطه شما چه فراز و فرودهایی داشته؟

نسبت ما با همه دولت‌ها دفاع از کیان دولت، قایل‌شدن حق انتقاد از دولت و مذاکرات خصوصی در رابطه با انتقال اشکالات و مسایل به دولتمردان و شخص رییس‌جمهور بوده و البته ارایه پیشنهاداتی که در رابطه با بهتر اداره‌کردن کشور به ذهن‌مان می‌رسیده.

‌و چطور این اشکال‌ها را در مذاکره‌های خصوصی به اطلاع رییس‌جمهور می‌رسانید در حالی که مثلا اسدالله بادامچیان از اعضای شورای مرکزی شما گفته سال‌هاست احمدی‌نژاد برای دیدار به حزب موتلفه وقت نداده. رییس‌جمهوری که اصولگراست چطور سال‌ها به حزب پدر اصولگرایان وقت نمی‌دهد؟

من فکر می‌کنم این سلیقه شخصی رییس‌جمهور است. به دلیل اینکه ابا می‌کند از اینکه دولتش متمایل به احزاب تلقی شود.

واقعا می‌خواهید ما بپذیریم عدم دیدار با موتلفه فقط به همین علت است؟

من فکر می‌کنم بیشتر به این دلیل است چون برای دیدار با شخصیت‌های حزبی مشکلی نداشته‌اند. مثلا احترام‌شان به ‌آقای عسگراولادی کاملا وجود دارد و ما در همه‌جا این احترام را دیده‌ایم.

‌ولی اطرافیان رییس‌جمهور علیه حزب موتلفه موضع‌گیری داشتند و شما را پدرخوانده‌های این جریان اعلام کردند و گفته‌اند اگر این اصولگرایی است ما اصولگرا نیستیم.

اطرافیان احمدی‌نژاد خیلی سبقه سیاسی ندارند که حالا حرف‌شان برای ما اهمیت داشته باشد. ثانیا اینها همان‌هایی هستند که حسادت دارند و دنبال یک‌سری جایگاه و پایگاه‌هایی هستند که تصور می‌کنند موتلفین در این نوع مسایل مزاحمشان هستند.

‌چه مزاحمتی؟

اینکه ما سوءاستفاده‌هایی که از مسوولیت‌هایشان کرده‌اند را افشا کنیم و تذکر بدهیم تا با آنها برخورد کنند. اطرافیانش سعی می‌کنند ایشان را از اصولگراها جدا کنند.

‌و چرا این کار را می‌کنند؟

چون این اطرافیان می‌خواهند در قدرت بمانند و اصولگرایان را رقیب اصلی خودشان در رسیدن به این هدف تلقی می‌کنند.

‌مگر آنها هم اصولگرا نیستند؟

آنها نه! آنها هیچ‌وقت با اصولگرایان نبودند. نه از درون اصولگرایان آمدند و نه وارد اصولگرایان شدند.

‌چطور انتظار دارید بپذیریم رییس‌جمهوری که اصولگراست اطرافیان درجه یکش در دولت، اصولگرا نیستند.

می‌توانند نباشند.

‌ولی این با منطق سیاسی سازگار نیست.

البته که طبیعتا سازگاری ندارد! ما هم یکی از انتقادهایمان این است که احمدی‌نژاد کمتر از چهره‌های اصولگرا، از نخبگان اصولگرا و از کسانی که شناسنامه روشنی از نظر سیاسی دارند استفاده کرده.

‌این یک نوع سهم‌خواهی نیست؟

سهم‌خواهی وقتی است که شما مجبور باشی براساس پیشنهادات احزاب افراد را انتخاب کنی ولی اگر خود رییس‌جمهور به لحاظ شایسته‌سالاری از بین اصولگرایان افرادی را انتخاب کند و به کار بگیرد سهم‌خواهی نیست. کسی از احزاب اصولگرا پیشنهاد نداده که شما این نیروهای ما را استفاده کنید. خود ایشان می‌داند افراد بسیار قوی میان اصولگرایان هستند که کارآمدی و تجربه بالایی دارند.

‌این سهم‌خواهی نیست.

این شایسته‌سالاری است.

‌و معتقدید اگر از این نیروهای اصولگرایی که شما می‌گویید استفاده می‌کرد الان وضعیت به این شکل نبود.

قطعا!

‌رابطه حزب موتلفه و احمدی‌نژاد همواره مبهم بوده. برخی از اعضای حزب موتلفه تاکید داشته‌اند که ما حمایت و انتقاد را با هم داریم ولی این‌طوری نبوده یا همواره حمایت بوده یا همیشه انتقاد شده؛ هیچ‌وقت حمایت و انتقاد با هم نبودند.

ما انتقادات‌مان را هیچ‌وقت علنی مطرح نکردیم.

‌وقتی احمدی‌نژاد می‌گوید با شما دیداری نداشته چطور انتقادهای غیرعلنی را به او می‌رساندید؟

ما همه اینها را به صورت نامه ارایه می‌دادیم.

‌و در این شش سال چند نامه به احمدی‌نژاد نوشتید؟

متعدد است. تعدادش را الان یادم نیست.

‌مهم‌ترینش چه بوده؟

فکر نمی‌کنم نیازی باشد که این موضوع را علنی کنیم.

‌یک انتقادی که در رابطه با حزب شما مطرح می‌شود، این است که موتلفه رویش ندارد و در چند نفر خلاصه شده.

نه! این انتقادها وارد نیست چون رویش‌های موتلفه به‌خصوص در میان قشر جوان بسیار زیاد است اما چون یک عده خاصی در عرصه رسانه‌ای مطرح هستند دلیل بر این نیست که فقط همین‌ها در موتلفه هستند. در واقع حضور رسانه‌ای این تعداد برای موتلفه هزینه کمتری دارد.

‌موتلفه و هزینه؟

بالاخره وقتی شما در قبال دولت موضع سیاسی می‌گیرید هزینه دارد. پس افراد برای مطرح شدن باید تحمل این هزینه را داشته باشند.

بازداشت که نمی‌شوند؟

از کار که برکنار می‌شوند.

‌چه نمونه‌هایی از این برکناری‌ها، به دلیل عضویت یک نفر در موتلفه دارید؟

ما فرمانداری داشتیم که به خاطر موتلفه‌ای بودن کنار گذاشته شده است.

‌فرمانداری که به دلیل موتلفه‌ای بودن برکنار شده؛ جالب است؟

وقتی که ما یک موضعی در رابطه با دولت در مرکز می‌گیریم این به طور طبیعی در بدنه تاثیر می‌گذارد. مثلا ما در استان چهارمحال نیروی داشتیم که معاون استاندار بوده و برکنار شده؛ همه مردم آنجا هم می‌دانند.

بحثی که در تاریخ حزب موتلفه به چشم می‌آید، بحث دور ماندنش از نهادهایی مثل دولت و مجلس است. این به دلیل عدم اقبال به راست سنتی در انتخابات‌هاست یا دلیل دیگری دارد؟

از ابتدا استراتژی حزب تلاش برای به دست آوردن قدرت نبوده بلکه تلاش در جهت حفظ انقلاب و سپردن امور به دست افراد صالح ولو اینکه غیرحزبی باشند بوده است. هیچ‌وقت موتلفه برای اینکه نیروهایش به قدرت برسند نه تلاشی کرده، نه درخواستی داشته.

‌اما مهم‌ترین کارکرد حزب تلاش برای رسیدن به قدرت است؟

بله! این تنها تفاوتی است که بین حزب موتلفه و بقیه احزاب وجود دارد.

‌این عدم اقبال به راست سنتی برای حضور در نهادهای انتخابی نیست؟

نه.

‌یعنی پایگاه مردمی دارید؟

بله! ما پایگاهمان را داریم و آن کسی که به عنوان اصولگرا در مجلس موضع می‌گیرد و حرکت می‌کند را از خودمان می‌دانیم.

‌چرا به احمدی‌نژاد نمی‌گویید به جریان انحرافی اجازه فعالیت انتخاباتی ندهد؟

از کجا معلوم نگفتند.

از آنجا که خود شما هم امکان موفقیت نسبی آنها را در کسب کرسی‌های مجلس تایید کردید. شما در دیدار حزب موتلفه با آقای هاشمی نبودید؟

نه.

‌این را از این جهت می‌پرسم که بعد از آن بحث‌هایی پیش آمد و گفته شد موتلفه ممکن است به سمت هاشمی برود. این رویکرد وجود دارد؟

نه! این برداشت غیرمنصفانه بود.

هاشمی در رابطه با حمایت موتلفه از احمدی‌نژاد گفته من انتقادهای تندوتیزی در آن جلسه به موتلفه‌ای‌ها نسبتا مطرح کردم.

بله!

‌بادامچیان هم گفته ما از آهنگ ولایت می‌فهمیم با هاشمی ارتباط داشته باشیم یا نه؟ معنای این چیست؟ معنایش روی‌گردانی از هاشمی است یا برگشتن به سمت او؟

معنایش همین است که احساس می‌کنیم که این ارتباط داشتن برای کل نظام مفید است و آثار مثبتی دارد.

‌شما از کنار رفتن هاشمی در خبرگان حمایت کردید؟

بله. زمینه آقای هاشمی در خبرگان زمینه مناسبی نبود و درست نبود که ایشان رای کمی بیاورد.

‌شما در جایی گفته‌اید در این دوره انتخابات اصولگراها باید بیشتر از همیشه در حفظ سلامت و صحت انتخابات اهتمام کنند. این به نوعی همان حرف اصلاح‌طلبان در مورد لزوم صیانت از آراست؛ حتی یکی از اعضای حزب موتلفه در مجلس خواستار تشکیل کمیته صیانت از آرا شده است.

ما نگران صیانت از آرا نیستیم منتها ممکن است سلامت انتخابات با سوءاستفاده از قدرت و ثروت به خطر بیفتد. بالاخره ممکن است در هیات اجرایی تاثیر بگذارد. ممکن است افرادی را انتخاب کنند که با هیات نظارت و شورای نگهبان اصطکاک پیدا کنند.

معنی حرف شما این است که ممکن است دولت در انتخابات آینده تاثیرگذار باشد.

شما اینها را به حساب دولت نگذارید؛ به حساب جریان انحرافی که به دولت و سیستم نفوذ کرده بگذارید.

بالاخره باید اصولگرایان از این جریان انحرافی بترسند یا نترسند، شما که می‌گویید تعدادشان ۳۰‌نفر بیشتر نیست و…؟

قطعا باید بترسیم و حتما باید مراقب باشیم. مراقبت از این جریان یکی از ضرورت‌هاست.

 

 

يکشنبه 10 آبان 1389

تشکیل سازمان ملی مهارت و انحلال کودتاگونه دانشگاه علوم پزشکی ایران

سلام ، خبر امروز نهم آبان ماه 1389 سایت دولت  و بیانات وزیر آموزش . پرورش در خصوص روند قانونى تشکیل سازمان ملى مهارت  را بخوانید و در عین حال  توجه کنید که  همین دیروز  در خبر ها آمده  بود  که سرپرست دانشگاه جامع علمی كاربردی گفته است : در دانشگاه جامع علمی كاربردی ، توقفی در پذیرش دانشجو نخواهیم داشت .

هرکدام را خواستید باور کنبد دم خروس را و یا قسم حضرت عباس را! اصلاً برای حفظ آرامشتان هر دو را باور کنید. چون به واقعیت نزدیک تر است. چرا که اقدامی که دولت در خصوص ایجاد سازمان ملی مهارت کرد ظاهرا غیر قانونی بوده و به بن بست خورده و این جوری آقایان دارند با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. فقط یک مشکل کوچک باقی می ماند و آن بی در و پیکری آموزش های علمی کاربردی و نیز آموزس های فنی و حرفه ای و مهارتی که انشاءالله خود حضرت می آید و سر وسامان می دهد!

خوب همین پریروز هم در عصر جمعه هفتم آبان 1389 دانشگاه علوم پزشکی ایران منحل شد در حالی که در  دانشگاهی که منحل شد/جدول   و یکی از 3 دانشگاه ارائه دهنده خدمات بهداشتی و درمانی در تهران بزرگ  و چهارمین دانشگاه معتبر علوم پزشکی کشور بود !  و  16 بیمارستان، و بیش از 20 دانشکده و مرکز نحقیقاتی و ... داشت و بیش از 13 هزار نفر کادر هیات علمی،پزشک متخصص و ... داشت کسی از این موضوع خبر نداشت. و جالب این است که حالا که خبر دارند مگر چه اتفاقی می افتد!!

من عصر شنبه از این موضوع مطلع شدم.در یک جستجوی ابنترنتی متوجه شدم که سایت اصلی این دانشگاه به خواست منحل کننده پیام می دهد! و حتی در صفحه ویکی پدیای فارسی دانشگاه تحولات 24 ساعت گذشته دقیقاً منعکس شده از ابن جهت پی به تبانی و کودتا بردم! صدای برخی از اعضای هیات علمی این دانشگاه نیز با ضعف مفرطی شنیده شد!

http://www.khabaronline.ir/news-104289.aspx

اما صفحه ویکی پدیای فارسی این دانشگاه ،کودتا را به نحوی جامع آشکار ساخته است! آنجا که نوشته:

دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران یکی از دانشگاههای علوم پزشکی کشور بوده‌است که با عنوان مرکز پزشکی شاهنشاهی[۱] در مردادماه سال ۱۳۵۲ تاسیس شد و در آبان ماه ۱۳۸۹ با دانشگاه علوم پزشکی تهران ادغام گشت.[۲]

دانشگاه علوم پزشکی ایران در زمان انحلال چهارمین دانشگاه علوم پزشکی کشور از حیث رتبه بندی بوده‌است.[۳]

یازده منبع فعلی این صفحه در روز یکشنبه نهم آبان ماه 1389 سند همّیّت ما فرهیختگان دانشگاهی است.

خوش باشید!

 

جهت اطلاع بیشتر

1.            «مرکز پزشکی شاهنشاهی سابق»

2.          http://publicrelations.tums.ac.ir/news/detail.asp?newsID=19786

3.            http://publicrelations.tums.ac.ir/news/detail.asp?newsID=19791

4.            Imperial Medical Center, Tehran

5.            TripAtlas.com - About List_of_William_Pereira_buildings

6.           http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100889700075

7.            http://publicrelations.tums.ac.ir/news/detail.asp?newsID=19791

8.            http://publicrelations.tums.ac.ir/news/detail.asp?newsID=19786

9.          http://www.aftabnews.ir/vdcja8evvuqevyz.fsfu.html

 

 

يکشنبه 10 آبان 1389

کلیات برنامه پنجم  توسعه در چه شرایطی در مجلس  شورای اسلامی تصویب شد؟

حالا تو و بقیه نمایندگان  که بیدارید چه گلی به سر ما زدید!

 

در جلسه عصر روز شنبه  هشتم آبان 1389  مجلس  شورای اسلامی پس از نطق پيش از دستور علي لاريجاني، محمدمهدي مفتح، گزارشي از فعاليت‌هاي كميسيون تلفيق ارائه كرد وپس از آن سنايي، كماليان، توكلي، عماد حسيني و قنبري به عنوان مخالف و بروغني،‌ سليمي، ‌كامران، ‌آقايي و ابوترابي فرد به عنوان موافق با كليات برنامه سخن گفتند.آنگاه كليات لايحه برنامه پنجم توسعه را پس از بررسي 4 ساعته و استماع سخنان موافقان، مخالفان، سخنگوي كميسيون تلفيق و نماينده دولت با 131 راي موافق، 44 راي مخالف و17راي ممتنع به تصويب رساندند.

به نطق احمد توکلی در این نمایش بی مزه و خواب آور مردم سالاری دینی توجه کنید که دلایل مخالفتش را با تصویب کلیات برنامه در 5 محور ذیل بیان نموده است:


1. آيا لايحه دولت يا گزارش كميسيون از نظر تعريف علمي يك برنامه است؟

2. آيا لايحه يا گزارش از نظر تعريف قانوني يك برنامه است؟


3. آيا با سياست‌هاي اساسي ديگر دولت سازگار است؟


4. آيا انسجامي بين برنامه و منابع مالي آن وجود دارد؟


5. آيا ثبات اقتصادي را بيشتر مي‌كند؟

http://alef.ir/1388/content/view/85709

 

فرق برنامه پنجم توسعه با چهار برنامه قبلی توسعه چیست؟

 دردمندانه معتقدم اگر همه حرف های این نماینده مجلس هم درست باشد،باز هم تفاوت چندانی در نتیجه برنامه پنجم این چنینی با برنامه های قبلی توسعه وجود ندارد.در کدامیک از برنامه های قبلی،اهداف برنامه ها با هم هماهنگ و برنامه ها به درستی اجرا و حتی مورد نظارت و ارزشیابی قرار گرفته اند؟ و ...

چهار سال پیش در یادداشتی تحول سنجش عملکرد ، ارزشیابی و گزارش دهی سازمان برنامه در 56 سال اخیر را در مطالعه تطبیقی احتمال پاسخگویی متولیان مدیریت و برنامه ریزی توسعه ایران در دو مقطع زمانی 1327 و 1383  هجری شمسی مورد مداقه قراردادم.دراین باره تا دانستم و توانستم نوشته ام.شمع، شاهد من است!

چرا در چنین وضعیتی به سر می بریم :به نظرمن چرایی ها را باید در فرایند قانونگذاری از یک سو و فرایند اجرای قانون از سوی دیگر وبه عبارتی عدم حاکمیت قانون جستجو کنیم. طنز تلخ مدیریت و برنامه ریزی توسعه در ایران ، داستانی تاریخی است که این روزها به نقاط تراژدیک خود نزدیک تر می شود.

 

شنبه 9 آبان 1389

رقراری عدالت با زور اقشار متوسط و پایین

 

رسانه ها،مردم و مجلس نمی دانند، اما رئیس پلیس می داند!

 

چهارم آبان 1389

سردار اسماعیل احمدی مقدم در ششمین نشست سراسری تخصصی كاربردی رئیسان پلیس پیشگیری نیروی انتظامی كشور، سه شنبه چهارم آبان 1389 گفت:جامعه خود را برای اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها آماده كرده است، ابهامات در اجرای این طرح برطرف شده و اقشار مختلف به ویژه اقشار متوسط و پایین جامعه از اجرای این قانون متضرر نخواهند شد، چون منابع ملی به صورت عادلانه توزیع می شود، تصور ما این نیست كه بناست اجرای این قانون بار انتظامی خاصی را در پی داشته باشد.بقیه صحبت سردار را در اینجا بخوانید

http://www.kayhannews.ir/890808/7.htm#other1101

 

هفتم آبان 1389

بیژن مقدم مدیرمسئول روزنامه جام‌جم در هفدهمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات و خبرگزاری‌ها در مورد نقش رسانه‌ها در بهتر اجرا شدن هدفمند كردن یارانه‌ها، در روز جمعه  هفتم آبان 1389  گفت گفت : دولت ‌دراجرای طرح یارانه‌ها ،سیاست "پنهانكاری هدفمند" را دنبال می‌كند.وی تاكید كرد: این طرح باید هم در دولت و هم در بخش رسانه‌ها كاملا آماده باشد و این دو لازم و ملزوم همدیگر هستند.مقدم در خصوص توجیه بودن رسانه‌ها در این زمینه گفت: رسانه‌ها ، مردم و مجلس نسبت به جزئیات طرح توجیه نیستند.متن کامل را در اینجا بخوانید

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100889643776

 

هشتم آبان 1389

سردار "حسین ساجدی‌نیا" فرمانده انتظامی تهران بزرگ گفت: با شناسایی صورت گرفته و اقدامات اطلاعاتی 2 هزار نقطه در تهران برای اجرای طرح طرح امنیت محله محور شناسایی شده‌اند. این طرح از ساعت 9 صبح شنبه 8 آبان در 800 نقطه شهر تهران به اجرا درآمده و با آغاز این طرح شاهد حضور چشمگیر پلیس در محله های تهران خواهیم بود.متن کامل را در اینجا بخوانید

http://news.police.ir/NCMS/FullStory/?Id=200119

 

تحلیل سه خبر

لازم نیست که یک صاحبنظر  قوی  در علوم اجتماعی و جامعه شناسی (این علوم ذاتاً مسموم) باشیم؛تا بتوانیم با گذاشتن این اخبار در کنار هم به تحلیل واقعیات امروز کشور بپردازیم.وقتی که مجلس و رسانه های حامی دولت در مورد جزئیات طرح هدفمندسازی یارانه ها توجیه نیستند؛اما فرمانده نیروی انتظامی کاملاً توجیه است و پای پلیس را به کوچه های تو در توی محلات تهران  کشانده است و معتقد است که در عین حال اجرای طرح هدفمند به سود طبقات پایین و متوسط بوده و بار انتظامی خاصی نیز ندارد؛لابد معتقد است چنانچه طبقات بالا اعتراضی به اجرای این طرح  داشته باشند؛طبقاتی که منتفع می شوند،اجازه نخواهند داد که پلیس های مستقر در محلات به زحمت بیفتند و راساً به  مسائل پیش آمده رسیدگی خواهند کرد!  خوب چه نامی برای این سیاست بگذاریم که زیبنده باشد،برقراری عدالت با زور اقشار متوسط و پایین چه طور است؟

وقتی اداره امور جامعه در تقریبا همه جوانب به دست سرداران! می افتد،نباید انتظار داشت که بهتر از این به تدبیر امور بپردازند.به نظر من جامعه ای که به چنین کاری تن داده ،مستحق چنین عقوبتی است.به عبارتی از ماست که برماست!

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 5 آبان 1389

پیش به سوی خداحافظی کامل اصل 30 قانون اساسی و بسیاری چیزهای دیگر

 

باش تا صبح دولتت بدمد           کین هنوز از نتایج سحر است

 

هیئت وزیران در راستای توسعه مشارکت مردم در آموزش و پرورش و حمایت از سرمایه گذار در ایجاد و اداره مدارس و مراکز پرورشی و آموزشی و غیر دولتی با تاسیس سازمان مدارس غیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وابسته به وزارت آموزش و پرورش موافقت کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت، هیئت وزیران در جلسه عصر یکشنبه  دوم آبان 1389 به ریاست دکتر احمدی نژاد؛ در راستای اساسنامه جدید سازمان مدارس غیر دولتی و توسعه مشارکت های عمومی، بر اساس ماده (2) این اساسنامه سازمان مدارس غیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وابسته به وزارت آموزش و پرورش تاسیس می‌شود تا با هدف توسعه مشارکت مردم در آموزش و پرورش و حمایت از سرمایه گذار در ایجاد و اداره مدارس و مراکز پرورشی و آموزشی و غیر دولتی اقدام کند.

بر اساس مصوبه هیئت وزیران سازمان مدارس غیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وابسته به وزارت آموزش و پرورش تاسیس می‌شود تا با هدف توسعه مشارکت مردم در آموزش و پرورش و حمایت از سرمایه گذار در ایجاد و اداره مدارس و مراکز پرورشی و آموزشی و غیر دولتی اقدام کند.

 

http://www.dolat.ir/NSite/FullStory/?Id=194745

 

اگر می خواهید صحت تفسیری که من کردم را مورد آزمون قرار دهید و یا اینکه به عمق اتفاقاتی که در حال وقوع است پی برده و احیاناً سری هم در سرها دربیاورید! آیین‌نامه افزایش بهره‌وری و استقرار نظام کنترل نتیجه و محصول را که جدیداً دولت ابلاغ کرده را به دقت بخوانید.وقتی  بیشتر متوجه خواهید شد که چه خبر است که سری هم به قانون مدیریت خدمات کشوری زده  به خصوص فصل دوم آن تحت عنوان:راهبردها و فناوری های انجام وظایف دولت زده و مواد 13 لغایت 24 آن را دقیق بخوانید.تا ببینید که سازمان مدیریت و برنامه ریزی چه آشی برای ملت ایران پخته است!این قانون و آئین نامه های اجرایی آن که این روزها گر وگر تصویب می شود از مواریث سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور است که  از سال 1382 میوه های آن یکی یکی می رسد.

http://www.dolat.ir/Nsite/FullStory/?Id=194382

سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور در بخشنامه شماره64832/101 به تاریخ 21/4/1382 وزارتخانه ها وموسسات دولتی را موظف کرده بود که حداقل 10 درصداز میزان فعالیتها وخدمات قابل ارائه خود را در سال 1382 با عقد قرار داد با مدیران واحد های مجری(افرادی که مدیریت واحد های تولید کننده کالاها وخدمات را در بخش دولتی به عهده دارند) به صورت قیمت تمام شده انجام دهند.

من همان موقع در  شهریور ماه 1382 یادداشتی تحت عنوان:خصوصی سازی یا بازگشت به تیول داری نوشتم که خوشبختانه هنوز هم قابل دسترسی است. آن درنشانی زیر بخوانید و عبرت بگیرید!

 

http://www.mhmm.blogspot.com/2003_08_01_archive.html

 

ضمنا هیات دولت در خرداد ماه 1384 بازهم به سکان داری سازمان مدیریت و برنامه ریزی مصوبه شماره: شماره: 34282/101 و تاریخ 1/3/ 1384 تحت عنوان : دستورالعمل اجرايي ماده 144 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران (موضوع قيمت تمام شده فعاليت‌ها و خدمات) را صادر نمود.

تا همین چند روز پیش خبری از آفتابی شدن این مصوبه نشنیده بودم اما حالا می بینیم که واقعاً و به نادرستی شیر اگر پیر هم بشود طعمه روباه نمی شود.بیچاره ملت ایران! که هم طعمه شیر شده و هم غذای روباه!همه اینها که گفتم  شواهدی برای آزمون یک فرضیه است.این فرضیه را به شکل زیر جمله بندی کرده ام.

تفاهم ملی ناعادلانه بر ارجحیت تامین منافع مادی و معنوی ی فردی ، خانوادگی و صنفی بر تامین نفع جمعی در همه امور در ایران ،موجب عدم پیشرفت بایسته مادی ومعنوی کشور شده است.

 

به هر حال از ماست که برماست!

 

سه شنبه 28 مهر 1389

ایّکم رسول الله؟

«لقد کان لکم فی رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ...الحزاب/21».( مسلماً برای شما در زندگی رسول‏خدا سرمشق نیکویی بود...).در قران مجید باز هم می خوانیم: «... أَفِیضُوا مِنْ حَیثُ أَفَاضَ النَّاسُ... البقرة/199» هر طوری که مردم وارد می شوند شما هم وارد شوید. «...یمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ... الفرقان/7» در بازار مثل بقیه راه بروید.

از علی (ع) نقل شده است:

وَ لَقَد کانَ فی رَسُولِ اللّهِ (صلی اللّه علیه و آله و سلم) کافٍ لَکَ فی الاُسوَةِ، وَ دَلیلٌ لَکَ عَلی ذَمِّ الدُّنیا و عَیبها وَ کَثرَةِ مَخازیها وَ مَساویها اِذ قُبِضَت عَنه اَطرافُها وَ وُطِئَت لِغَیرِهِ اَکنافُها وَ فطِمَ عَن رَضاعِها...») نهج البلاغه ، محمد دشتی ، نشر پارسایان ، خطبه 160 ، ص 298 ).

برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) را اطاعت نمایی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی‏ها و عیب‏های دنیا و رسوایی‏ها و زشتی‏های آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) باز داشته و برای غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت.

در اقوال داریم: «ایّکم رسول الله» یک غریبه که به مسجد وارد می شد نمی فهمید که کدام فرد پیغمبر است و می پرسید: «ایّکم رسول الله» کدامتان پیغمبر هستید؟ یعنی اینطور نبود که پیغمبر صندلی و میز و متکّایش یک طوری باشد  و دیگران طوری دیگر؟ زندگی پیامبران و ائمه  یک زندگی عادی بوده، قیافه عادی داشتند، همه کارها و نشست و برخواست هایشان عادی بوده است.

از واعظ شهیر ی  در ماه مبارک رمضان اخیر که در یک مسجد و بر بالای منبر سخن می گفت؛ شنیدم که گفت:هیچ پیغمبر و امامی در و دربان نداشت!

 

يکشنبه 8 شهريور 1389

بسم الله الرحمن الرحیم

شاخص های ارزیابی نظام های دینی

محمدحسن محقق معین

7 شهریور 1389

حجت‌الاسلام‌ محسن‌ دعاگو در خطبه دوم نماز جمعه شمیرانات مورخ 5 شهریور 1389 به تحلیل تحولات سیاسی روز تحت عنوان هویت‌شناسی مردم‌گرایی در ساختار نظام‌های حكومتی پرداخته و  نظام‌های سیاسی اجتماعی موجود جهان را به سه دسته: سلطنتی موروثی،  كودتایی و  مبتنی بر دموكراسی تقسیم کرده است.وی هر سه نوع نظام های حکومتی اخیرالذکر را مورد انتفاد قرار داده و بی اعتبار و ناقض مردم گرایی واقعی دانسته است.

امام جمعه شمیرانات ساختار دموكراسی در نظام دینی را مردمی‌ترین، جذاب‌ترین، زیباترین و ارزشمندترین موهبت انسانی توصیف كرده و گفته است که در نظام‌های متكی به آراء آزادانه و هوشمندانه مردم، مردم‌گرایی واقعی وجود دارد و دموكراسی حقیقی شكل می‌گیرد.وی با بیان چندین شاخص چارچوبی منطقی برای یک نظام دینی  به شرح ذیل در چهار قضیه کلی مطرح نموده است:

1-  این نوع نظام‌ها اگر با شاخصه‌های خدامداری، ‌حق‌معیاری، شایسته‌گرایی و شایسته‌سالاری، راستی و قانون‌مداری آراسته باشند، اسلامی هستند.

2- این نوع نظام ها اگر به شاخصه‌های شیطان‌مداری،‌ جناح‌معیاری، ریاكاری، فریبكاری، دروغگویی، قانون‌گریزی و قانون‌ستیزی آلوده شوند، غیردینی هستند.

3- توجیه قانون‌ستیزی، گناهكاری، دروغگویی و جناح‌گرایی با پیام‌های دینی، دین‌ستیزی جاهلان و غرض‌ورزی معاندان و منافقان است. در چارچوب منطق دین، هیچ هدف مقدسی وسیله نامقدس را توجیه نمی‌كند و هیچ مصلحتی گزینش ناهنجاری و تضییع حقوق اقشار مردمی را مجاز نمی‌سازد. با هیچ منطقی نمی‌توان آلودگی به گناهكاری، جناح‌گرایی، ریاكاری، فریبكاری، دروغگویی و قانون‌ستیزی را با پیام‌های دینی سازگار كرد و حوزه مقدس دینداری را با توجیه‌های ناپسند آلوده ساخت.

4-دولت مجموعه خدمتگزاران برگزیده نمایندگان ملت و مصوبات آن نظرات قانونی هیئت دولت است. آنچه دولت‌ها در چارچوب قانون اساسی و قوانین رسمی تصویب و ابلاغ می‌كنند، نظرات رسمی دولت محسوب می‌شود، خارج از این حوزه، نظرات وزرا و رؤسای دولت‌ها در زمینه مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اطلاعاتی امنیتی، نظرات شخصی آنها محسوب می‌شود، برای اجرا ارزش و اعتبار قانونی ندارد و بی‌هیچ تردیدی در چارچوب منطق ارائه شده قابل ارزیابی و نقد و تحلیل‌ هستند. هرگز نباید اظهارنظرات هیچ مسئولی را به حساب نظام حكومتی و یا دولت قانونی گذاشت و نقد اندیشه مسئولان را نقد حكومت و دولت پنداشت.

منبع  نشر سخنان فوق رکورد شماره 13154 وب سایت پارلمان نیوز متعلق به جناح اقلیت مجلس شورای اسلامی  است که در ساعت 22.22   شنبه  6 شهریور 1389  به دست من رسیده است. http://feed.parlemannews.com/index.aspx?n=13154

چند نکته در باره بیانات امام جمعه محترم

1- حرف کلی و بی مصداق روشن زدن اگرچه ممکن است لازم باشد اما کافی نبوده و ما را از ظن خارج نمی کند.موارد مطرح شده در هر چهار قضیه مطرح شده توسط ایشان نیاز به شرح و بسط و مصداق یابی دارد.

2- شاخص های مطرح شده در سه قضیه اول امام جمعه محترم قابل اندازه گیری نیستند و هرکسی از ظن خود می تواند رفتارهای حکومت را دینی و یا غیر دینی تعبیر نماید. چه مقدار آراستگی و یا آلودگی حاکمان جمهوری اسلامی ایران به قانون مداری،قانون گریزی و  یا توجیه قانون ستیزی موجب می شود که ما حکومت فعلی ایران را  اسلامی و یا غیر دینی بدانیم؟

3-  قران،سنت،عقل  و اجماع در منابع دینی و قانون اساسی در عرف، ایده آل ها و نقطه 100 را  در نحوه حکومت تعیین کرده اند.حاکمان اگرچه به ظاهر این ایده آل ها را قبول داشته و حداکثر بهره برداری را به نفع خود از آنها می نمایند  اما می گویند که نباید از ما انتظار داشته باشید که در این فرصت کم (30 سال) عملکردی در حد ایده آل داشته باشیم و ... در اینجا از منظر محکومان دو نکته قابل طرح است اولاً  عملکرد حکومت را باید با معیارهای کمی و عینی سنجید و ثانیاً حاکمان باید حداقل لازمی از حداکثر عملکرد(100) را که بتوان  قابل قبول نامید در کارنامه خود داشته باشند،تا بتوانیم به آنها اجازه حکومت برخود را بدهیم.

4- به عنوان راهکاری اولیه و خام  بیایید مفاد تمام اصول قانون اساسی  جمهوری اسلامی ایران را به عنوان  معیارهای اصلی ارزیابی عملکرد حاکمان در نظر گرفته و کسب امتیاز بالای 50 از 100 در هر اصل را معیار قابل قبول بودن عملکرد حکومت بدانیم!

5- نویسنده اعتراف می کند که راهکار اخیرالذکر شاید خنده دار و یا غیر عملی و بلکه خنده دار و غیر عملی و ... باشد؛ اما خواننده خود قضاوت کند که فاصله  حکومت صالحان  و حکومت  منافقان در تعابیری که در منطق امام جمعه محترم مطرح شده نیز فاصله ای نیست که بتوان نسبت به آن بی تفاوت بود!لطفاً در پیدا کردن راهکار مناسب برای ارزیابی حکومت همدیکر (محکومان) را یاری دهیم.البته عمل به راهکارهای قانونی موجود برای نظارت بر حکومت که هم اکنون حتی به صورت شکلی و صوری کارکرد های خود را از دست داده از نظر نویسنده دور نمانده است. پیشنهاد بند 4 متناسب با شاخص هایی که در گفتار اما جمعه محترم مطرح شده بیان گردید و البته اینطور نیست که با فکر بیشتر نتوان طرح شسته و رفته ای از دل همین پیشنهاد خام  بیرون کشید!

6- امام جمعه محترم در بند چهارم گفته اند که:

"هرگز نباید اظهارنظرات هیچ مسئولی را به حساب نظام حكومتی و یا دولت قانونی گذاشت و نقد اندیشه مسئولان را نقد حكومت و دولت پنداشت."

هردو گزاره ایشان غلط است و موجبات سوء استفاده حاکمان را فراهم می آورد.هم صحبت هر عضو هیات حاکمه را باید به حساب حکومت و دولت گذاشت به خصوص و قتیکه  این سخنان تکرار و تکریم شده و یا علیرغم  تاثیر گزاری که دارد کم اهمیت جلوه داده شود.که هر سه عمل تکرار،تکریم و کم اهمیت جلوه دادن از سوی بالاترین مقام های حکومتی در ارتباط با سخیف ترین کارهای  اهالی هیات حاکمه به دفعات تکرار شده است. در گزاره دوم امام جمعه محترم، موضوع نقد حکومت را منطقه ممنوعه و بحث نقد اندیشه مسئولان را حریم انتقاد دانسته اند . این مرز بندی صحیح نبوده و محکومان و حتی حاکمان بهتر است به نقد اندیشه  حاکمان و نیز نقد حکومت و دولت بپردازند .  اندیشه و عمل به خصوص در کارهای حکومت به هم پیوسته و قابل انفکاک نبوده و اثراتی تعییین کننده بر  جامعه می گزارند.

 



چهارشنبه 21 مرداد 1389

دانشجوی محترم

 

سلام علیکم، از ارزیابی شما خوشحال و متشکرم.اگر مصداقی برای لجاجت ،بدون منطق بودن ،عدم شخصیت ثابت در اعتقادات  و بدبینی فراگیر که به من نسبت می دهید می نوشتید ،امکان قضاوت من و دیگران در مورد ادعاهای شما تا حدودی فراهم می شد.من این چهار خصوصیت اخلاقی نسبت داده شده به خود را نمی پذیرم. اما پرتوقعی،گاهی بی ادبی و پرخاشگری را می پذیرم.در مورد توقع زیاد داشتن از خود و دیگران و منطق آن برای پیشرفت شخصی و اجتماعی در کلاس ها زیاد صحبت کرده ام. این توقع موجب می شود که خود و دیگران را پاسخگوی رفتارهایمان  بدانیم و بخواهیم.گاهی بی ادبی و پرخاشگری هم صفت های خوبی نیستند و زیر فشار هنجارهای اجتماعی از من بروز می کنند و باید بیشتر بروی خودم کار کنم تا این صفات بد اخلاقی را از خود دور کنم.  ادب ، متانت و انصاف نسبی  که در نوشته شما  وجود دارد حاکی از شخصیت سالم شما که زیر بار انواع فشارهای اجتماعی و احتمالاً تعارض شدید نقش ها قرار گرفته است؛ می باشد.امیدوارم به خاطرات مشترک بهتری که احیاناً در کلاس های درسی  با هم داشته ایم بیشتر فکر کنید.

 

يکشنبه 18 مرداد 1389
بسيار متاسفم از اينكه دم از ارزشيابي مي زنيد اما متاسفانه خود را ارزيابي نمي كنيد من به عنوان كسي كه سه دوره درسي با شما داشتم شما را ارزيابي مي كنم شما فردي لجوج، بدون منطق، عدم شخصيت ثابت در اعتقادات، بد بين نسبت به همه كس و همه چيز، بسيار پرتوقع، و گاهي بي ادب مي باشيد در نظام ارتباطات انساني شما در دسته افراد پرخاشگر قرار مي گيريد اميدوارم با ارزيابي كه از شما داشتم توانسته باشم به شما كمكي در اصلاحتان بنمايم، خدا عاقبتمان را ختم به خير نمايد.
دوشنبه 8 تير 1389

در خالی نبودن عریضه

رئیس دیوان محاسبات کشور با توجه به سیاست های مصوب و قوانین کشور در  مورد لزوم کوچک سازی دولت و کاهش  و ابستگی به نفت در دومین نشست مشترك دبیران شورای دستگاه‌های نظارتی استان‌ها كه در محل این دیوان برگزار شد به عنوان رییس شورای دستگاه‌های نظارتی كشور و با اشاره به اینکه  این شورا با تایید مقام معظم رهبری، روسای قوا و تدوین اساسنامه‌ی آن تشكیل شده گفته است :

در حالی صد میلیارد دلار به كشور تزریق می‌شود كه تولید ناخالص ملی ما كم است. طبق برنامه این میزان باید به 8 درصد می‌رسید كه حتی به یك چهارم آن نرسیده‌ایم. همه باید در این زمینه پاسخگو باشیم چرا كه از منظر انسان موحد و مومن همه در این رابطه مقصرند.  وی در ادامه با انتقاد از این كه روز به روز دولت بزرگ‌تر، تشكیلات وسیع‌تر و وابستگی به نفت بیشتر می‌شود، گفت: آیا فكر كرده‌اید كه در آینده می‌خواهید چه كار كنید؟ در حال حاضر 8 درصد افت تولید نفت و 2 درصد افزایش مصرف نفت داریم.متن کاملتر این سخنان در در خبر ایسنا بخوانید.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به این‌كه 29 سال از هفتم تیر 1360 می‌گذرد، خاطرنشان كرد كه اوراق دفتر این 29 سال هر روز حادثه‌ای را در سینه خویش دارد.

به گزارش ایسنا آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از بیان دیدگاه‌های خود درباره هفتم تیر، سالروز شهادت دكتر بهشتی و 72 تن از یاران ایشان افزود: انقلاب جوان با همه فراز و فرودها در مسیر تكامل است و امام نیست، اما وصیت‌نامه و مجموعه آثار گفتاری، شنیداری، نوشتاری و دیداری‌اش چراغ راه ماست. دشمنان نیز هستند، اما رنگ عوض كرده‌اند. هنوز در كیش و كمان دشمنی خویش تیرهای توهین و تهمت و دروغ را دارند كه هر از چند گاهی چشم بسته و چشم باز می‌اندازند. گاهی به هدف می‌خورد و گاهی مثل همیشه بر سنگ.

وی خاطرنشان كرد: ما نیز با همه سفارشاتی كه از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه‌صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه كرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.

وی گفت: مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم. اما در این آشفته بازار، انقلاب اسلامی و آرمان‌های امام راحل آن عزیزی است كه؛

گر نگه‌دار وی آن است كه من می‌دانم/ شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به این‌كه " انقلاب آن روزها اگر با رفتن مطهری، بهشتی، باهنر و رجایی احساس خلاء می‌كرد - كه با وجود امام نمی‌كرد-" افزود: امروز مطهری‌ها، بهشتی‌ها، باهنرها و رجایی‌ها فراوانند و حتی اگر تیر تهمت‌ها برای ترور شخصیت‌ها زهرآگین شود، پادزهر داوری مردم نمی‌گذارد بار گرانقدر این درخت تناور، یعنی انقلاب اسلامی خشك و حتی شاخ و برگ‌هایش پژمرده گردد.

وی تاكید كرد: سرچشمه انقلاب هنوز جوشان است و زلال جاری آن شاید در مسیر گل‌آلود شود، اما این وعده تخلف‌ناپذیر خداوندی در «استعینوا بالصبر و الصلاه» و «ان تنصروا الله ینصركم» است كه ان‌شاءالله به اقیانوس ظهور حضرت حق می‌پیوندد.

متن کاملتر این سخنان را در ایسنا و پایگاه اطلاع رسانی آیه الله هاشمی رفسنجانی بخوانید.

رییس قوه‌قضائیه با تاكید بر اینكه قوه‌قضائیه در برخورد با مفاسد اقتصادی و اجتماعی قاطع است، اظهار كرد: اگر قوه‌قضائیه سد این باب نشود، این فساد به همه كشور سرایت می‌كند، از سوی دیگر وقتی مشاهده می‌شود كه كسانی میلیاردی سوءاستفاده می‌كنند و كسی نظارت و برخورد نمی‌كند، پایین‌دستی‌ها نیز ممكن است این كار را انجام دهند.

 به گزارش ایسنا، آیت‌الله صادق آملی لاریجانی همچنین با تاكید بر اینكه ما در انجام وظایف خود كوتاهی نكرده و نمی‌كنیم، گفت: با كارها و اقدامات متعدد قضایی مواردی را یافته‌ایم و بر حسب قانون تا این زمان اسم كسی را اعلام نكرده‌ایم‌؛ اما قوه‌قضائیه عزم جدی دارد و پیگیر این موضوعات است. پرونده‌های متعددی نیز مطرح است، البته متاسفانه مقاومت‌هایی نیز وجود دارد. یكی از بزرگان به بنده فرمود كه به خاطر مصالح، قدری ملاحظه كنیم كه من گفتم این امر به نفع كل نظام است و اگر تنها هم شوم این راه را می‌روم.

به گزارش پایگاه خبری داد ایران، محمود احمدی‌نژاد هم در این همایش بابیان اینکه عدالت مهم‌ترین موضوع حاکمیت‌ها است، تصریح کرد: موضوع اصلی قضاوت عدالت و موضوع اصلی حاکمیت عدالت است و اگر عدالت را از موضوع حکومت برداریم، چیزی از حکومت باقی‌نمی‌ماند. وی افزود: در روابط بین مجریان با مردم هم نیازمند یک قدرت و دست قوی حاکم برای اجرای عدالت هستیم تا هم در اجرا هم در نظارت برای تامین عدالت تلاش کند. وی ادامه داد: آبادانی که در نتیجه اجرای یک حکم عادلانه، در اندیشه و روح افراد جامعه ایجاد می‌شود با صد سال آبادانی ظاهری برابری می‌کند. وی افزود: بخشی از عدالت توزیع عادلانه امکانات و فرصت‌ها است؛ اما بخش مهم‌تر از آن تنظیم عدالت و برخورد با دست‌اندازی‌ها است. احمدی‌نژاد در ادامه همچنین وجود قانون ناقص را بر اجرای یکسان قانون کامل ارجح دانست و افزود: اگر قانون ناقص داشته باشیم؛ اما برای همه به صورت یکسان اجرا شود، بهتر از قانون کاملی است که برای همه اجرا نشود. همه کارگزاران و قوا باید پاک باشند؛ اما در بین همه ‌آنها قوه‌قضائیه باید پاک‌تر و پاک‌تر باشد.

رییس مجلس شورای اسلامی گفت: قوه‌قضائیه در این برهه برای اصلاحات عمیق در درون خود و آماده شدن برای یك قوه آراسته و مستقل به قانون پنج‌ساله مدون نیاز دارد.علی لاریجانی در این همایش به موضوع قضا در ایران اشاره كرد و با بیان اینكه من چالش بیرونی دستگاه قضایی را مهم‌تر از چالش درونی آن می‌دانم، تاكید كرد: هنوز مزه استقلال قوه‌قضائیه چشیده نشده؛ چنانكه اگر قوه‌قضائیه مسوولی را به دادگاه می‌خواند او با افتخار در دادگاه حضور یابد نه اینكه به هزار وسیله تشبث یابد تا از زیر بار دادگاه فرار كند. اگر قوه‌قضائیه مستقل می‌خواهیم باید این موضوع در جامعه فرهنگ شود. لاریجانی، آزادی را محلی برای شكل‌گیری مشاركت‌های عمومی دانست و افزود: دولت نمی‌تواند مقرراتی بگذارد كه حقوق مردم را محدود كند. قوه‌قضائیه باید از این حقوق صیانت كند.

متن کاملتر ای سخنان را که در روز ششم تیر ماه 1389 بیان شده در اینجا بخوانید.


 

ارسال نظر

    نام شما
   پست الکترونيکی
  وب سايت يا بلاگ
نظر شما به زودی پس از بررسی در سايت قرار خواهد گرفت

 

ببستن اين پنجره